تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

آزمايش الهى براى چيست؟

 به سایت زیر براییاری حضرت مراجعه کنیدیاران اقام امام زمان (عج)

سؤال:

خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى كنيد».(1) در اين جا اين سؤال پيش مى آيد: تنها كسى نياز به امتحان دارد كه از وضع و سرانجام كار آگاه نباشد; خداوندى كه آشكار و پنهان براى او يكسان است و چيزى در آسمان و زمين بر او مخفى نيست چه نيازى به امتحان بندگان خود دارد؟!

 

پاسخ:

بطور اجمال بايد توجّه نمود كه امتحان الهى، هدف و معناى ديگرى دارد. بشر بر اثر كوتاهى و نارسايى دانش خود براى كشف حقيقت و رفع هر نوع ابهام، ناچار است از در آزمايش وارد شود ولى از آن جا كه يك چنين حالت براى خدا محال است و او در پرتو علم نامحدود خود از تمام امور آگاهى دارد، امتحان درباره او به اين معنا معقول نيست; بلكه، امتحان كردن او به معناى ديگر و براى اهداف ديگرى است كه ذيلا بيان مى شود:

1- هدف او از امتحان بندگان تربيت و پرورش استعدادهاى آنان است.

توضيح اين كه: روزى كه بشر، ديده به جهان مى گشايد در نهاد او يك سلسله استعدادها و امكانات شگفت انگيز وجود دارد; همه كمالات انسانى و فضايل اخلاقى به صورت استعداد در كانون وجود او نهفته و سرشت او با آنها عجين و خمير شده است; ولى اين استعدادها بسان منابع زمينى است كه بدون وسايل مخصوص آشكار نمى شود و از مرحله قوّه و استعداد به مرحله فعليّت نمى رسند. بديهى است تا اين شايستگى ها به مرحله ظهور نرسد هرگز تكامل و فضيلت و به دنبال آن پاداش و ثواب وجود خارجى نخواهد يافت.

چنين آزمايشى به منظور تربيت انسانها و پرورش صفات عالى انسانى در كانون وجود آنها انجام مى گيرد; و اگر اين تكاليف و آزمايش ها نبود، هرگز اين شايستگى ها در كانون وجود انسانها ظاهر و آشكار نمى گشت; و كسى مستحقّ پاداش و تقدير نمى گرديد.

اين حقيقت را اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه در يك جمله كوتاه و پر معنا بيان كرده و مى فرمايد: هرگز نگوييد كه خدايا از امتحان و آزمايش به تو پناه مى برم! زيرا درجهان كسى نيست كه آزمايش نشود بلكه به هنگام دعا بگوييد: خدايا از آزمايش هاى گمراه كننده به تو پناه مى بريم (يعنى از آن آزمايش هايى كه نتوانيم از عهده آنها برآمده و به وسيله آنها خود را كامل سازيم)!

سپس امام(عليه السلام) چنين توضيح مى دهد: مقصود از امتحان و آزمايش كسب اطّلاع و آگاهى نيست; زيرا چيزى در جهان بر خدا مخفى نمى باشد; بلكه: «لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ، وَ الرّاضِىَ بِقِسْمِهِ، وَ اِنْ كانَ سُبْحانَهُ اَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ، وَلكِنْ لِتَظْهَرَ الاَفْعالُ الَّتى بِها يُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب; هدف اين است، كه آن صفات درونى مانند رضا و خشنودى و يا غضب و خشم از بهره هاى خدا داد، آشكار گردد و اين صفات باطنى به صورت فعل و عمل خارجى تجلّى كند تا استحقاق ثواب و عقاب و كيفر و پاداش صورت گيرد».(2)

چنان كه ملاحظه مى فرماييد، امام(عليه السلام) هدف از امتحان را اين مى داند كه در سايه امتحان، آن صفات درونى و استعدادهاى باطنى به صورت فعل خارجى، جلوه كنند و افراد بر اثر تجسّم صفات درونى به صورت عمل و فعل خارجى، شايسته پاداش و كيفر گردند وگرنه تنها با صفات درونى (بدون عمل خارجى) نه پاداش مى توان داد و نه كيفر نمود و در حقيقت تكاملى صورت نمى گيرد.

مثلا هنگامى كه خداوند ابراهيم را با فرمان ذبح اسماعيل آزمايش مى كند، هدف اين نيست كه بداند آيا ابراهيم فرمان او را اطاعت مى كند يا نه; بلكه هدف اين است كه روح فرمانبردارى و تسليم در برابر دستورات خدا را كه در وجود ابراهيم(عليه السلام) بود پرورش دهد و به مرحله فعليّت برساند و از اين طريق ابراهيم گامى به سوى تكامل بردارد. (دقّت كنيد)

لذا، خداوند به وسيله مشكلات و سختى ها افراد بشر را آزمايش مى كند; چنان كه مى فرمايد: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْء مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الاَمْوالِ وَ الأنفسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ; قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مى كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان!»(3)

مشكلات و دشوارى ها بسان كوره اى است كه به آهن صلابت و استقامت مى بخشد; انسان نيز در كوره حوادث و مشكلات، پر قدرت و نيرومند مى گردد و قادر به شكستن موانع سر راه زندگى و سعادت خود مى گردد.

اين كه مى گوييم: مقصود خداوند از امتحان بندگان خود تربيت و پرورش صفات عالى در كانون وجود آنهاست نه به آن معناست كه همه افراد مورد امتحان الزاماً و اجباراً به اين هدف مى رسند و صفات برجسته انسانى در وجود آنها رشد و نمو مى كند; بلكه مقصود اين است كه امتحان خداوند زمينه هاى تربيت و پرورش را در محيط زندگى به وجود مى آورد; گروهى كه خواهان سعادتند از اين موقعيّت حدّاكثر استفاده را نموده و در اين راه پرورش خاصّى پيدا مى كنند; ولى يك دسته از مردم هم سوء استفاده كرده و صفات بد و زشت درونى آنها بروز نموده و در لباس اعمال بد آنها مجسّم مى گردد و به اصطلاح در اين امتحان مردود و رفوزه مى شوند.

اين بود يكى از اسرار امتحانات الهى.

2- ثمره ديگر امتحان خداوند، كه مربوط به امتحانات دسته جمعى است اين است كه علاوه بر موضوع تربيت، شناخته شدن افراد صالح و فاسد، مؤمن و منافق و خوب و بد است. قرآن مجيد به اين نكته به لفظ «تمحيص» اشاره مى كند و مى فرمايد: «وَ لُِيمَحِّصَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقُ الْكَافِرينَ; و تا خداوند، افراد با ايمان را خالص گرداند (و ورزيده مى شوند) و كافران را بتدريج نابود سازد».(4)

3- فايده سوم امتحان الهى، اتمام حجّت براى آن عدّه از مدّعيان دروغگوست كه در مواقع عادى هزار گونه ادّعا دارند و در مقام عمل هيچ! يعنى مرد سخن هستند نه مرد عمل، با امتحان و آزمايش وضع آنها روشن مى گردد.

اگر اين گونه افراد در بوته امتحان نيفتند و درون تهى خود را كه برخلاف ظاهر آراسته آنهاست، آشكار نكنند، ممكن است هم خودشان در اشتباه بمانند و هم ديگران; و كيفرهاى خدا، يا عدم الطاف الهى را ظالمانه فرض كنند; امّا امتحان پرده از روى كار آنها بر مى دارد و آنها كه فلز وجودشان بى ارزش است اما پوششى از آب طلا به رويش كشيده اند به مصداق شعر معروف:

سياه سيمِ زر اندود چون به كوره برند *** خلاف آن به درآيد كه خلق پندارند!

پوشش ظاهرى كنار مى رود و حقيقت وجودشان بر خودشان و ديگران آشكار مى گردد; اين است فلسفه آزمايش هاى الهى!

 

 

1. اَلَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا.(سوره ملك، آيه 2)

2. نهج البلاغه عبده، كلمات قصار، شماره 93.

3. سوره بقره، آيه 155.

4. سوره آل عمران، آيه 141.

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 30 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

صفات مؤمن (2)

                       

مقدمه:

در بحث اخلاقى گذشته حديثى از پيامبر اكرم(ص) خطاب به على(ع) نقل كرديم كه حضرت فرمود مؤمن مؤمن نمى شود مگر اين كه صد و سه صفت در او جمع شود كه اين صفات در پنج دسته جمع مى شود. پنج صفت در جلسه قبل بيان شد و اكنون به پنج صفت ديگر اشاره مى كنيم:

 


متن حديث:

... كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً... .(1)

ترجمه حديث:

... مراجعاتش كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.

ششمين صفت مؤمن «كريم المراجعة» است، يعنى مراجعاتش كريمانه است كه دو احتمال دارد:

1- مراجعاتى كه مردم به او دارند كريمانه برخورد مى كند، يعنى يا الان توانائى آن را دارد و انجام مى دهد يا وعده انجام آن را در آينده مى دهد و يا نمى تواند انجام دهد كه عذرخواهى مى كند، قرآن مى فرمايد:

«قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى».(2)

2- مراجعه اش به ديگران كريمانه است يعنى اگر از كسى چيزى مى خواهد مؤدّبانه است و طلبكارانه نيست و اصرار نكرده و طرف را مأخوذ به حيا نمى كند.

هفتمين صفت مؤمن «أوسع الناس صدراً» است، يعنى سينه اش از همه گشاده تر است قرآن در مورد سعه صدر مى فرمايد:

«فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيّقاً حرجاً»(3) هركس را خدا بخواهد هدايت كند (لايق هدايت بداند) براى پذيرش اسلام شرح صدر به او مى دهد و هركس را بخواهد گمراه كند (لايق هدايت نباشد) سينه اش را تنگ مى كند.

 

«سعه صدر» به چه معنى است؟ اشخاصى كه شرح صدر دارند همه چيز را تحمّل مى كنند (ناملايمات، مشكلات، حوادثِ سخت...) بدگويى ها در آنها اثر نكرده و زود نااميد نمى شوند. حوادث، علوم، دانش ها و معارف را در خود جاى مى دهند و اگر كسى درباره آنها بدى كند در گوشه اى از ذهن خود جاى مى دهند و تمام وجودشان را پر نمى كند ولى كسانى كه ضيّق الصدر هستند با اندك ناملايماتى جابه جا شده و پذيرش و تحمّل و حوصله ندارند.

هشتمين صفت مؤمن «اذلّهم نفساً» است، «ذلت» در لغت عرب به معنى تواضع و «ذلول» به معنى رام است، ولى در فارسى ذلّت يك بار منفى دارد پس اين صفت به معنى تواضع است يعنى مؤمن تواضعش زياد است و در مقابل مردم تواضع مى كند، به كوچك و بزرگ آنها احترام مى كند، و توقع ندارد همه به او احترام بگذارند.

نهمين صفت مؤمن «ضحكه تبسماً» است، مؤمن با صداى بلند نمى خندد در روايات داريم كه پيامبر هيچگاه با صداى بلند نخنديد، پس خنده مؤمن هم مؤدّبانه است.

دهمين صفت مؤمن «اجتماعه تعلّماً» است يعنى مؤمن وقتى در جلسه اى مى نشيند سعى مى كند تعليم و تعلّم در آن باشد و به غيبت و چيزهايى كه به درد او نمى خورد و فايده اى براى او ندارد نمى 

 

 

 به وب سایت زیر حتما حتما یه سر بزنیدhttp://www.yarane-agha-

zmm.blogfa.com



1. بحار، ج 64، ص 310.

2. آيه 263، سوره بقره.

3. آيه 125، سوره انعام.

 

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 27 فروردین1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀


 

                                                                                                                          Your Image Thumbnail

  اعوذ باالله من نفسی                                                       

بسم رب عرش العظیم 

خدا زیباست زیباتر از هرکس که مارا از او دور میکنه اره خدا خیلی مهربونه میدونم جرا وقتی اسم خدا رو میارم اشکم رو گونه هام میغلته و فرتی میریزه پایین اره روح من میدونه خدا چه قدر غریبه خدا غریبه به همین خاطره وقتی ادم از یه کی دور میمونه بعداز یه مدت میبینش دلش میخوات گریه کنه خدا اولین اشنای من بود اره اولین عاشق دلباخته من بود وخواستار سعادت من در زندگی وماوای نهایت من دربهشت اما من این روزها ناسپاس ترازهمیشه همه را دوست دارم جز او اری با او من به اوج معرفتی میرسم که خود واورا در ین اتاق سرد وتاریک میبینم  وگرمترین لحظه ها را سپری میکنم اما من .........

           در برهوت سرد وتاریک ذهنم روزی خواستار پروردگارم شدم ..راه را به من  نشان داد ولی نمیدانم چرا در میان راه مرا تنها گذاشت ...اری اواز من سیر شده بود ودیگر نمی خواست مرا ببیند

 

ووووووووونمیخواست من به وصالش برسم .........  حقا که عرشیان او را میفهمند و میستایند وفرشیانی چون من او را می ازارند کهکشان را برای ما افریدی و ماهم با جز تو پریدیم ما را ببخش ای پروردگارم .....

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 25 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

صفات مؤمن (1)

  

              سلام به شما حتما به وب سایت زیر یه سر بزنید اگه موافقید وهمیشه ادامه میدهید توی نظرات بنویسید.....

                  http://www.yarane-agha-zmm.blogfa.com 

            

 

 

 

 

حديث:

روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام): يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال(صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة،...(1)



ترجمه:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر نيّت، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

 

شرح:

اين حديث در واقع يك دوره اخلاق اسلامى است، كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام)آن را بيان مى كند، كه در پنج گروه خلاصه مى شوند كه عبارتند از فعل و عمل و نيّت و باطن و ظاهر.

فرق بين فعل و عمل چيست؟ فعل چيزى است كه گذراست و انسان گه گاه آن را انجام مى دهد در مقابل عمل جنبه استمرارى دارد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

اوّلين صفت مؤمن مؤمن «جوال الفكر» است، يعنى كسى نيست كه فكرش متحجّر، جامد و راكد باشد بلكه دائماً در جولان است و هميشه فكر مى كند و به جايگاه تازه اى مى رسد و به حدّى از علم قانع نيست. در اينجا حضرت اوّلين صفت را فكر قرار داده است كه نشان دهنده اهميّت فكر است. افضل اعمال مؤمن تفكّر است و اكثر عبادات ابوذر تفكّر بود. اگر به عاقبت امور فكر كنيم دچار مشكلاتى كه امروز گرفتار آن هستيم نمى شويم.

دوّمين صفت مؤمن «جوهرى الذكر» است در بعضى از نسخ «جَهْوَرى الذكر» دارد كه به نظر ما هر دو به معنى آشكار كردن ذكر است، البتّه آشكار كردن ذكر منافاتى با قصد قربت ندارد چون در دستورات اسلامى هم ذكر جلى داريم و هم ذكر خفى و يا صدقه و زكوة هم مخفى داريم و هم آشكارا، كه هر يك فايده اى خاص دارد، در جايى كه آشكار است در واقع تبليغ است و در جايى كه مخفيانه است اثر مخصوص به خودش را دارد.

سوّمين صفت مؤمن «كثيراً علمه» يعنى علم او زياد است، در احاديث داريم كه ثواب به اندازه علم و عقل است، يعنى ممكن است كسى دو ركعت نماز بخواند و در مقابل، ديگرى صد ركعت ولى آن دو ركعت ثوابش بيشتر باشد، در واقع عبادت ضريب دارد و ضريب عبادت علم و عقل است.

چهارمين صفت مؤمن «عظيماً حلمه» است يعنى به همان اندازه كه علمش زياد مى شود حلم او هم زياد مى شود. انسان عالم در اجتماع با افراد زيادى سر و كار دارد، اگر حلم نداشته باشد دچار مشكل مى شود.

به عنوان مثال مى توان به حلم و بردبارى حضرت ابراهيم(عليه السلام)اشاره نمود. آلوده تر از قوم لوط در اقوام گذشته نداريم و عذاب آنها هم دردناك تر از همه بود «فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و اَمطرنا عليها حجارة من سجّيل منضود»(2) به گونه اى كه شهرهاى آنها زير و رو شد و بعد باران سنگ بر آنها باريد، با همه اينها وقتى فرشتگان براى عذاب اين قوم نازل شدند ابتدا خدمت حضرت ابراهيم رسيدند و به او خبر ولادت فرزندى را دادند كه ابراهيم خوشحال شد، بعد درباره قوم لوط شفاعت كرد «فَلمّا ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البُشرى يُجادلُنا فى قوم لوط * اِنَّ ابراهيم لَحليم اوّاهٌ منيبٌ»(3) خيلى حلم مى خواهد كه انسان در مورد چنين قومى شفاعت كند و اين نشان دهنده كرامت و حلم و سعه صدر حضرت ابراهيم است، پس عالِم بايد حلمش كثير باشد و تا جايى كه مى تواند اصلاح كند نه اين كه حذف كند.

پنجمين صفت مؤمن «جميل المنازعة» است اگر با كسى بحث و گفتوگويى دارد زيباست، و جنگ و جدال نيست.

شرايط امروز جامعه ما بسيار حساس است. خطر در يك قدمى ماست در اين شرايط عقل چه مى گويد؟ آيا بايد هر موضوعى را بهانه كنيم و ميدان جنگ تازه اى را راه بياندازيم يا عقل مى گويد زمان، زمان وفاق و اتّحاد است؟

اگر به اخبار دقت كنيم مى شنويم كه از يك سو بازرسان مشغول بازرسى عراق هستند از سوى ديگر آمريكا خود را براى حمله آماده كرده و مهره ها را اطراف عراق چيده و تاريخ حمله را هم تعيين كرده است. خبر ديگر اين كه يكى از دولت مردان جنايتكار اسرائيل مى گويد ما بايد سه نقطه (مكّه، مدينه، قم) را با بمب اتمى بكوبيم آيا احتمال ندارد كه اين واقعيت داشته باشد؟ خبر ديگر اين كه آمريكايى ها قصد دارند بعد از ورود به عراق يك فرماندار نظامى از خودشان تعيين كنند معنى آن اين است كه اگر بر ما هم مسلّط شوند به هيچ جناحى رحم نمى كنند و به كسى سهميه اى نمى دهند. خبر ديگر اين كه وقتى در مجلس درگيرى پيدا مى شود يا گروه معدودى از دانشجويان تجمّع مى كنند، خبر گزارى هاى بيگانه شروع به تشويق كرده و ادامه چنين برنامه هايى را طلب مى كنند. آيا اينها براى اين كه ما بيدار شويم كافى نيست؟ آيا امروز روز «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا» و روز وحدت ملّى نيست؟ عقل چه مى گويد؟ نويسندگان، مسئولين، نمايندگان مجلس، دانشجويان..، شما را به خدا بيدار شويد، آيا عقل مى گويد هر موضوعى را بهانه كنيم و تجمع كنيم و از دانشگاه ها به مجلس و جاهاى ديگر بكشانيم، به گونه اى كه دشمن از اين حركات سوء استفاده كند؟ اميدواريم كه اگر گفتگو و اعتراضى هم هست به صورت «جميل المنازعة» كه از صفات مؤمن است مطرح شود و قوانين را معيار قرار دهيم و معيارهاى وحدت را داشته باشيم.

اكثريت مردم متديّن هستند، وقتى ماه رمضان يا ايّام عاشورا مى رسد چهره كشور عوض مى شود، پس مردم به دين علاقمند هستند، بياييد حول دين كه قوّت و سرمايه است جمع شويد و از اين عامل استفاده كنيد.


1. بحارالانوار، ج 64، باب علامات المؤمن، ح 45، ص 310.

2. سوره هود، آيه 82.

3. سوره هود، آيه 74 و 75.

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 21 فروردین1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

مراتب كمال ايمان

 

 

موضوع:  عَنْ نافِع، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لا يَكْمُلُ عَبْدٌ الاْيمانَ بِاللهِ، حَتّى يَكُونَ فيهِ خَمْسُ خِصال: اَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ، وَالتَّفْويضُ اِلَى اللهِ، وَالتَّسْليمُ لاَِمْرِ اللهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِ اللهِ، وَالصَّبْرُ عَلى بَلاءِ اللهِ; اِنَّهُ مَنْ اَحَبَّ فِى اللهِ، وَاَبْغَضَ فِى اللهِ، وَ اَعْطى للهِ، و مَنَعَ للهِ، فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الاْيمانَ.(1)



ترجمه:

نافع از ابن عمر نقل مى كند كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمود: ايمان بنده به خدا كامل نمى شود مگر اين كه در او پنج خصلت باشد: توكل بر خدا، واگذارى امور به خدا، تسليم در برابر مقدّرات او، رضايت به قضاى الهى، شكيبايى بر آزمايش خدا، چرا كه هركس دوستى و دشمنيش، و عطا و منع عطايش خدايى باشد، ايمان را كامل كرده است.

 

شرح:

پيامبر اسلام(ص) در اين حديث، مراتب كمال ايمان را بيان مى فرمايد و بعضى از علماى اخلاق هم، در مراحل سير و سلوك تقريباً همين مسائل را مطرح كرده اند:

1- «التَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ»: اوّلين مرحله، توكّل است. در حقيقت مؤمن مى گويد: چون به علم و قدرت، رحمانيّت او ايمان و علم دارم، او را در كارها وكيل خود قرار مى دهم.

2- «وَالتَّفويضُ اِلَى الله»: دومين مرحله، تفويض است. در مرحله قبل، گويى مؤمن خط مشى خدا را در مورد خود تعيين مى نمايد، اما در اين مرحله، مؤمن ـ در حقيقت - به خدا مى گويد: خدايا! تو خود بهتر مى دانى، من همه چيز را به تو واگذار كردم.

 

تفاوت بين توكّل و تفويض:

در توكّل انسان به تمام منافع خود اهميّت مى دهد، از اين رو، همه حدّ و حدود منافع خويش را مى بيند، امّا در تفويض مى داند كه منافعى دارد، ولى مرز آن را نمى بيند و همه را به خداى تعالى واگذار كرده، چرا كه به خدا اعتماد كامل پيدا كرده است.

3- «وَالتَّسليمُ لاَِمْرِ الله»: اين مرحله، بالاتر از مرحله قبل است، در اين مرتبه، ديگر منفعت معنا نمى دهد، در مرحله توكّل، خواست من مطرح بود، اما در مرحله تسليم، ديگر خواستى مطرح نيست.

سؤال: اگر اين طور باشد (خواستى مطرح نباشد)، ديگر دعا معنايى نبايد داشته باشد؟

جواب: معناى تسليم اين نيست كه از خدا درخواستى نكنيم و او را نخوانيم، بلكه به اين معناست اگر حاجتى خواستيم و اجابت نشد، تسليم باشيم.

4- «وَالرِّضا بِقَضاءِ الله»: مرحله رضا، از مرحله قبل نيز بالاتر است. در مرحله تسليم گويا انسان منافعى دارد، ولى از آن چشم مى پوشد و دندان روى جگر مى گذارد، امّا در مرحله رضا - حتّى در درون نفس هم - مقاومتى نسبت به خواسته ها و تمايلات نيست و همين، تفاوت مرحله تسليم با رضاست.

اين چهار مرحله، مراحل سير به سوى خدا و قرب به اوست كه بيان آن با الفاظ آسان است، ولى چه بسا، بين هر كدام از اينها فرسنگ ها راه است. از اين مرحله گاهى به «فناء فى الله» نيز تعبير مى كنند. البته «فنا» دو معنا دارد كه يكى معقول است و آن فنا، همان رسيدن به مرحله رضاست. در اين مرحله، انسان خواسته هاى خود را به كلّى در مقابل ذات پاك الهى فراموش مى كند. و اين معناى صحيح فناء فى الله است كه با شرع و عقل نيز سازگار است.

البته، اينها هيچ منافاتى با دعا و طلب حاجت از خدا ندارد و كسى كه به آخرين مرحله كمال ايمان، يعنى، مرحله رضا برسد باز به دعا محتاج است.

تمام اين مقامات را با صبر و شكيبايى مى توان به دست آورد. اصولا صبر و استقامت، ريشه همه سعادت هاست. سفارش پنجم اميرالمؤمنين(ع) در وصيّتش صبر است كه ضامن اجراى چهار تاى ديگر است.

 

چه بسا انسان چند روزى براى رسيدن به اين كمال ها، خود را آماده مى كند، ولى مسأله مهم اين است كه در اين راه استقامت بورزد و بسيار گفته شده كسانى كه در علم، عمل، تقوا و در همه مراتب به جايى رسيده اند، بر اثر صبر و استقامت بوده است.

در آخر حديث هم، جمله اى است كه همان مفهوم جمله هاى قبلى است; يعنى، حبّ و بغض و عطا و منع عطا بايد براى خدا باشد، چرا كه اينها از نشانه هاى كمال ايمان هستند.


 

1. بحار، ج 74، ص 177.

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 19 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

پای توبا همه زجراش تا همیشه موندگارم......

 

 

 

دوباره برای امام رضا دارم دلتنگی میکنم آره با اون دارم حرف میزنم اقا جون تو که منو خوبتر از هرکی میشناسی باورم نمیشه نه اصلا باورم نمیشه که تو منو گیر عشق خودت بندازی و بعدش هم ولم کنی به امون خدا ومن ددربه در بمونم تو که میدونی من برای به تورسیدن اخرین تلاشمو کردم ولی به  هردری زدم درست نشد اقا  ......حالا توهم با من قهر میکنی ودرد منو دو چندون میکنی  بابا جون والله من فقط به خاطر تو به هر جا وهر کی که بگی رو زدم ولی افسوس....توبامن قهر میکنی ..من میدونم تو یه گوشه ای داشتی منو نگاه میکردی که چه طور به خاطر تو خودم وبه اب واتیش میزدم  میدونم تو دلت برام دعا میکردی  میدونم که اونی که شما میخواستی نشد ولی منم کم نذاشتم .....چرا اشکام رو دیگه نمیبینی و ساده ازکنارم رد میشدی  به والله من تا اخرین توانم رفتم جلو رفتم ورفتم تا اینکه جوابمو گرفتم حالا تو با من قهر نکن که دیگه میمیرم  اقعا به تو رسیدن سخته ..حالا کارم به جایی رسیده که باید بگم

     حالا ای وای من ای وای خدایم    امان از دست یار بی وفایم

     نوبت من که میرسه  اقا قهر میکنی  اقای من تو رو میخوام هیچی به قدر دوری تو عذابم نمیده به خاطر دردونه ات امام جواد به خاطر پیامبر و پدر بزرگتون منو بی جواب نذار بیشتر از هروقت بهت نیاز دارم

درسته من دور جنبیدم  ولی تو میدونی که من پشیمونم

      منو ببخش که ندیده میگرفتم التماس اون دو چشم نگرونو

   لایق عشق بزرگ تو نبودم منو ببخش که درخشیدی ومن چشمامو بستم

                                منو بخشیدی و من چشمامو بستم

                         تو به پای من نشستی و جدا از تو نشستم

                                         که نیاوردی به روم هر جا دلت رو میشکستم

اقا اگه زندگی اینده ام قراره بی تو شروع بشه میخوام که همین الا ن جونم رو بگیری  حتی اگه یه نفس دیگه بخوام بی تو باشم این جون منو این تو همه تقدیم به تو......

 میدونم ناراحتی به خاطر همه چیز اما من دیگه هیچی از دستم بر نمیاد دیگه تموم تموم تموم  شد کورسوی امید رسیدن به تو هم خاموش شد ومن موندم وروی شرمنده از تو.....

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 17 فروردین1386 ׀ موضوع: درد دل با 14عشق ׀ لینک این پست ׀

برای خدا

 

ای کاش به قدر یک گنجشک تسبیح تو را درک میکردم شاید به قدر یک گنجشک مقرب در گاه تو بودم  کاش تو مرا برای خود هدایت کنی  تا طعم بندگی را بچشم  زیرا که همه عشق وعشق وعشق تویی پروردگارم اولین قدم بامن و من میگویم اعوذ باالله من نفسی و بقیه باتو ای پروردگارم.....

 

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 14 فروردین1386 ׀ موضوع: عشق واحد را بخوان ׀ لینک این پست ׀


                                                                

                                                                                                                                                          

      Your Image Thumbnail  کی میتونه جای اسمت توی شعر من بشینه

توی این مرثیه امشب جای اسمت نقطه چینه         طرح ساده نگات دفتر خاطره هات مثل سایه

روی خاک افتاده            بی تو ازگریه پرم  لحظه هارو میشمرم   اسمون بی تو پر از فریاده ه ه ه

                                  Your Image Thumbnail 

   اسمون بغضتو بشکن اون دیگه برنمیگرده 

نفس های گرمش امشب هم نفس با خاک سرده

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 12 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برای تو اقا

 

  یاصاحب الزمان تومیدونی که من چرا اینجام ودارم برات مینویسم ..اره همش برای اینه که وقتی اومدی میخوام باخودت باشم و برا خودت پس منو تربیتم کن براخودت...حالا هم امدم بگم اقا تو من وول نکنی میفهمی که من چه باوفام ..اخه محبت تو توی دلمه ...محبت غیری نیست....میخوام همیشه اینطور باشه ...پس منو ولم نکن ...هم تو غریبی هم من ....نه کسی اینجا منو میبینه نه تو رو امانمیدونم چرا بااین وجود هنوز خیلیها اسم تو رو یدک میکشن ...بابا عجب زمونه ای شده ..امان ازروزی که در صور دمیده بشه..اقاجون اون موقععهم منو یادت نره....

                                        نوکر همیشگی تو...اونی که میخوات سرشو درراه تو بده ولی نمیدونه چه طوریاره حرفام اشنا بود من همونم که میدونی

                     زهرا

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 11 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

  به خدا دنیا رو نمیخوام  بی اباالفضل

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 9 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


 

   سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام بر همه شیعیان ورهروان ایشان تسلیت..

                           اجرک الله یا صاحب الزمان

 

  پیشاپیش اغاز ولایت حضرت صاحب را به همه تبریک میگم

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 8 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

نيّت و عمل....

نيّت و عمل

..

سؤال:

از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است «نية المؤمن خير من عمله و نية الكافر شر من عمله; نيّت آدم با ايمان از عمل او بهتر است و نيّت كافرن از كردار آنها بدتر مى باشد». مقصود از اين حديث چيست و چگونه نيّت يك فرد از عمل او بهتر يا بدتر مى باشد؟



پاسخ:

حديث مورد بحث از احاديث معروف اسلام است و محدّثان سنّى و شيعه آن را از پيامبر بزرگوار نقل كرده اند.(1)

حديث مزبور را علما و دانشمندان به صورتهاى مختلفى تفسير كرده اند و ما از ميان آنها يك تفسير را كه از همه روشنتر است يادآور مى شويم.

نيّت و همّت مؤمن همواره بالاتر از آنچه انجام مى دهد مى باشد و چه بسا او براى انجام يك دهم آنچه تصميم گرفته است و تمايل دارد موفّق نمى گردد و اين مطلب (همّت بلند و نيّت بلندتر از ميزان عمل) اثر مستقيم ايمان به خداست; و يك فرد با ايمان بر اثر ايمان به پاداشهاى اخروى و كيفرهاى روز رستاخيز، وجود او كانون افكار پاك و خيرخواهانه و همّت بلند نسبت به انجام اعمال نيك است ـ اگر چه هنگام عمل ـ موفّق به مقدار كمى از منويّات خود گردد.

ولى برعكس، يك فرد كافر بر اثر فقدان ايمان به خدا و نداشتن ترس باطنى از كيفرهاى پروردگار، وجود او كانونى از افكار فاسد مى گردد و همواره تصميم مى گيرد كه هر نوع بدى را انجام دهد; ولى چه بسا روى يك سلسله موانع اجتماعى و يا فقدان وسايل نتواند به بسيارى از آنچه كه تصميم گرفته است جامه عمل بپوشاند; در اين صورت نيّت او براى كارهاى زشت بيش از آنچه كه انجام مى دهد مى باشد. از اين جهت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: نيّت كافر بدتر از كردار اوست.

آنچه گفته شد مضمون حديثى است كه از امام باقر(عليه السلام) پيرامون اين حديث نقل شده است.(2)

 

 

1. به كتاب كافى، جلد 2، صفحه 82 والمحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 109 و احياءالعلوم غزالى و الجامع الصغير سيوطى، مراجعه بفرماييد.

2. متن حديث امام باقر(عليه السلام) اين است: «نيّة المؤمن خير من عمله لانه ينوى من الخير مالا يدركه و نيّة الكافر شر من علمه و ذلك لان الكافر ينوى الشر و يأمل من الشر مالايدركه». (المحجة البيضاء، جلد 8، صفحه 110)

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 5 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

چند نکته درمورد یاری حضرت...

 

   چند نکته درمورد یاری آقا میخوام بگم شما هم میتونید بگید ومن بنویسم اینجا...

        به نظر این حقیر برای یاری حضرت قبل از دعا برای فرج باید واقعا امام پسندانه شد یعنی با تقوا ...ودارای اخلاق نیک وبرتر از همه رضایت خدا رو بدست اوردن****

      دعای فرج را حتما بخوانید

      زیارت عاشورا حتما بخوانید

       هروقت برای حوائج مهم دعا میکنید مهم ترین دعا را ابتدا به صورت تعجیل در فرج اقا بیان کنید (در رفع گرفتاریها خیلی موثر است)

        واجبات اهم را زودتر از واجبات مهم و واجبات مهم را زودتر از واجبات 

 بجا اورید

واجبات را فدای مستحبات نکنید..(یکی از دسیسه های شیطان این است که مستحبات را طوری جلوه میدهد که ازواجبات باز بمانیم و...)

                        یاعلی... 

     

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 5 فروردین1386 ׀ موضوع: شیوه های یاری امام زمان ׀ لینک این پست ׀

اینم چنتا عکس از سردارخیبر

 

سلام دوستای گلم اومدم فقط بگم زیارت عاشورا رو یادتون نره هرروز  بخونید ها درسته محرم وصفر تموم شد اما هرروز روز حسینه....

                                                      

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 2 فروردین1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20