تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

با خدا بودن

از اول حال ملاحظه نمای، که پدر او در سایۀ دیواری برکنار جویی، که آب بیرون می آمده، در یکی از باغ های بسطام خواب کرده بود و چون بیدار شد سیبی بر روی آب از باغ بیرون می آمد. چون هوا گرم بود و دهان او از حرارت خشک شده، سیب را بر گرفت و قدری از آن بخورد. به خاطرش گذشت که بی رخصت صاحب باغ مناسب نبود که چیزی از این سیب تناول کردی، به در باغ رو و بعد از رخصت، خاطر را از آن فراغ حاصل کن. چون بدان قیام نمود، کسی که در باغ بود، گفت: من باغبانی بیش نیستم، خداوند باغ در بغداد است.

بدین نیّت عزیمت بغداد نمود و خانۀ آن عزیز را پیدا ساخت و کیفیت حال را به وی گفت. آن شخص چون آثار بزرگی و تقوی بر ناحیۀ او مشاهده کرد، گفت: مرا دختری ست کور و کر و شل و برگشته بختِ ابد و ازل؛ چنان که هیچ کس او را خواستگاری نمی کند، اگر توأمش به زنی قبول می کنی تو را بِحِل می کنم.»

متفکّر گردید و یک روز مهلت طلبید و با خود گفت و شنید کرد که اگر چنین صورتی اختیار کند در عذاب افتی و اگر اختیار نکنی استرضای خاطر او چون شود؟ آخر الامر خاطرش بر آن قرار گرفت که قبول کند و عذاب آخرت نکشد. در نفس الامر خود این دفتر به غایت جمیله و زیبا بود. چون نکاح در میان ایشان واقع شد، آن عزیز را گفت: «در وقتی که مرا بدین امر ترغیب می کردی عیبی چند شمردی و گفتی که این دختر بدان ها مُتَّصف است. هیچ یک واقع تیست. حکمت درگفتن سخنی که مطلقاً وجود نداشته باشد چیست؟» گفت: «غیر واقع نیست. گنگی و کری و کوری و شلی او بدان معنی که آن چه نباید گفت، نمی گوید و آن چه نباید، نمی بیند و هر چه ناشنیدنی نیست، نمی شنود و به جایی که نباید رفت، نمی رود.» پدر بایزید از آن بغایت مسرور گشت و بعد از چند وقت، حضرت سلطان بایزید متکوّن شده از عدم به وجود آمد. تفکر نمای که والد ماجد او چه پرهیزگاری بوده و او از چه نطفه ای حاصل شده. پس بدان که حضرت حق را با او نظرهاست و او را بدین عالم برای کار کلّی آورده و دانۀ نهال معرفت خود را در زمینِ دلِ او پرورده.

دوست داشتن خدا در عمل است و ما هر زمان در حال آزمایش هستیم

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 17 آبان1388 ׀ موضوع: عشق واحد را بخوان ׀ لینک این پست ׀

پیام قرآن(معاد در قرآن ) اوصاف جهنم

اوصاف جهنم

مشخصات آتش دوزخ

 

1.      هيزم و آتشگيره  آن انسانها و سنگهاست.

2.      آتشي است كه از دلها سر مي زند ، نخستين جرقه هايش در قلوب

ظاهر ميشوند.

3.      آتشي است كه درهم شكننده و كوبنده است.

4.      آتشي است داراي درك و شعور كه گناهكاران را به سوي خود مي

خواند.

5.      هنگامي كه اين آتش مستحقان خود را از دور مي بيندصداي

خمشناك و ترسناكش كه با نفس نفس زدن هاست شنيده مي شود.

(فرقان 12)

:(  إِذَا رَاءَتْهُم مِّن مَّكَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُواْ لَهَا تَغَيُّظاً وَزَفِيراً)

6.      آتشي است متحرك  (فجر /23: وَجِاْى ءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ

الْإِنسَانُ وَأَنَّى‏ لَهُ الذِّكْرَى)

7.      هم اكنون كافران را احاطه كرده هرچند حجابها مانع از ديدن و فهميدن

آن است.

8.      جهنم كانون آتش سوزاني است كه با آتش دنيا بسيار متفاوت است.

 

فلسفه وجود  دوزخ :

1.      بسياري از مجازات هاي الهي در اين دنيا و آن جهان نتيجه اعمال خود

انسانهاست چنانچه بسياري از مواهب بهشتي تجسم اعمال نيك آدمي

است بسياري از عذابهاي دوزخي نيز تجسمي از افعال و اعنال انسان

است.

2.      گناهان پيامدهايي در دنيا و آخرت دارند كه بصورت عذابهاي دوزخ

 نمايان مي شود.

نملل 90: وَمَن جَآءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِى النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا مَا كُنتُمْ

تَعْمَلُونَ.

 جزاي شما همان اعمال شماست.

 

3.      دنيا مزرعه است و آخرت زمان درو كردن است اگر انسان تخم گل

بكارد محصولش عطر و گل است.و اگر بذر خار بكارد چيزي جز خار درو نمي

كند.

4.      كمااينكه بشارت پشتوانه مهمي در امر تربيت است انذار نيز چنين

تأثيري دارد بلكه مجازات تأثير بيشتري دارد و موجب ترك گناهان مي شود؛

مضافا قوانين الهي ضمانت اجرايي مي خواهد و الا ارزش قانون از دست مي

رود و متخلفان دليل بر اطاعت نمي بينند خلاصه تهديد به كيفر ها به عنوان

ضمانت اجرايي قوانين لازم است.

در هاي جهنم و دركات آن :

1.      جهنم داراي درهاي متعدد است ودريك آيه به 7در تصريح شده است.

2.      در اينكه در هاي جهنم اشاره به چيست احتمالاتي است كه در ذيل

بيان مي شود.:

حجر/43-44: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ*لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ

جُزْءٌ مَّقْسُومٌ

مفاد آيه : جهنم ميعادگاه همه انسانهاست هفت در دارد و براي هر دري

گروه معيني از آنهاتقسيم شده اند

نكات :

درهاي جهنم و دركات آن

1.      منظور از «درهاي جهنم » چيست ؟

الف : منظور طبقات مختلف دوزخ است كه از نظر شدت عذاب با همديگر

متفاوت است  بنابر اين هريك از نام ها به يك طبقه مخصوص اشاره دارد.

ب . در حديثي نام طبقات چنين بيان شده است : (پايين ترين طبقه : جهنم،

بالاي آن:  لظي، بالاتر از آن: حطمه ، بالاتر از آن:سقر ، بالاتر از آن:جحيم،

بالاتر از آن:سعير، بالاتر از آن:هاويه )

2.      تعدد اين درها بخاطر تعدد اقوام مختلفي است كه از آنها وارد مي شوند

در روايتي :

در اول : ويژه مسلمان موحد گناهكار است.

در دوم : از آن يهود

در سوم : نصاري

در چهارم:ستاره پرستان

در پنجم : مجوس

در ششم : از آن مشركان

در هفتم : مخصوص منافقان

 

3.      منظور از اين در ها همان اعمال و گناهاني است كه سرچشمه ورود

در دوزخ است

شاهد احتمال : اولا مقابله با در هاي بهشت است در مورد درهاي بهشت

رواياتي بود كه جهاد يكي از درهاي بهشت است شكر و صبر نيز به همين

ترتيب .ثانيا رواياتي است كه بعضي از درهاي جهنم فعون و هامان وقارون 

واز بعضي دشمنان اهل بيت عليهم السلام و از برخي مشركان وارد مي

شوند اين نشان مي دهد كه در هاي جهنم با گناهان مختلف رابطه دارد.

 

نتيجه : هر سه تتفسير قابل جمع است زيرا طبقات جهنم يكي از ديگري

دردناك تر ، و گروه هايي كه در آن وارد مي شوند يكي از ديگري گناهكار

ترند، و اعمال آنها يكي از ديگري بدتر است.

 

نساء/145.: إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا.

 

نكات :

1.      در آيه سخن از طبقه پايين جهنم است كه نشان مي دهد جهنم

داراي طبقات مختلفي است.

2.      عرب به پله هايي كه به طرف بالا مي رود درجه ،و به پله هايي كه

به سمت پايين مي رود دركه مي گويد

3.      عميق ترين نقطه دريا يا هرچيز ديگري «درك » نام دارد  لذا توصيف

الدرك در آيه به الاسفل از قبيل تأكيد وقيد توضيحي است.

4.      اين آيه تنها آيه اي است كه اشاره به طبقات جهنم دارد لذا مي توان

آيات ديگر كه سخن ازدر هاي جهنم دارد با آن تطبيق كرد در نتيجه درهاي

جهنم در طول همند برخي بالاي ديگري قرار دارد ، نه در عرض هم.

5.      ظاهر آيه اينست كه سخت ترين طبقه جهنم همان طبقه پايين است

كه براي منافقان است؛ اين نشان مي دهد كه نفاق بدترين گناه و پست

ترين نقطه دوزخ است ، دليل آن هم روشن است زيرا خطري كه از ناحيه

منافقان براي جامعه اسلامي است به مراتب از خطر كفار بيشتر است.

 

 

عذابهاي جسماني دوزخيان

1.      اهمال انسان در اين جهان دو گونه مي باشد:

اعمال قلبي و روحي

اعمال جسمي و مادي

در نتيجه در آخرت نيز پاداش و كيفر دو گونه مي باشد.

2.      پاداشهاي الهي و مواهب بهشتي دوگونه است ، روحاني و

جسماني ، عذابهاي دوزخي نيز دوگونه است ، روحاني و جسماني

مجازاتهاي جسماني دوزخيان را تحت 5 عنوان بررسي مي كنيم:

1.      شدت فوق العاده عذابهاي دوزخيان

2.      غذاي دوزخيان

3.      لباس دوزخيان

4.      نوشيدني هاي آنها

5.      ساير عذابهاي جسماني آنها

v  شدت عذاب در جهنم

معارج : 11-14:. يُبَصَّرُونَهُمْ يَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ يَفْتَدِي مِنْ عَذَابِ يَوْمِئِذٍ بِبَنِيهِ *

وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِيهِ* وَفَصِيلَتِهِ الَّتِي تُؤْويهِ * وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ يُنجِيهِ .

 

مفاد آيه : شخص گناهكار دوست ميدارد كه فرزندان خود را در برابر عذاب آن

روز فدا كند(حتي ) همسر و برادر و قبيله اش را كه هميشه از او حمايت

مي كردند و تمامي مردم روي زمين را فدا كند تا سبب نجاتش شود ولي در

جواب همه اين تمناها به او گفته مي شود، هرگز چنين نيستو هيچ فديه و

فدايي قبول نيست آن شعله هاي سوزان آتش است .

نكات :

به قدري عذاب الهي در آن روز هولناك است كه انسان گناهكار حاضر مي

شود عزيزترين عزيزان را كه در چهار گروه در اينجا خلاصه شده اند (همسر،

فرزندان ، برادران و اقوام نزديك ) همه را براي نجات خود فدا كند نه فقط آنها ب

لكه حاضر است تمام مردم روي زمين را براي رهائي از عذاب فدا كند اما چه

سود كه هيچ يك از اين ها پذيرفته نمي شود او گرفتار عواقب سوء اعمال

خويش است.

 

فجر 25-26.: فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ * وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ .

 

مفاد آيه :

 در آن روز خداوند مجرمان را چنان مجازات مي كند كه احدي همانند او

مجازات نخواهد كرد  و نيز او را چنان به بند مي كشد  كه هيچ كس ديگري

را چنان به بند نكشيده است.

نكات :

1.      اين تعبيرات بار تربيتي دارد  و براي اين است كه انسان مجازات الهي

را جدي بگيرد .

2.      غالبا در ذهن مردم است كه خداوند« ارحم الراحمين » است لذا

مجازاتش خفيف است و همين پندار سبب جرئت آنها بر گناه مي شود  اما

قرآن صريحا اين مجازات سخت را بيان مي كند تا مردم مراقب اعمال باشند.

ااعلي 11-13: وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى * الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى * ثُمَّ لَا يَمُوتُ

فِيهَا وَلَا يَحْيَى.

 

مفاد آيه :

 بدبخت ترين مردم از (تذكر الهي ) دوري مي كنند

همان كسي كه در آتش بزرگ وارد مي شود

سپس در آن نه مي ميرد ونه زنده مي شود .

 

نكات :

1.      آيه ترسيمي از شدت عذاب دوزخ است كه دوزخيان هميشه حالتي

بين مرگ و حيات  هستند .

نه مي ميرند كه چيزي را درك نكنند و آسوده شوند و نه آن حالت را مي

توان زندگي ناميد .

2.      تعبير «انار الكبري » در برابر آتش كوچك است كه اشاره بر عذاب

دنياست.

3.      در حديثي از امام صادق عليه السلام داريم :

اين آتش جزئي از 7ه جز از آتش جهنم است كه 70 مرتبه با آب خاموش

شده است وباز شعله ور گرديده ، و اگر چنين نبود هيچ انساني قدرت

تحمل آن را نداشت ( يعني نمي توانست كنار آن قرار بگيرد ).

 هنوز ادامه دارد

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 2 شهریور1388 ׀ موضوع: قیامت و بهشت و جهنم از دید آیات (تکان دهنده) ׀ لینک این پست ׀

جهنم و نكات پايه در مورد جهنم ........

 

سلام پيام يكي از دوستان اين بود كه اينارو ۱۰۰ بار خونديمو ...........پس

منم روال رو عوض ميكنم و ميام از آخر مينويسم درمورد جهنم شروع ميكنم:

دنيا پرستي  ( سرچشمه اصلي همه گناهان است و از عوامل مهم ورود در

جهنم )

 

اسراء/ 18: مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ

جَهَنَّمَ يَصْلَهَا مَذْمُوماً

مَّدْحُوراً.

نازعات /38وَءَاثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.

نكات :

1.      جمع ثروت تا چه اندازهكنز محسوب مي شود؟

هر مالي كه زكات آن پرداخت شود كنز محسوبي نشود( اي مال اديت زكاته

فليس بكنز)

2.      چرا آيه فرمود پيشاني پشت و پهلوهايشان را داغ مي كنند؟

يمكن به خاطر اين باشد كه آنان در برابر محرومان ابتدا چهره و پيشاني در

هم مي كشند سپس با بي ا

عتنايي از آنه منحرف و به طور كلي به آنها پشت مي كردند لذا با همان

سكه ها داغ مي شوند كساني

كه قلب نيازمندان ومحرومان را داغ كردند و سوزاندند.

 

 نفال /15-16:يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ

 

1.      فرار از جهاد  از اسباب ورود به جهنم است.

2.      آيه بعد از جنگ بدر نازل شده ،اما يك دستور كلي اسلامي است.

3.      بدون دستور فرمانده عقب نشيني يا فرار از جنگ سبب جهنمي شدن است.

جمعيت دشمن هر چه قدر زياد باشد باز اجازه ندارند بدون دستور فرار كنن

ماهيت دوزخ

1.      دوزخ كانون قهر و غضب الهي است .

2.      مشتمل بر عذابهاي جسماني و روحاني است.

3.      نامها و اوصافي كه در قرآن براي جهنم ذكر شده تا حدودي ماهيت ن

را نشان مي دهد:

اسامي دوزخ :

 جهنم  (از معروف ترين نام هاي دوزخ ، 77 بار در قرآن ذكر شده است )

 سقر (آتشي سوزان وشديد كه همه چيز را دگرگون مي كند)

 نار(145 بار در قرآن آمده ،غالبا منظورآتش جهنم است )

سعير   (16 بار در قرآن آمده، به معني شدت برافروختگي آتش است )

 جحيم (25 بار در قرآن آمده، به معني شدت برافروختگي آتش است)

  حطمه   (در هم شكستن ،آتشي كه همه چيز را در هم مي شكند )

  هاويه (1بار در قرآن آمده است ،به معناي افتادن وسقوط در عمق دوزخ است )

   لظي

 

تعبيرات مختلف در مورد دوزخ

1.      جهنم : حجر /43.: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ43

مفاد آيه :مسلما جهنم ميعادگاه همه آنها (پيروان ابليس ) است براي آن

هفت در است.

جهنم به معناي آتش است ،نامي براي محلي كه مملو از انواع عذاب ها

است و داراي دركات مختلف است .

         

2.      سقر: مدثر/26:سَأُصْلِيهِ سَقَرَ

مفاد آيه : بعد از اشاره به داستان يكي از مشركان لجوج و سر سخت

(وليدبن مغيره ) مي فرمايد: به زودي او را وارد سقر مي كنين وتو نمي

داني سقر چيست؟ (آتشي است كه چيزي را به حال خود وانمي گذارد ونه

چيزي را رها مي كند پوست تن را به كلي دگرگون مي كند.

سقر : يكي از نامهاي دوزخ است به معناي دگرگون شدن و ذوب شدن بر

اثر تابش آفتاب /ف نام يكي از طبقات وحشتناك دوزخ آتشي شديد و سوزان

كه همه چيز را دگرگون مي سازد.

 

نار : بقره /24..:فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ

وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

مفاد آيه : از آتي كه هيزم آن مردم گناهكار وسنگهاست بپرهيزيد كه براي

كافران آماده شده

نكات :

ü     نار به معناي هرگونه آتش است.

ü     اصحاب النار در آيات قرآن در مقابل اصحاب الجنه است .

مجرمان هيزم آتشند (10/ال عمران : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ

وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ)

ü     هيزم وآتش گيره آتش جهنم خد انسانها و سنگها (بتها ) است لذا

آتش جهنم هيچ شباهتي با آتش دنيا ندارد..

 

4. سعير (شوري/7) ) وَكَذَ لِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَاناً عَرَبِيّاً لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَمَنْ

حَوْلَهَا وَ تُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَارَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِى السَّعِيرِ

در آن روز گروهي در بهشت و گروهي در سعيرند.

سعير : آتشي كه بسار شعله ور و سوزان است ، سعير در آيه مقابل جنت

آمده است لذا استفاده مي شود يكي از نامهاي دوزخ است اصحاب السعير

نيز قرينه ديگر است.

5-جحيم :  (نازعات/37: فَأَمَّا مَن طَغَى..)

مفاد آيه : اما كساني كه طغيان كنند وزنگي دنيا را برآخرت مقدم دارند

جحيم جايگاه آنهاست.

جحيم به معناي شدت بر افروختگي آتش است و از نامهاي دوزخ است.

 

6 . حطمه : همزه /4-7: كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِى الْحُطَمَةِ4-/ وَمَآ أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ5/

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ6/ الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ7

مفاد آيه :

وضع كساني كه عيب جويي و غيبت مي كننند و حرص براي جمع اموال

دارند مي فرمايد : چنين نيست كه مي پندارندبزودي در حطمه پرتاب مي

شوند تو چه مي داني حطمه چيست؟ آتش الهي بر افروخته است كه از

دل ها سر مي كشد.

 

حطمه: صيغه مبالغه از حطم ،به معناي در هم شكستن يكي از نامهاي

دوزخ است چون آتش سوزان همه چيز را در هم مي شكند و متلاشي مي

كند.

 

7-   هاويه :  قارعه8-9-10-11.: وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ 9/فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ 10/ وَمَآ

أَدْرَاكَ مَاهِيَهْ 11/ نَارٌ حَامِيَةٌ

مفاد آيه : اماآنكه ترازوهاي اعمال او سبك است پناهگاهش هاويه است تو

چه ميداني هاويه چيست؟آتشي است داغ و سوزان

لغات :

1.      هاويه: از ماده هوّي، به معني افتادن وسقوط كردن است زيرا كفار

ومجرمان است .

2.      اُمّ: جايگاه و قرار گاه است ، به مادر اُم مي گويند چون كودك را در

آغوش مي كشد جهنم نيز بدكاران را در آغوش ميكشد

 

8- لظي : معارج/15: كَلَّا إِنَّهَا لَظَى

مفاد آيه :

 نه چنين است ، آن (لظي)‌آتش سوزان است كه اطراف بدن دست وپا را

مي كند و فراميخواند كساني كه به فرمان خدا پشت كردند.

 

لغات :

1.      لظي : آتش يا شعله خالص آتش ،نامي از نامهاي جهنم است.

2.      نزاعه : چيزي ك پي در پي جدا مي سازد.

3.      شوي: دست و پا و اطراف بدن ،به معني بريان كردن نيز آمده است.

 

نكات :

1.      از عجائب اين آتش سوزان اينكه دوزخيان را به سوي خود فرا مي

خواند .

2.      ظاهر آيه اينست كه دوزخ از نوعي شعور و حيات برخوردار است.

3.      در برخي روايات (نار) از نامهاي دوزخ شمرده نشده بلكه 7 نام ديگر

به عنوان يكي از طبقات دوزخ ناميده شده است نه اينكه هركدام از اين

هفت نام، نام كل دوزخ است.

4.      اما مانعي ندارد ه گاهي اين هفت نام به كل دوزخ يا به بخشي از آن ا

طلاق شود.

5.      در حديثي از اميرالمؤمنان عليه السلام داريم : جهنم 7 در دارد كه اين

در ها طبقاتي است كه هريك بالاي ديگري است سپس حضرت يك دست

خود را روي دست ديگرش نهاد و فرمود اين چنين......

پايين ترين طبقه : جهنم

بالاي آن:  لظي

بالاتر از آن: حطمه

بالاتر از آن:سقر

بالاتر از آن:جحيم

بالاتر از آن:سعير

بالاتر از آن:هاويه  

اما در برخي روايات بالاترين طبقه جهنم و پايين ترين آن هاويه ذكر شده

است.

 مطلب سري بعد در مورد اوصاف جهنم مي باشد

 

 

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 1 شهریور1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


قسمت دوم

بخش دوم پيام قرآن

 

در پايان دنيا نيز حوادثي رخ مي دهد  كه باز از نشانه هاي قيامت است :

مرگ جهان دفعي است نه تدريجي

 

 نشانه هاي قيامت كه توأم با حوادث تكان دهنده اي در پايان دنياست

عبارتست از :

1.      متلاشي شدن كوهها

2.      انفجار دريا ها

3.      زلزله هاي عظيم

4.      تاريك شدن ماه خورشيد وستارگان

5.      شكافتن كرات آسماني

 

 

آياتي كه دال بر وجود حوادث تكان دهنده در پايان اين جهان است (اين

حوادث قسمتي از نشانه هاي قيامت است ) كه عبارتست از :

 

1.      به لرزه در آمدن كوه ها( 7 مرحله )

به لرزه در آمدن كوه ها (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً)  

«مزمل / 14»

 ترجف : از ماده رَجْف به معناي اضطراب ولرزۀ شديد.

اراجيف : اخبار فتنه انگيزي كه مايۀ اضطراب جامعه مي شود.

 

2.      از جا كنده شدن كوهها (وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً.)

«حاقه /14»

3.      بحركت در مي آيند (وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْراً) «طور/10»

4.      در هم كبيده مي شوند.( وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً)‌

«حاقه /14»

 

دَك : در اصل به معناي كوبيدن و ويران كردن است وچون لازمه كوبيدن

وويران كردن صاف و هموار شدن است لذا دَك به معني زمين صاف ونرم هم

بكار مي رود.

 

5.      در مرحلۀ بعد كوه ها به صورت توده اي از شنهاي متراكم در مي آيند.                                                                               

   (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً) «مزمل /14»

     

كثيب : شنهاي متراكم

مهيل : از ماده هيل به معني ريختن شي نرم  مانند رمل و آرد بر چيزي

است .در اينجا منظور شن نرمي است كه ثباتي ندارد.

6.      در اين مرحله بصورت گردوغبار پراكنده  مي شوند.( «5»وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّا_ً فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً«6»)               

       واقعه /5-6 :  وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً(5)*فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً(6)

لغات :

1.      بست : از ماده بس ودر اصل به معني نرم كردن آرد بوسيله آب

است.

2.       هباء: غبار

3.      منبث: پراكنده

 مفاد آيه : كوه ها در هم كوبيده وخرد مي شود وبصورت غبار پراكنده در مي

آيد.

7.      هفتمين مرحله از متلاشي شدن كوه ها در پايان اين جهان كه خود از

نشانه هاي قيامت است  اينستكه :

                   قارعه / 5 :  ((وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ))

                عهن : پشم رنگ شده

   منفوش از ماده  نفش ، به معناي گستردن پشم  است كه

بوسيله ابزار مخصوص حلاجي و زدن پشم است.

 

معني آيه :

كوهها به شكل پشمهاي حلاجي در مي آيند( كه با تند باد حركت كنند

وتنها رنگي از آنها در آسمان ديده شود)

8.      دراين مرحله شبهي از كوهها مثل شبه يك سراب در يك بيابان خشك

باقي مي ماند.

   نباء /20   « وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً »

             

 كوهها به حركت در مي آيند وشبيه سرابي مي شوند.

 

سراب : از ماده سَرَبَ ، به معناي راه رفتن در سراشيبي است.

انسان وقتي در هواي گرم در بيابان درسراشيبي حركت مي كند از دور

چيزي بنظرش مي رسد.گمان مي كند آب است در صورتي كه چيزي جز

سراب (شكست نور ) نيست .

سپس به هرچيزي كه ظاهري دارد واما حقيقتي در آن نيست سراب مي

گويند.

  نكته : آنجا كه كوهها با آن عظمت  و صلابت ، سرنوشتي اين چنين

دارند.روشن تر است كه چه دگرگوني هايي در جهان به موازات آن روي

ميدهد؟

همچنين افراد با قدرتهايي كه در زندگي اين جهان ، ظاهري همچون كوه

داشتند، در آنجا سرابي بيش نخواهد بود.

 

نتيجه : سرانجام اينچنين كوهها كاملا از بين ميروند وزمين صاف مي شود.

 

طه /105    « وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً »

 

معناي آيه :

 و از تو در مورد كوهها سؤال مي كنند، بگو : پروردگارم آنها را ريز ريز خواهد

كرد.پس آنها را صاف و هموار خواهد كرد .نه كژي در آنها بيني و نه

ناهمواري .

 

3.زلزله هاي ويرانگر (از اشراط الساعه و قرب قيامت )

 

حج /1 : « . يََّاءَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ  »

 

نكات :

1.      خطاب  « يا ايها الناس » دليل روشني بر اينست كه  كه هيچ تبعيض

و تفاوتي بين  مؤمن وكافر ، كوچك و بزرگ ،پيرو جوان ، مردو زن ،امروز و

فردا از هر قبيله اي ونژادي  ومكاني ، همه در آن شريكند .

2.      جمله « اتقوا  ربكم » عصاره تمام برنامه هاي سعادت بخش است .

چون هم توحيد را بيان ميكند و هم تقوا را كه همان برنامه عقيدتي و عملي

است .

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 29 مرداد1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


قسمت دوم

بخش دوم پيام قرآن

 

در پايان دنيا نيز حوادثي رخ مي دهد  كه باز از نشانه هاي قيامت است :

مرگ جهان دفعي است نه تدريجي

 

 نشانه هاي قيامت كه توأم با حوادث تكان دهنده اي در پايان دنياست

عبارتست از :

1.      متلاشي شدن كوهها

2.      انفجار دريا ها

3.      زلزله هاي عظيم

4.      تاريك شدن ماه خورشيد وستارگان

5.      شكافتن كرات آسماني

 

 

آياتي كه دال بر وجود حوادث تكان دهنده در پايان اين جهان است (اين

حوادث قسمتي از نشانه هاي قيامت است ) كه عبارتست از :

 

1.      به لرزه در آمدن كوه ها( 7 مرحله )

به لرزه در آمدن كوه ها (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً)  

«مزمل / 14»

 ترجف : از ماده رَجْف به معناي اضطراب ولرزۀ شديد.

اراجيف : اخبار فتنه انگيزي كه مايۀ اضطراب جامعه مي شود.

 

2.      از جا كنده شدن كوهها (وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً.)

«حاقه /14»

3.      بحركت در مي آيند (وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْراً) «طور/10»

4.      در هم كبيده مي شوند.( وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً)‌

«حاقه /14»

 

دَك : در اصل به معناي كوبيدن و ويران كردن است وچون لازمه كوبيدن

وويران كردن صاف و هموار شدن است لذا دَك به معني زمين صاف ونرم هم

بكار مي رود.

 

5.      در مرحلۀ بعد كوه ها به صورت توده اي از شنهاي متراكم در مي آيند.                                                                               

   (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً) «مزمل /14»

     

كثيب : شنهاي متراكم

مهيل : از ماده هيل به معني ريختن شي نرم  مانند رمل و آرد بر چيزي

است .در اينجا منظور شن نرمي است كه ثباتي ندارد.

6.      در اين مرحله بصورت گردوغبار پراكنده  مي شوند.( «5»وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّا_ً فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً«6»)               

       واقعه /5-6 :  وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً(5)*فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً(6)

لغات :

1.      بست : از ماده بس ودر اصل به معني نرم كردن آرد بوسيله آب

است.

2.       هباء: غبار

3.      منبث: پراكنده

 مفاد آيه : كوه ها در هم كوبيده وخرد مي شود وبصورت غبار پراكنده در مي

آيد.

7.      هفتمين مرحله از متلاشي شدن كوه ها در پايان اين جهان كه خود از

نشانه هاي قيامت است  اينستكه :

                   قارعه / 5 :  ((وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ))

                عهن : پشم رنگ شده

   منفوش از ماده  نفش ، به معناي گستردن پشم  است كه

بوسيله ابزار مخصوص حلاجي و زدن پشم است.

 

معني آيه :

كوهها به شكل پشمهاي حلاجي در مي آيند( كه با تند باد حركت كنند

وتنها رنگي از آنها در آسمان ديده شود)

8.      دراين مرحله شبهي از كوهها مثل شبه يك سراب در يك بيابان خشك

باقي مي ماند.

   نباء /20   « وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً »

             

 كوهها به حركت در مي آيند وشبيه سرابي مي شوند.

 

سراب : از ماده سَرَبَ ، به معناي راه رفتن در سراشيبي است.

انسان وقتي در هواي گرم در بيابان درسراشيبي حركت مي كند از دور

چيزي بنظرش مي رسد.گمان مي كند آب است در صورتي كه چيزي جز

سراب (شكست نور ) نيست .

سپس به هرچيزي كه ظاهري دارد واما حقيقتي در آن نيست سراب مي

گويند.

  نكته : آنجا كه كوهها با آن عظمت  و صلابت ، سرنوشتي اين چنين

دارند.روشن تر است كه چه دگرگوني هايي در جهان به موازات آن روي

ميدهد؟

همچنين افراد با قدرتهايي كه در زندگي اين جهان ، ظاهري همچون كوه

داشتند، در آنجا سرابي بيش نخواهد بود.

 

نتيجه : سرانجام اينچنين كوهها كاملا از بين ميروند وزمين صاف مي شود.

 

طه /105    « وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً »

 

معناي آيه :

 و از تو در مورد كوهها سؤال مي كنند، بگو : پروردگارم آنها را ريز ريز خواهد

كرد.پس آنها را صاف و هموار خواهد كرد .نه كژي در آنها بيني و نه

ناهمواري .

 

3.زلزله هاي ويرانگر (از اشراط الساعه و قرب قيامت )

 

حج /1 : « . يََّاءَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ  »

 

نكات :

1.      خطاب  « يا ايها الناس » دليل روشني بر اينست كه  كه هيچ تبعيض

و تفاوتي بين  مؤمن وكافر ، كوچك و بزرگ ،پيرو جوان ، مردو زن ،امروز و

فردا از هر قبيله اي ونژادي  ومكاني ، همه در آن شريكند .

2.      جمله « اتقوا  ربكم » عصاره تمام برنامه هاي سعادت بخش است .

چون هم توحيد را بيان ميكند و هم تقوا را كه همان برنامه عقيدتي و عملي

است .

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 29 مرداد1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20