تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

گله دارم از ....

 

...

اما یک نصیحت از من

 تقوا رو تا هرچه میتونید رعایت کنید تا خداوند از جایی که انتظارش رو ندارید مشکلات  شما رو رفع کنه(این حرف خود پروردگاره)

مواظب چشماتون باشید

                                                         

                                                          برای امام زمانم:

بازم ازتو مینویسم

   بازم ازتو مینویسم روی گلبرگ شقایق

   بازم ازتو مینویسم ازتو واین دل عاشق در گذشت این دقایق

قفس تلخ جدایی منو  چشم به راه نشونده

غم لحظه های بی تو جونو به لبم رسونده

دیگه طاقتی نمونده این دل و بد جور شکون ده

 

 یا علی

زهرااا/ م/م

اینم برا امیرالمومنین(علیه السلام)

TinyPic image

 

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 30 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ويژگى هاى بندگان خوب خدا

 

   الحديث:

عَنْ ابْنِ عُمَرَ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ(ص) خُطْبَةً ذَرَفَتْ مِنْهَا العُيُونُ وَ وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ فَكانَ مِمّا ضَبَطْتُ مِنْها: اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عَبْداً مَنْ تَواضَعَ عَنْ رَفْعَة، وَ زَهِدَ عَنْ رَغْبَة، وَ اَنْصَفَ عَنْ قُوَّة، وَ حَلُمَ عَنْ قُدْرَة... .

(بحار، ج 74 ص 179)

 


ترجمه:

از ابن عمر روايت شده كه پيامبر(ص) براى ما خطبه اى خواند كه از آن خطبه، چشم ها گريان شد و دل ها لرزيد و بخشى از آنچه من يادداشت كردم، اين است: اى مردم! بهترين بندگان خدا كسى است كه در عين بزرگى، فروتنى كند و در عين دلبستگى به دنيا، زهد ورزد و در عين توانايى، انصاف دهد و در عين قدرت، حليم و بردبار باشد.

 

شرح:

مسئله مهمّى كه در اين قسمت از حديث منعكس شده، اين است كه ترك گناه گاه به سبب ناتوانى است; و گاهى به سبب عدم تمايل به گناه، مثلا، كسى اصلا از شراب خوشش نمى آيد، يا دوست دارد امّا قدرت ندارد، يا مقدّماتش مهيّا نيست و يا به جهت زيانهايش آن را ترك كرده و نمى خورد، چنين تركى كه براى ناتوانى است اهميّت ندارد بلكه مهمّ آن است كه در عين قدرت، انسان گناه را ترك كند و به فرموده پيامبر در حالى كه صاحب مقام و موقعيّت اجتماعى بالايى است، تواضع(1)

افراد در مسئله ترك گناه مختلفند. گروهى از انسان ها از بعضى از گناهان ذاتاً متنفّرند و آن را انجام نمى دهند، لذا هر فردى بايد خودش ببيند كه به چه چيز حرامى تمايل دارد، تا همان را ترك كند. البته شناختن خود، كار آسانى نيست، گاهى صفاتى در انسان وجود دارد كه با گذشت شصت سال از عمرش از وجود آنها بى خبر است چرا كه هيچ كس با چشم انتقاد به خود نگاه نمى كند. اگر كسى مى خواهد در زمينه امور معنوى پيشرفت كند و به درجه هاى عالى برسد بايد با بدبينى به خود بنگرد تا نقاط ضعف خود را بشناسد. و به همين جهت است كه گفته مى شود براى شناخت نقاط ضعف از دشمنان و يا دوستان دلسوزِ منتقد (نه عيب پوش) استفاده كنيد و از همه بهتر اين است كه انسان خود منتقد خويش باشد. اگر بداند به چه گناهانى تمايل دارد و لغزشش از كجاست و شيطان از چه وسايل، زمينه ها و انگيزه هايى در وجود او استفاده مى كند، اسير نفس و شيطان نمى شود. به قول مولوى:

نفس اژدهاست او كى مرده است از غم بى آلتى افسرده است

پس به همين جهت پيامبر(ص) مى فرمايد: «برترين مردم كسى است كه، در عين رغبت، زاهد و در كمال قدرت، منصف و در عين عظمت، متواضع باشد».

اين سفارش خطاب به همه است، به خصوص به اهل علم، چرا كه امام و پيشواى مردمند و پيشواى مردم قبل از اين كه به تعليم مردم بپردازد بايد خود را تربيت كند. هر چه مقام انسان عظيم تر باشد، لغزش هاى او هم بزرگ تر است و هر كارى حسّاس تر باشد خطراتش هم بيشتر است: «اَلْمُخْلِصُونَ فى خَطَر عَظيم; مخلصان در خطر بزرگى هستند».

انسان مادامى كه جوان است هر گناهى را مرتكب مى شود و مى گويد: در پيرى توبه مى كنم، كه اين تسويف و به تأخير انداختن، از حيله هاى شيطان و نفس است، و يا به خود وعده مى دهد كه وقتى ماه رمضان آمد توبه مى كنم، در حالى كه اگر كسى بخواهد به ميهمانى و ضيافت الهى برود بايد اوّل خود را شستشو دهد و لباس تميز بر تن كند و آن گاه به ميهمانى قدم بگذارد، نه اين كه با لباس آلوده در آن شركت جويد.(2)

 

 

 

1. قرآن مجيد، يكى از اوصاف مؤمنان راستين را تواضع و فروتنى و ترك هر گونه استكبار مى داند، چرا كه كبر و غرور، نخستين پله نردبان كفر و بى ايمانى است و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقيقت، نخستين گام ايمان است.

پويندگان راه كبر و خودبينى كه نه در برابر خدا سجده مى كنند و نه تسبيح و حمد او را به جا مى آورند و نه حق بندگان او را پاس مى دارند، بت بزرگى، چون نفس خودشان دارند. (تفسير نمونه، ج 17، ص 146).

 

2. از عالم بزرگوار، «شيخ بهايى»، چنين نقل شده: مردى به نام «توبه» بود كه غالباً به محاسبه نفس مى پرداخت. روزى در سن شصت سالگى وقتى گذشته عمر خود را محاسبه كرد ديد كه مجموعه ايام عمرش 21500 روز است; گفت: اى واى بر من، اگر در ازاى هر روز يك گناه بيشتر نكرده باشم بيش از بيست و يك هزار گناه كرده ام، آيا مى خواهم خدا را با بيست و يك هزار گناه ملاقات كنم؟ در اين هنگام صيحه اى زد و بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد. (تفسير نمونه، ج 24، ص 465)

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

برای عزیزترینم ...پروردگارم...

TinyPic image
نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 21 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: عشق واحد را بخوان ׀ لینک این پست ׀

صفات مومن(3)

 

موضوع:

 

در جلسات قبل حديثى از پيامبر اكرم(ص) بيان كرديم كه در آن حضرت 103 صفت براى مؤمن بيان فرمودند، ده صفت بيان شد اكنون شش صفت ديگر را بيان مى كنيم:

 


متن حديث:

مذكّر الغافل، معلّم الجاهل، لا يؤذى من يؤذيه و لا يخوض فيما لا يعنيه ولا يشمت بمصيبة ولا يذكر احداً بغيبة،... .(1)

ترجمه:

انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت نمى كند.

«

شرح:

يازدهمين صفت مؤمن مذكّر الغافل» است يعنى انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكر مى دهد.غافل كسى است كه مى داند ولى حواسش نيست. مى داند كه شراب حرام است ولى حواسش نيست.

دوازدهمين صفت مؤمن «معلّم الجاهل» است يعنى مؤمن جاهلان را تعليم مى دهد. جاهل كسى است كه نمى داند.

فرق بين تنبيه غافل، ارشاد جاهل و امر به معروف و نهى از منكر چيست؟

اين سه واجب نبايد با هم اشتباه شود. غافل كسى است كه حكم را مى داند ولى حواسش نيست. (موضوع را فراموش كرده) مثلا مى داند غيبت گناه است ولى غافل شده و سرگرم غيبت شده است. جاهل هم كسى است كه حكم را نمى داند و ما مى خواهيم حكم را به او ياد دهيم، مثلا حرمت غيبت را نمى داند. امر به معروف و نهى از منكر هم در جايى است كه موضوع و حكم را مى داند و نه غافل است و نه جاهل حكم هر يك چيست؟

در مورد غافل كه از موضوع غافل است اگر آن موضوع مهمّ نباشد مثل اكل نجس واجب نيست به او تذكر بدهيم، جز در موضوعات مهمّه مثل اين كه خون بى گناهى را مى ريزد و خيال مى كند كه گناهكار است. جاهل به احكام را هم بايد تعليم كرد و اين امر واجب است.

در امر به معروف و نهى از منكر كه عالماً و عامداً گناه مى كند بايد او را با زبان خوش امر و نهى كنيم پس هر سه واجب است امّا دايره شان تفاوت دارد و اين كه در بين عوام مرسوم است كه مى گويند موسى به دين خود، عيسى به دين خود يا من و تو را در يك قبر نمى گذارند، حرف بى اساسى است، ما بايد يكديگر را ارشاد كنيم و نبايد نسبت به اين امر بى تفاوت بود، اين فضولى در كار ديگران نيست در روايات وارد شده مَثَل گناهكار در ميان جامعه مانند مَثَل كسى است كه در كشتى نشسته و مكان خودش را سوراخ مى كند وقتى به او اعتراض شود، مى گويد جاى خود را سوراخ مى كنم. در جواب او مى گويند: ما سرنوشت مشترك داريم. اگر كشتى سوراخ شود همگى غرق مى شويم. مثال ديگر در روايات اين است كه در بازار اگر مغازه اى آتش بگيرد وقتى اهل بازار براى خاموش كردن اقدام مى كنند، صاحب مغازه نمى تواند بگويد چرا فضولى مى كنيد مغازه خودم است چون در جواب او مى گويند كه ما هم در اين بازار مشغول كار هستيم. ممكن است آتش به مغازه ما هم سرايت كند، اين دو مثال تعبير صحيحى از فلسفه امر به معروف و نهى از منكر است و دليل اين كه وظيفه عمومى است سرنوشت مشتركى است كه همه دارند.

سيزدهمين صفت مؤمن «لا يؤذى من يؤذيه» است در مفاهيم دينى دو مفهوم جدا از هم داريم:

1- عدالت: معنايش اين است كه «من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم» يعنى به اندازه اى كه بر شما ظلم كرده به همان مقدار به خودش تلافى كنيد.

2- فضيلت: غير از عدل و در واقع همان عفو است، يعنى خوبى در مقابل بدى است كه از صفات برجسته اى است كه حضرت رسول(ص) فرمود: «يُعطى من حَرُمَه (مى بخشند به كسى كه از او دريغ كرده چيزى را) و يعفو عن من ظَلَمه (از كسى كه به او ظلم كرده در مى گذرد) يصل من قطعه (كسى كه با او قطع رابطه كرده او به ديدنش مى رود)». مؤمن كامل سراغ عدالت نمى رود بلكه سراغ فضيلت مى رود.

چهاردهمين صفت مؤمن «ولا يخوض فيما لا يعنيه» است يعنى مؤمن واقعى كسى است كه درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، «ما لا يعنيه» به معنى ما لا يقصده است يعنى آن شىء به تو مربوط نيست. يكى از مشكلات مهمّ دخالت كردن مردم در كارهايى است كه مربوط به آنها نيست، در سطح دولت ها هم چنين است و بعضى از دولت ها در امور ديگران دخالت مى كنند.

 

پانزدهمين صفت مؤمن «ولا يشمت بمصيبة» است، در زندگى روزهاى خوب و بد هست، مؤمن كسى را كه دچار مصيبت شده شماتت نمى كند، نمى گويد: ديدى كه خدا چه بلايى بر سرت آورد، گفتم چنين و چنان نكن، اين گونه با او حرف زدن ناجوانمردى و نمك بر زخم پاشيدن است، اگرچه ممكن است آن مصيبت نتيجه اعمال بدى باشد كه او انجام داده ولى نبايد او را شماتت كرد، چه بسا فردا مشكل سراغ تو بيايد و همه در زندگى روزهاى سخت دارند.

شانزدهمين صفت مؤمن «ولا يذكر احداً بغيبة» است، در اهمّيّت غيبت همين بس كه مرحوم شيخ در مكاسب مى فرمايد غيبت كننده اگر توبه نكند اوّلين كسى است كه وارد دوزخ مى شود و اگر توبه كرده و پذيرفته شود آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود. غيبت آبروى مسلمان را مى برد و آبروى انسان مثل خون او محترم است و گاهى آبرو از خون او هم بالاتر است.



 

1. بحار، ج 64، ص 310.

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 15 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

صفات شيعه!

            

            به وب سایت یاری اقا حتما یه سر بزن((لینکش کردم قبلا))

مقدمه:

جلد 65 كتاب بحارالانوار داراى دو بخش مهمّ است: 1- فضائل الشيعه 2- صفات الشيعه

فضائل الشيعه مقامات شيعه و صفات الشيعه شرايط و اوصاف آنها را بيان مى كند به اين معنى كه در كنار آن مقاماتى كه در احاديث براى شيعه بيان شده وظائفى هم براى شيعه تعيين شده است.

 


متن:

قال الصادق(ع): امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة كيف محافظتهم عليها و الى اسرارنا كيف حفظهم لها عند عدوّنا والى اموالهم كيف مواساتهم لاخوانهم فيها

ترجمه:

شيعيان ما را به اوقات نماز امتحان كنيد كه چگونه به آن اهميّت مى دهند، و اين كه چگونه اسرار و مقامات ما را در نزد دشمنان بازگو نمى كنند و همچنين با اموالشان امتحان كنيد كه چگونه به ديگر برادرانشان كمك مى كنند.

شرح حديث:

امتحنوا شيعتنا عند مواقيت الصلوة آيا به اوقات صلوة اهميّت مى دهند يا نه؟ در هنگام كار آيا كار را عقب مى اندازند يا نماز را؟ بعضى نماز را براى زمان بى كارى مى دانند و مى گويند: اوّل الوقت رضوان الله و آخر الوقت غفران الله. اخيراً بعضى از اهل تسنّن مى گويند مسلمان واقعى ما هستيم، چرا كه اهميّتى كه ما به نماز مى دهيم شما نمى دهيد.

در مورد اهميّت نماز حضرت على(ع) در سفارش هايش خطاب به مالك اشتر مى فرمايد: اجعل افضل اوقاتك للصلوة. كيف محافظتهم عليها كلمه «محافظة» به اين معنى است كه نماز آفات دارد و بايد آن را حفظ كرد و شما روحانيون بايد الگوى مردم باشيد. فراموش نمى كنم، زمانى كه امام(ره) در حوزه علميه مدرّس بودند و ما هم طلبه اى در حوزه بوديم، مرحوم آية الله سعيدى ما را دعوت كرده بودند و امام هم تشريف داشتند مشغول صحبت و مباحثه علمى بوديم وقتى صداى اذان بلند شد، بلافاصله امام براى نماز برخاستند بدون اين كه درنگى كنند. قانون همين است كه هر كجا هستيم و هر كه هستيم، به نماز اهميّت دهيم، مخصوصاً نماز صبح. امروز عدّه اى هستند كه نماز صبح را با استصحاب مى خوانند كه اين نماز طلبه نيست.


ادامه مطلب
نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: صفات شیعه علی علیه السلام ׀ لینک این پست ׀

دو صفت مذموم پرخورى و چشم چرانى.....

    

                      

 

قالَ رَسُولُ اللهِ(ص) اِيّاكُمْ وَ فُضُولَ الْمَطْعَمِ فَاِنَّهُ يَسِمُ الْقَلْبَ بِالْقَسْوَةِ، وَ يُبْطِىءُ بِالْجَوارِحِ عَنِ الطّاعَةِ، وَ يُصِمُّ الهِمَمَ عَنْ سَماعِ الْمَوْعِظَةِ; وَ اِيّاكُمْ وَ فُضُولَ النَّظَرِ، فَاِنَُّ يَبْدُرُ الْهَوى، وَ يُولِدُ الْغَفْلَةَ.(1)

 

 

 

ترجمه:

حضرت رسول اكرم (ص) مى فرمايد: از پرخورى بپرهيزيد، چرا كه آدمى را سنگدل مى گرداند و اعضا (و جوارحش) را براى اجراى تكاليف الهى، به سستى و تنبلى مى كشاند و گوش جان را از شنيدن موعظه باز مى دارد و كر مى كند. از چشم چرانى بپرهيزيد، زيرا هرزگى چشم، هوى و هوس را بيشتر كرده و سرعت مى بخشد، و غفلت مى زايد.

 

شرح:

در حديث فوق از پرخورى و چشم چرانى منع شده است.

1- پرخورى:

مسأله اعتدال در غذا، مسأله اى است كه ما به اهميّت آن واقف نيستيم و نمى دانيم چه اثر مهمّى، هم از نظر جسمانى و بهداشتى و هم از نظر روحانى و معنوى دارد.

پس پرخورى از دو بعد مادى و معنوى مورد توجّه است.

الف) بعد مادّى: ثابت شده است كه اكثر بيمارى هاى انسان به سبب پرخورى است. بعضى از پزشكان، هم براى آن استدلالى دارند و مى گويند: ميكرب ها دايم از چهار طريق معروف: هوا، غذا، آب و گاهى هم پوست وارد بدن مى شوند و هيچ راهى هم براى جلوگيرى از آن نيست.

وقتى همين پوست - كه سدّ بسيار محكمى در برابر نفوذ ميكربهاست - خراش بر مى دارد ممكن است از طريق همين خراشيدگى، ميكرب وارد بدن گردد و سدّ دفاعى آن را بشكند. بنابراين، ما هميشه در معرض هجوم انواع ميكرب ها و بيمارى ها هستيم و در صورتى بدن ما آمادگى دفاع پيدا مى كند كه مراكز عفونى در بدن نباشد و گفته مى شود كه چربى هاى اضافى كه در لابلاى بافت هاى بدن ذخيره مى شوند محلّى آماده براى رشد انواع ميكروب ها مى باشد، درست مثل زباله اى كه وقتى در جايى به مدت زيادى بماند عامل بيمارى و پخش ميكرب مى شود. از جمله چيزهايى كه مى تواند اين بيمارى ها را درمان كند، سوزاندن اين مواد اضافى در بدن است و سوزاندنش هم از طريق روزه گرفتن صورت مى گيرد اين استدلالى است كه فهم آن براى همه ميسّر است، چون هركسى متوجه مى شود كه وقتى مقدارى غذاى اضافى در بدن باشد و جذب بدن نشود، در بدن ذخيره شده و در نتيجه، كار قلب زياد مى كند. به طور خلاصه بار سنگين، به كلّيه دستگاه هاى بدن ضربه مى زند لذا، قلب و ساير دستگاه ها زود بيمار و طبعاً عمر آدمى كوتاه مى شود. بنابراين اگر كسى طالب سلامتى خودش است، بايد از پرخورى بپرهيزد و به كم خورى عادت كند، بخصوص كسانى كه فعاليت جسمانى كمترى دارند.

يكى از پزشكان مى گفت: من بيست سال است كه به درمان بيماران مشغولم و تمام تجربيات من در دو جلمه خلاصه مى شود: اعتدال در غذا; و ورزش.

ب) بعد معنوى: اين حديث به سه نكته بسيار مهم از آثار معنوى پرخورى اشاره مى كند: 1- پرخورى، قساوت مى آورد; 2- باعث مى شود انسان در انجام عبادات تنبل و سست شود. اين مطلب كاملا محسوس است كه انسان وقتى غذاى سنگينى مى خورد، نمى تواند مثلا، نماز صبح را راحت بخواند و اگر بيدار هم بشود، مثل آدم هاى گيج و مست است; اما وقتى غذاى سبك و ساده اى مى خورد، موقع اذان يا لحظاتى قبل از اذان صبح بيدار است، نشاط دارد، حال مطالعه و حال عبادت دارد.

3- پرخورى گوش شنوا در مقابل مواعظ را از انسان مى گيرد. انسان زمانى كه روزه مى گيرد، رقّت قلب پيدا مى كند و معنويتش زيادتر مى شود; اما وقتى كه شكم پر است، فكر انسان درست كار نمى كند و خودش را از خدا دور مى بيند.

شايد توجه كرده باشيد كه مردم در ماه مبارك رمضان قلبشان براى پذيرش موعظه آماده تر است، چرا كه گرسنگى و روزه صفاى قلبى مى آورد.

 

2- چشم چرانى:

مراد از «نظر» در روايت چيست؟ در ابتدا به نظر مى رسد كه منظور نگاه به نامحرم باشد كه باعث تسريع هوى پرستى مى شود، ولى بعيد نيست معناى وسيعترى در نظر باشد; يعنى، هر نظرى كه باعث تحريك هواى نفس انسانى مى گردد; مثلا، از كنار خانه مجلّلى مى گذرد، خيره خيره به آن مى نگرد و آرزو مى كند كه اى كاش، من هم چنين چيزى داشتم، يا اتومبيل آخرين مدلى را مى بيند و آرزوى آن را مى كند. اين نظر همراه با آرزو و اشتياق، و طلب و تقاضا، باعث سرعت بخشيدن به غفلت مى گردد، زيرا انسان را به دنيا علاقمند مى كند; والاّ نگاه عبرت آميز و توحيدى، يا نگاهى كه براى رسيدگى به حال فقير بيچاره اى باشد و يا به مريضى مى نگرد تا او را درمان سازد; چنين نظركردنى بسيار پسنديده و مورد تأكيد است.

نكته: بسيارى از اموال و مقامات دنيا - همان طورى كه در روايات و نهج البلاغه، وارد شده است - چنين است كه، «كلّ شىء من الدنيا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عَيانِه;(2) هر چيزى از دنيا شنيدنش بزگتر از ديدنش است» به قول معروف: آواز دهل شنيدن از دور خوش است. از دور آوازه اى دارد، اما وقتى كسى آن را از نزديك مى بيند، در مى يابد كه پوشالى و توخالى و گوش خراش است.

مرحوم حضرت آية الله العظمى بروجردى - ره - زمانى در دس نصيحت مى فرمود: «اگر طلبه اى براى اين نيّت درس بخواند كه به اين مقام و موقعيتى كه من دارم برسد، در حماقت او شك نكنيد. شما از دور فكر مى كنيد و مرجعيتى مى بيند [البته ايشان مرجع على الاطلاق بود و كسى در رديف ايشان نبود] من در اين موقعيتى كه هستم صاحب وقت خويش نيستم، مالك استراحت خودم نيستم.» تقريباً تمام مواهب دنيا چنين است.

 



1. بحار، ج 73، ص 182.

2. خطبه 114.

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 7 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برای خدا

 

 

              پروردگارم ..................

از هجر تو باید کمر کوه شود خم ......حتی کوه هم لیاقت این رو داره که برای تو خم بشه اما  اما من چی؟؟؟؟؟

شرمنده ام که اسم منو گذاشتی  خلیفه خودت !!!!!!!!!!!!!!نمیدونم چیکار کنم که این داغ دلم سرد بشه.....توی رویا هام همش تو بودی و......حتی نخواستی که رویاهام هم رنگ تو رو داشته باشه ...وای برمن

من رو که خوب میشناسی  اره همون بدبخت دور افتاده از تو ام وامام رضا که حتی لیاقت نداشتم که رخت نوکریش رو بپوشم اره منو میشناسی منم انکه بی وفایی زده شعله ها به جانم اره والله عطا کردی خطا کردم...

دیگه بیشتر از این نمیخام زجرم بدی...تو رو به زهرا منو امشب ببر ...نمیتونم دیگه بمونم .....

به کجاروم ز دردت          چه دوا کنم چه چاره        که هزار باره خون شد       جگرذهزارپاره

منمو زغصه دردی که اگر به کوه گویم به خدا که نرم گردد دل سخت  سنگ  خاره  

 ارزو داشتم یه روز متفاوت بیام تو حرم امام رضا وبگم اقا دستت درد نکنه  به خاطر....اما این روزا چندتا خواب و چند تا زخم زبون خبلی زجرم میده والله منو راحت کن .............

 هیچ کس عقده دل منونمیدونه              هیچ کس جز تو هم نمیتونه اونو وا کنه

    پروردگارم یا بازش کن یا پرونده ام رو ببند و..................دیگه چی بگم ............

                                اونی که میخوات عاشق تو باشه وهمچنان مدیون امام رضا

                                                                          زهرا..............

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 4 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: عشق واحد را بخوان ׀ لینک این پست ׀

نماز و................

 

 نماز یومیه مسلمانان تأثیرات فیزیکی مثبتی برای بدن دارد

نتایج اولیه تحقیق دانشگاه مالزی که هنوز تکمیل نشده نشان می دهد نماز یومیه مسلمانان تأثیرات فیزیکی مثبتی برای بدن دارد.

به نقل از نیو استریتس تایمز، عبدالله بداوی نخست وزیر مالزی در سومین همایش بین المللی مهندسی زیست پزشکی در کوالالامپور گفت: این تحقیق بیانگر تعاملات فیزیولوژیکی و تأثیرات حالات قرار گیری بدن هنگام اقامه نماز یومیه است.

این تحقیق که از سوی دپارتمان مهندسی زیست پزشکی دانشگاه مالزی انجام شده نتیجه گیری کرده است وضعیتی که بدن هنگام اقامه نماز در آن قرار می گیرد برای قلب، ستون فقرات، گنجایش حافظه و توجه سودمند است .

نخست وزیرمالزی گفت: این تحقیق قدرت نماز را در زندگی فرد مورد تصدیق قرار می دهد. از آنجا که اکثریت جمعیت مالزی را مسلمانان تشکیل داده اند درک منافع معنوی و تأثیرات زیست پزشکی آن بسیار حائز اهمیت است.

دانشگاه مالزی قدیمی ترین و یکی از بهترین دانشگاه های این کشور تلقی می شود.

مسلمانان 60 درصد جمعیت 26 میلیونی مالزی را تشکیل داده اند و اقوام چینی و هندی که اکثر آنها بودائی، هندو و مسیحی هستند 35 درصد جمعیت این کشور راهستند .
 

منبع: خبرگزاری مهر

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 2 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20