تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

دست نوشته ای از شهید چمران

 

                                     

                                         

 

قسمتی از وصیت نامه شهید: 

"... به خاطر عشق است كه فداكاري مي كنم. به خاطر عشق است كه به دنيا با بي اعتنائي مي نگرم و ابعاد ديگري را مي يابم. به خاطر عشق است كه دنيا را زيبا مي بينم و زيبائي را مي پرستم. به خاطر عشق است كه خدا را حس مي كنم، او را مي پرستم و حيات و هستي خود را تقديمش مي كنم.

عشق هدف حيات و محرك زندگي من است. زيباتر از عشق چيزي نديده ام و بالاتر از عشق چيزي نخواسته ام.

عشق است كه روح مرا به تموج وا مي دارد، قلب مرا به جوش مي آورد، استعدادهاي نهفته مرا ظاهر مي كند، مرا از خودخواهي و خودبيني مي رهاند، دنياي ديگري حس مي كنم، در عالم وجود محو مي شوم، احساسي لطيف و قلبي حساس و ديده اي زيبابين پيدا مي كنم. لرزش يك برگ، نور يك ستاره دور، موريانه كوچك، نسيم ملايم سحر، موج دريا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا مي ربايند و از اين عالم به دنياي ديگري مي برند … اينها همه و همه از تجليات عشق است.

براي مرگ آماده شده ام و اين امري است طبيعي، كه مدتهاست با آن آشنام. ولي براي اولين بار وصيت مي كنم. خوشحالم كه در چنين راهي به شهادت مي رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فيها بريده ام. همه چيز را ترك گفته ام. علائق را زير پا گذاشته ام. قيد و بندها را پاره كرده ام. دنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت مي روم ..."

مناجات های شهید چمران:

شرف شيعه

" خدايا تو را شکر مي کنم که شيعيان را با اسلحه شهادت مجهز کردي که عليه طاغوتها وستمگران و تجاوزگران قيام کنند و با خون سرخ خود ، ذلت هزار ساله را از دامن تشيع پاک کنند و ارزش و اهميت شهادت را در معرکه حيات بفهمند و با ايمان خدايي و اراده آهنين، خود را از لجنزار اسارت جسدي و روحي نجات بخشند. علي وار زندگي کنند و در راه سرخ حسين عليه السلام قدم بگذارند و شرف و افتخار راستين تشيع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود دوباره کسب کنند."

 

قرباني فرزند آدم

" اي خداي بزرگ ، اي آنکه نمونه ي بزرگي چون حسين عليه السلام را به جهان عرضه کرده اي، اي آنکه براي اتمام حجت به کافران وجودت... سياهي ها و تباهي ها را به آتش وجود حسين ها روشن نموده اي، اي آنکه راه پرافتخار شهادت را، براي آخرين راه حل انسانها باز کرده اي، اي خدا، اي معشوق من، اي ايده آل آرزوهاي مردم عارف، به من توفيق ده تا مثل مخلصان و شيفتگان ، در راهت بسوزم و ازين خاکستر مادي آزاد گردم. اي حسين عليه السلام، من براي زنده ماندن تلاش نمي کنم و از مرگ نمي هراسم ، بلکه به شهادت دل بسته ام و از همه چيز دست شسته ام ، ولي نمي توانم بپذيرم که ارزشهاي الهي و حتي قداست انقلاب بازيچه دست سياستمداران و تجار ماده پرست شده است.

قبول شهادت مرا آزاد کرده است، من آزادي خود را به هيچ چيز حتي به حيات خود نمي فروشم.

خدايا ابراهيم را گفتي که عزيز ترين فرزندش را قرباني کند، و او اسماعيل را مهياي قرباني کرد...

هنگامي که پدر کارد را به گلوي فرزندش نزديک مي کرد، ندا آمد دست نگه دار . ابراهيم آزمايش خود را داد، ولي اسماعيل هنوز به آن درجه تکامل نرسيده بود که قرباني شود، زمان زيادي گذشت تا قرباني کاملي که عزيزترين فرزندان آدم بود، به درجه ارزش قرباني شدن رسيد، و در همان راه خدا قرباني شد و او حسين بود. خدايا تو به من دستور دادي که در راه تو قرباني شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه به سوي قرارگاه عشق حرکت کردم... اما تو مي خواستي که اين قرباني هر چه باشکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندم را و عزيزترين کسانم را به قرباني پذيرفتي... و مرا در آتش اشتياق منتظر گذاشتي..."

 

افزايش ظرفيت

" خدايا از تو مي خواهم که طبع ما را آنقدر بلند کني که در برابر هيچ چيز جز خدا تسليم نشويم. دنيا ما را نفريبد، خودخواهي ما را کور نکند. سياهي گناه و فساد و تهمت و دروغ وغيبت ، قلب هاي ما را تيره و تار ننمايد. خدايا! به ما آنقدر ظرفيت ده که در برابر پيروزي ها سرمست و مغرور نشويم. خدايا به من آنقدر توان ده که کوچکي و بيچارگي خويش را فراموش نکنم و در برابرعظمت تو خود را نبينم."

" ترا شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و در غوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی... فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدايا ترا شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم.

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت نااميدی، دست مرا گرفتی و كمك كردی... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود، تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی."

 

  دستخط شهید چمران

                                         

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 27 فروردین1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

برا آقام......

                                   

    -                        -             --          -

حق تعالى به موسى پيامبر خطاب نمود:
مى خواهى من به تو نزديك تر باشم از كلام تو به زبان تو و از ديدن تو به چشم تو واز روح تو به بدن تو و از انديشه تو به دل تو،به حبيب من محمد مصطفى - صلى الله عليه و آله - صلوات بسيار فرست .***

 

 

      -

 

 

                         راه وصال بستي

                     

 بابهتران نشستي

 

     رو كن به هركه خواهي

               

                 گل پشت ورو ندارد!     

                                                                                         -

 

روزي شيطان به پيامبرصلي الله عليه وآله ميگه
 من از چها صفت امت تو متنفرم
وقتني به هم مي رسند دست هم را مي گيرن
وقتي اسم تو را مي شنوند درود مي فرستند
 به هم سلام مي كنند

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 23 فروردین1387 ׀ موضوع: عشق واحد را بخوان ׀ لینک این پست ׀

امامان گنجينه‏هاى علم خداوند

امامان گنجينه‏هاى علم خداوند

خبرگزاري فارس: خداوند امامان را به بخشى از علومى كه نزد ذات مقدّسش هست واقف ساخته و آنها گنجينه دار اين علومند. از اين رهگذر است كه ما بر اين باوريم كه امامان معصوم(ع) به اذن خداوند علم غيب دارند. ستون فقرات اين علم اذن خداوند است.

از فرازهاى زيارت جامعه كبيره در معرفى امامان(ع) «عيبة علمه» است يعنى سلام بر امامان(ع) كه گنجينه‏هاى علم او هستند:

واژه عيبه

اين واژه به معناى جائى است كه لباسها را در آن مى‏نهند، بهترين لباسها را. «العيبة مستودع الثياب او مستودع افضل الثياب»(1) «عيبة علمه» يعنى امامان گنجينه علوم الهى‏اند.

علم بى پايان خداوند

علم خداوند علم بى پايان است:

«و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الّا هو و يعلم ما فى البرّ و البحر و ما تسقط من ورقة الّا يعلمها ولاحبة فى ظلمات الارض ولارطب ولايابس الّا فى كتاب مبين»(2)
و كليدهاى غيب تنها نزد اوست و جز او كسى آنرا نمى‏داند او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند هيچ برگى از درختى نمى‏افتد مگر اينكه از آن آگاه است و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و نه هيچ‏تر و خشكى وجود دارد جز آنكه در كتابى آشكار(در كتاب علم خداوند) ثبت است.
اين آيه از جمله گوياترين آيات قرآن كريم در حوزه گستردگى علم ذات مقدّس ربوبى است «يعنى او از جنبش ميلياردها موجود زنده كوچك و بزرگ در اعماق درياها، از لرزش برگ درختان در تمام جنگلها و كوهها، از تاريخچه قطعى شكفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها، از جريان امواج نسيم در بيابانها و خميدگى دره‏ها، از شماره واقعى سلولهاى بدن هر انسان و گلبولهاى خون، از حركات مرموز تمام الكترون‏ها در دل اتمها و بالأخره از تمام انديشه هايى كه از لابلاى پرده‏هاى مغز ما مى‏گذرد و تا اعماق روح ما نفوذ مى‏كند آرى از همه اينها بطور يكسان با خبر است.»(3)
«يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو الرحيم الغفور.»(4)
آنچه در زمين فرو مى‏رود و آنچه را از آن بر مى‏آيد مى‏داند و همچنين آنچه از آسمان نازل مى‏شود و او مهربان و آمرزنده است.
او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى‏رود و به طبقه نفوذناپذير مى‏رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى‏شوند، آگاه است.
او از دانه‏هاى گياهان كه با كمك باد يا حشرات در پهنه زمين پراكنده مى‏شوند و در زمين فرو مى‏روند و روزى به درخت سرسبز يا گياه پرطراوتى تبديل مى‏گردند باخبر است. از ريشه‏هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى‏كنند، از امواج الكتريسيته از گازهاى مختلف و ذرات هوا، كه به داخل زمين نفوذ مى‏كنند، از جاندارانى كه در زمين فرو مى‏روند و به آن حيات مى‏بخشند و نيز از گنجها و دفينه‏ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غير انسانها كه در اين زمين گسترده دفن مى‏شوند آرى از همه اينها باخبر است. همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى‏شوند، از انسانها كه از آن برخاسته‏اند، از چشمه هايى كه از آن مى‏جوشد، از گازهايى كه از آن بر مى‏خيزد، از آتشفشانهايى كه در آن زبانه مى‏كشد و ازحشراتى كه در درون زمين لانه دارند و از آن سر بر مى‏دارند و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى‏ريزد اعم از آنچه ما مى‏دانيم و نمى‏دانيم او از همه آنها مطلع و آگاه است.(5)
آيات در زمينه علم گسترده خداوند بويژه از اعمال و رفتار، انديشه‏هاى انسان، بسيار زياد است. اين آيات را تنها براى اين آورديم كه ابتدا حوزه گسترده علم حضرتش را بيابيم تا معناى «عيبة علمه» گنجينه‏هاى علم خداوند را دريابيم در پاورقى آدرس برخى از اين آيات را آورده‏ايم.(6)
براى آنكه در حوزه علم خداوند از محضر عترت هم بهره‏مند شده باشيم دو جمله از حضرت مولى على(ع) در حوزه گسترده علم خداوند مى‏آوريم: «... ولايعزب عنه عدد قطر الماء و لانجوم السماء ولاسوا فى الريح فى الهواء ولادبيب النمل على الصفا ولامقيل الذّر فى الليلة الظلماء يعلم مساقط الاوراق و خفىّ طرف الاحداق...»(7)
...( چيزى از خدا پنهان نيست)نه تعداد قطرات آب‏ها و نه ستارگان انبوه آسمان و نه ذرات خاك همراه با گرد بادها در هوا و نه حركات مورچگان بر سنگهاى سخت و نه استراحتگاه مورچگان ريز در شب‏هاى تار خداوند از مكان ريزش برگ درختان و حركات مخفيانه چشم‏ها آگاه است....
«يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات و اختلاف النينان فى البحار الغامرات وتلاطم الماء بالرياح العاصفات...»(8)
خداوند از نعره حيوانات وحشى در كوهها و بيابانها و گناه و معصيت بندگان در خلوتگاهها و آمد و رفت ماهيان در درياهاى ژرف و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهاى سخت آگاه است....

علم امامان(ع)

اين فراز از زيارت جامعه كبيره امامان را گنجينه‏هاى علم ذات مقدّس ربوبى معرفى مى‏كند. يعنى خداوند امامان را به بخشى از علومى كه نزد ذات مقدّسش هست واقف ساخته و آنها گنجينه دار اين علومند. از اين رهگذر است كه ما بر اين باوريم كه امامان معصوم(ع) به اذن خداوند علم غيب دارند. ستون فقرات اين علم اذن خداوند است. به اين ترتيب تفسير برخى از آياتى كه به ظاهر نفى علم غيب از پيامبر مى‏كند(9) روشن مى‏گردد: علّامه طباطبائى مى‏فرمايد:
خداوند ذاتاً از غيب آگاه است و هر كس جز او از غيب آگاه باشد به تعليم او خواهد بود و هر جا پيامبر آگاهى خود از غيب را انكار مى‏كند و مى‏گويد: علم غيب ندارم.
معناى آن اينست كه مستقلاً و ذاتاً عالم به غيب نيستم و هر چه مى‏دانم از جانب خدا به من آموخته شده است.(10)
از نگاه متكلمان شيعه يكى از دلائل امامت مولى على(ع) خبرهاى غيبى مولى على(ع) است كه حضرت قبل از وقوع خبر مى‏داد و در موعد خود اتفاق مى‏افتاد.(11)
ابن ابى الحديد معتزلى مى‏گويد: ما على را در خبرهاى غيبى كه از او صادر شده امتحان كرده‏ايم و همه خبرهاى او را مطابق با واقع يافتيم.(12)
از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه ذات مقدّس ربوبى علم غيب را در اختيار آنان كه حضرتش از آنان راضى است و برگزيده او هستند قرار مى‏دهد از جمله:
1- « عالم الغيب فلايظهر على غيبه احداً الّا من ارتضى من رسول فانّه يسلك من بين يديه و من خلفه رصداً»(13)
داناى غيب اوست و هيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد مگر رسولانى كه آنان را برگزيده و مراقبينى از پيش‏رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.
از اين آيه شريفه هم علم غيب گسترده خداوند استفاده مى‏شود و هم اينكه افراد مورد رضاى حق كه پيامبر از زمره آنهاست و نيز معصومين به اذن خداوند با اذن حضرت حق بر بخشى از علم غيب علم پيدا مى‏كنند، در نهج البلاغه آمده كه وقتى مولى على(ع) از حوادث آينده خبر داد يكى از ياران حضرت عرض كرد: اين علم غيب است مولى على(ع) فرمود: «ليس هو بعلم غيب و انّما هو تعلّم من ذى علم»(14) اين علم غيب نيست اين علمى است كه از صاحب علمى (پيامبر) آموخته‏ام .
2- «ماكان اللّه ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب و ما كان اللّه ليطلعكم على الغيب ولكن اللّه يجتبى من رسله من يشاء فآمنوا باللّه و رسله و ان تؤمنوا و تتقوا فلكم اجر عظيم»(15)

چنين نبود كه خداوند مؤمنان را به همان گونه كه شما هستيد واگذارد مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد و نيز چنان نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب آگاه سازد.(تا مؤمنان و منافقان را از اين راه بشناسيد) ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد بر مى‏گزيند پس به خدا و رسولان او ايمان بياوريد و اگر ايمان بياوريد و تقوى پيشه سازيد پاداش بزرگى براى شماست.
اين آيه صريح است كه خداوند هر زمان بخواهد از ميان پيامبرانش كسانى را انتخاب مى‏كند و گوشه‏اى از علم غيب بى‏پايان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكميل رهبرى آنان لازم است در اختيار آنان قرار دهد و البته اين با اذن خداوند است. در روايات ما صدها مورد از پيشگوييهاى امامان آمده است كه بخشى در زمان خود تحقق يافته و بخشى كه مربوط به آينده است در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد. اين بخش از روايات غيبى است، بخش ديگر رواياتى است كه امامان از باطن اين و آن خبر دادند و نيز روايات ديگر پيرامون غيب.
خوشبختانه در ساليان اخير كتابى نفيس در اين زمينه نگاشته شده تحت عنوان «الاحاديث الغيبيه» در سه جلد كه توسط مؤسسه المعارف الاسلامية قم منتشر شده است. در اين كتاب مجموعه‏اى از احاديث غيبى معصومان عليهم السلام آمده است، در روايات اهل بيت(ع) احاديث متعددى پيرامون غيب امامان(ع) آمده است مرحوم علامه مجلسى در جلد بيست وششم بحارالانوار بيش از 22 حديث در اين زمينه آورده است.
در مجموع رواياتى كه گوياى علم غيب معصومين(ع) در حد تواتر است و جاى انكار نيست.
امامان سلام اللّه عليهم اجمعين گنجينه‏هاى علم ذات مقدّس ربوبى است و اين افتخارى است كه نصيب غير معصومين نمى‏شود.(16)

پى‏نوشت‏ها: -
1. النهاية ابن اثير، ج 3، ص 327، مجمع البحرين، ج 2، ص 1296، چاپ مؤسسة النعمة.
2. سوره انعام، آيه 59.
3. تفسير نمونه، ج 5، ص 335 و 336(چاپ سى و سوم).
4. سوره سبا، آيه 3.
5. تفسير نمونه، ج 18، ص 21 و 22 چاپ بيست و چهارم.
6. سوره آل عمران، آيه 29، سوره ق، آيه 16، سوره نمل، آيه 74 - 75، سوره مجادله، آيه 7 و...و...
7. نهج البلاغه، خطبه 178.
8. همان، خطبه 198.
9. برخى از اين آيات علم غيب را منحصر به خداوند مى‏كند مانند انعام، 59؛ نمل، 65؛ احقاف،23؛ ملك، 26؛ مائده، 116؛ هود، 49؛ كهف، 26.
برخى ديگر آياتى است كه برخى پيامبران مانند پيامبر اكرم(ص) و حضرت نوح علم غيب را از خود نفى مى‏كنند مانند: انعام، 50؛ هود،31؛ انبياء،111؛ اعراف، 188؛ هود،47؛ ص، 69؛ شعراء، 112؛ احقاف، 9؛ مائده، 109.
برخى از اين آيات علم غيب را از پيامبران نفى مى‏كند: عبس، 3 ؛ مطففين، 18؛ توبه، 101؛ هود،46.
برخى از آيات مى‏گويد علم به وقت قيامت، جنود پروردگار، افرادى كه در آينده به دنيا مى‏آيند، علم به تأويل، نزول باران و...و... اختصاصى خداوند است. مانند: اعراف، 187؛ احزاب،63؛ فصلت، 47؛ لقمان، 34؛ مدثر، 31؛ ابراهيم، 9؛ رعد، 8؛ آل عمران، 7.
10. تفسير الميزان، ج 20، ص 131.
11. ارشاد شيخ مفيد، ص 148.
12. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد معتزلى، ج 7، ص 48.
13. سوره جن، آيات 26 - 27.
14. نهج البلاغه، خطبه 128.
15. سوره آل عمران، آيه 179.
16. در تفسير نمونه جلد بيست و پنجم، ص 147 به بعد بحث مختصر و مفيدى پيرامون علم غيب آمده است و نيز كتاب علم پيامبر و امام در قرآن از انتشارات مؤسسه در راه حق در اين زمينه كتاب خواندنى است نيز مقدمه كتاب «الاحاديث الغيبيه».
............................................................................
منبع:ماهنامه پاسدار اسلام، شماره
305

 

     دوستان عزیز چندتا پست دیگه هم در این مورد میزارم حتما پیگیری کنید باتشکر از شما

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 22 فروردین1387 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

برای امام حسین

بسم رب الحـسين

سلام. دلم گرفته است، آسمان در گلويم زندانيست، دلم از مژه‌هايم جاريست، و چشمهايم

در لحظه تاريخ، بي تو باريده است.درمن، تمام بتهاي تاريخ شکسته است،هرچند بت‌پرستان

مدرن هرلحظه بتي را علم مي‌کنند.دلم،اين" حسين آباد"، ديريست که بهانه تو را مي‌گيرد

و نامت را عاشق شده است. دلم براي تو تنگ شده است، نه ازآن جهت که دردي دارم،

بلکه بدان علت که بي دردي جهان، جواني‌ام را پير مي کند.جهان دوباره نام تو را

ميطلبد و کربلايت را، تا سربريده‌ات منزل به منزل خدا را نازل کند، و آينه درآينه نفست

پژواک شود.من، نه تورا زنجير ميزنم ونه برسينه مي‌کوبم، بلکه تورا عاشقم تا دستم

را بگيري و پس کوچه هاي روشن زندگي را راهنمايم باشي.نام تو خورشيدي است که

زمين با تمام کوههايش به طوافش احرام بسته است. من تو را نه مي‌گريم و نه مي‌خندم

مي‌گريم برچشمهايم که جزتورا ديده است و مي‌خندم به اشکهايم که جزبه دنبال تو

دويده است. از تو همان"هيهات من الذله" کافيست،تا جهاني را شاه چراغ باشد و

تمام درهاي بسته را شاه کليد، و تمام زمينهاي سردرا آفتابي که حيات را بروياند.

راستي تو در آن ظهرمقدس و گرما ريز، که هزار صبح تا قربانگاهش دويده‌اند،

چه ديدي که نازکاي گلويت هزارتيغ کج آيين را پاسخي درست شد؟

تو درآن خاک آسماني، آن گودال سربلند چه چيزرا تماشا شدي که سرشارتراز

هميشه تا کوفه، تا شام، تا هر کجا که "ظلم آباد" است خدا را آيه آيه باريدي؟

توچه ديده اي که عاشق‌تر از هميشه خدا را رصد شدي؟کدام جام ، سيرابت

مي‌کرد که دجله و فرات حقارت خود را گريستند و تا لبهايت بالا نيامدند؟

کدام خورشيد در دلت ميوزيد که تمام شبها را يک تنه به مبارزه طلبيدي ؟

کدام درياي عطش در تو جاري بود که فرات هم پاسخگوي تشنگي‌ات نبود؟

تو در کدام ارتفاعي که هيچ بحري تا گلويت ارتفاع نيافت؟تو درکدام باران

باريدي،ازکدام ابرمقدس، که جهانيان نام تو را برلب ترانه مي‌کنند؟ توازکدام

آسمان آمدي که روح بلند تورا هيچ قصيده‌اي گنجايش نيست؟هنوزدرياها به ياد

عطشاني تو، کف برلب و موج خيز تا ساحل مي‌آيند تا درپايت بيفتند.هنوزکوهها،

پژواک "هل من ناصر" تو را به هم هديه مي‌دهند، و سنگدلي مردان بوزينه باز

را نفرين مي‌شوند.اي مرد، اي حماسه‌ترين مرد، که ذکر نامت کافيست تا تمام

ميکده‌هاي منجمد جهان به خروش درآيند، که زلالي‌ات درياها را شرمنده‌ترين

خواهد کرد، و چشمها درنبودنت از سکوت سرشارند، نام تو دهن به دهن مي‌گردد

و جهان شيرين مي‌شود.با ياد تو، آرامش جهان به هم مي‌ريزد و يزيد قابليت لعنت

پيدا مي‌کند.نام تو واژه‌اي است که ناگهان سلام را بر لبها جاري مي‌کند. وآبها از

ازل تا ابد شرمساريشان را برخاک مي‌گريند.تو کيستي که دستها ازآسمان به

ياد تو برسينه مي‌بارند؟تو کيستي که با ذکر تو زنجيرها تا شانه‌هاي زلال کودکان

هبوط مي کنند؟مهربان! من تو را بزرگتر از آن مي‌بينم که اشکهايم لايقت شوند،

تورا حاضرتراز آن مي‌دانم که در فراقت ببارم.تو را عاشقم آنسان که در قتلگاه

خروشيدي، نه آنسان که خلقي تو را تشنه مي‌بينند. تو را به خاطر ايمانت که

سرشاري بهار را شرمنده کرده است، وعطشاني آگاهانه لبهايت که دريا را به

خجالتي ابدي دچار نموده است، وزلالي رارسالتت عاشقم.مهربان! تو مظلومتراز

کربلايي و کربلا مظلومترازتو، تو در سراسر تاريخ هر روز شهيد مي‌شوي،

امروز مظلومتر از ديروز و فردا مبادا که اين جمله را به تجربه تکرار شوم.

بايد به خودم بر گردم و در برابرت ببارم.بايد در اين جهاني که گياهان سربريده

مي‌رويند، و تمام درهايش ديوارند، و مردم فلق را تا شفق پشت به خورشيد درحرکتند

تو را به نام بخوانم. حسين واژه‌اي است که تمام آبها به يادش نوشيده مي‌شود.

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 21 فروردین1387 ׀ موضوع: درد دل با 14عشق ׀ لینک این پست ׀

یاامام حسن مجتبی

بسم رب الحسن علیه السلام

سلام من به حسن فاطمه.....یاور علی....

از کرامات اهل بیت هرچه بگوم که است اما کرامات اخلاقی ارباب امام حسن مجتبی جالب وخواندنیه!

از کرامات حضرت 2نمونه رو انتخاب کردم که حتما بخونیدش:

یاکریم اهل بیت.......مددی

 

 

1. موفق بن احمد خوارزمى در كتاب مقتل الحسين (ع) روايت كرده كه امام حسن (ع) گوسفندى داشت كه بدان علاقه داشت، روزى مشاهده كرد كه پاى آن گوسفند شكسته شده، به غلامش فرمود : چه كسى پاى اين گوسفند را شكسته؟

پاسخ داد: من!

فرمود: چرا؟

گفت: مىخواستم شما را غمگين كنم!

امام (ع) فرمود: اما من تو را خوشحال خواهم كرد، و تو در راه خدا آزادى! و در روايت ديگرى است كه فرمود:

«لا غمن من امرك بغمى

" من نيزغمگين مىكنم آن كسى را كه به تو دستور داده تا مرا غمگين كنى ،- يعنى شيطان- سپس او را آزاد كرد. (1

************************داستان مرد شامى

و داستان مرد شامى هم مشهور است كه ابن شهرآشوب درمناقب از وى نقل نموده و در كتابهاى مقتل الحسين خوارزمى و مطالب السئول محمد بن طلحه شافعى و ديگران نيز چنين روايت شده است :

مردى از اهل شام مىگويد: من هنگامى به مدينه رفتم و مردى را ديدم كه بر استرى سوار است كه زيباتر و خوش لباستر از او نديده بودم و مركبى هم بهتر از مركب او مشاهده نكرده بودم، من ازآن مرد خوشم آمد و از شخصى پرسيدم: اين مرد كيست؟

گفتند: حسن بن على بن ابيطالب است!

در اين وقت سينهام پراز كينه شد و نسبت به على بن ابيطالب رشك و حسد بردم كه فرزندى اينگونه داشته باشد، از اين رو به نزد او رفته و به او گفتم: تو پسر ابوطالب هستى؟

فرمود: من پسر فرزند اويم!

دراين وقت من شروع كردم به دشنام او و پدرش تا جايى كه مىتوانستم! و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من كرده، فرمود: «احسبك غريبا» ؟

" به گمانم تو دراين شهرغريب هستى؟

گفتم: آرى.

فرمود: « فان احتجت الى منزل انزلناك، او الى مال آسيناك، او الى حاجة عاوناك.» !

اگر نيازمند خانه و منزل هستى به تو منزل دهيم، و اگر نياز به مالى دارى به تو بدهيم، و اگر نياز ديگرى دارى كمكت كنيم؟

مرد شامى گويد: « فانصرفت و ما على الارض احد احب الى منه.» 2)

من از نزد آن حضرت رفتم درحالى كه احدى در روى زمين نزد من از وى محبوبتر نبود.

و درمناقب ابن شهرآشوب اينگونه است كه چون آن مرد از سخنان خود فراغت يافت، امام (ع) به او سلام كرده و خنديد سپس فرمود:

" اى پيرمرد گمان دارم كه غريب اين شهر هستى، و شايد اشتباه كردهاى، پس اگر در صدد جلب رضايت ما هستى، از تو راضى شويم! و اگر چيزى از ما بخواهى به تو مىدهيم، و اگر راهنمايى و ارشاد خواهى ارشادت كنيم، و اگر براى برداشتن بارت از ما كمك خواهى بارت را برداريم، واگر گرسنهاى، سيرت كنيم، و اگر برهنهاى بپوشانيمت، و اگر نيازمندى، بىنيازت گردانيم، و اگر آوارهاى در پناه خويش گيريم، و اگرخواستهاى دارى انجامش دهيم، و اگر مركب و بار و بنهاى را به خانه ما انتقال دهى و تا وقتى كه قصد رفتن دارى مهمان ما باشى براى ما آسانتر و محبوبتر است " و به دنبال آن نقل شده كه چون آن مرد سخن آن حضرت را شنيد گريست و آنگاه گفت:

« اشهد انك خليفة الله فى ارضه، الله اعلم حيث يجعل رسالاته، و كنت انت و ابوك ابغض خلق الله الى و الآن انت احب خلق الله الى

گواهى دهم كه براستى تويى خليفه خدا بر روى زمين و خدا خود داناتر است كه رسالتهاى خود را در چه جايى قرار دهد و تو و پدرت مبغوض ترين خلق خدا نزد من بوديد و تو اكنون محبوب ترين خلق خدا پيش منى!

و سپس آن مرد به خانه امام حسن (ع) رفت و تا وقتى كه در مدينه بود مهمان آن حضرت بود، و از دوستداران آن خاندان گرديد. 3)

************************8

_____________________________________________________

ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 117 / حياة الامام الحسن (ع)، ج 1، ص 314( 1

 

)ملحقات احقاق الحق، ج 11، صص 119 ـ 1172

 

مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 19.(3

یا فاطمه زهرا بحق حسنت گره کار من رو باز کن!

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 18 فروردین1387 ׀ موضوع: امام حسن مجتبی علیه السلام ׀ لینک این پست ׀

امید ناامیدان است ابالفضل

             

 

همه روز روزه بودن*همه شب نماز کردن*زمدینه تا به کعبه*سرو پابرهنه رفتن*دولب از برای لبیک*به وظیفه باز کردت*به مساجد ومعابد*همه اعتکاف جستن*زملاهی ومناهی*همه اجتناب کردن*شب جمعه ها نخفتن*به خدای راز گفتن*زوجود بی نیازش*طلب نیاز کردن*به خدا که هیچ کس را ثمر آنقدر نباشد****که بروی ناامیدی در بسته باز کردن********

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 13 فروردین1387 ׀ موضوع: درد دل با 14عشق ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20