تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

جهنم و نكات پايه در مورد جهنم ........

 

سلام پيام يكي از دوستان اين بود كه اينارو ۱۰۰ بار خونديمو ...........پس

منم روال رو عوض ميكنم و ميام از آخر مينويسم درمورد جهنم شروع ميكنم:

دنيا پرستي  ( سرچشمه اصلي همه گناهان است و از عوامل مهم ورود در

جهنم )

 

اسراء/ 18: مَن كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ

جَهَنَّمَ يَصْلَهَا مَذْمُوماً

مَّدْحُوراً.

نازعات /38وَءَاثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا.

نكات :

1.      جمع ثروت تا چه اندازهكنز محسوب مي شود؟

هر مالي كه زكات آن پرداخت شود كنز محسوبي نشود( اي مال اديت زكاته

فليس بكنز)

2.      چرا آيه فرمود پيشاني پشت و پهلوهايشان را داغ مي كنند؟

يمكن به خاطر اين باشد كه آنان در برابر محرومان ابتدا چهره و پيشاني در

هم مي كشند سپس با بي ا

عتنايي از آنه منحرف و به طور كلي به آنها پشت مي كردند لذا با همان

سكه ها داغ مي شوند كساني

كه قلب نيازمندان ومحرومان را داغ كردند و سوزاندند.

 

 نفال /15-16:يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُواْ زَحْفاً فَلَا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ

 

1.      فرار از جهاد  از اسباب ورود به جهنم است.

2.      آيه بعد از جنگ بدر نازل شده ،اما يك دستور كلي اسلامي است.

3.      بدون دستور فرمانده عقب نشيني يا فرار از جنگ سبب جهنمي شدن است.

جمعيت دشمن هر چه قدر زياد باشد باز اجازه ندارند بدون دستور فرار كنن

ماهيت دوزخ

1.      دوزخ كانون قهر و غضب الهي است .

2.      مشتمل بر عذابهاي جسماني و روحاني است.

3.      نامها و اوصافي كه در قرآن براي جهنم ذكر شده تا حدودي ماهيت ن

را نشان مي دهد:

اسامي دوزخ :

 جهنم  (از معروف ترين نام هاي دوزخ ، 77 بار در قرآن ذكر شده است )

 سقر (آتشي سوزان وشديد كه همه چيز را دگرگون مي كند)

 نار(145 بار در قرآن آمده ،غالبا منظورآتش جهنم است )

سعير   (16 بار در قرآن آمده، به معني شدت برافروختگي آتش است )

 جحيم (25 بار در قرآن آمده، به معني شدت برافروختگي آتش است)

  حطمه   (در هم شكستن ،آتشي كه همه چيز را در هم مي شكند )

  هاويه (1بار در قرآن آمده است ،به معناي افتادن وسقوط در عمق دوزخ است )

   لظي

 

تعبيرات مختلف در مورد دوزخ

1.      جهنم : حجر /43.: وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ43

مفاد آيه :مسلما جهنم ميعادگاه همه آنها (پيروان ابليس ) است براي آن

هفت در است.

جهنم به معناي آتش است ،نامي براي محلي كه مملو از انواع عذاب ها

است و داراي دركات مختلف است .

         

2.      سقر: مدثر/26:سَأُصْلِيهِ سَقَرَ

مفاد آيه : بعد از اشاره به داستان يكي از مشركان لجوج و سر سخت

(وليدبن مغيره ) مي فرمايد: به زودي او را وارد سقر مي كنين وتو نمي

داني سقر چيست؟ (آتشي است كه چيزي را به حال خود وانمي گذارد ونه

چيزي را رها مي كند پوست تن را به كلي دگرگون مي كند.

سقر : يكي از نامهاي دوزخ است به معناي دگرگون شدن و ذوب شدن بر

اثر تابش آفتاب /ف نام يكي از طبقات وحشتناك دوزخ آتشي شديد و سوزان

كه همه چيز را دگرگون مي سازد.

 

نار : بقره /24..:فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ

وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ

مفاد آيه : از آتي كه هيزم آن مردم گناهكار وسنگهاست بپرهيزيد كه براي

كافران آماده شده

نكات :

ü     نار به معناي هرگونه آتش است.

ü     اصحاب النار در آيات قرآن در مقابل اصحاب الجنه است .

مجرمان هيزم آتشند (10/ال عمران : إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَن تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوَالُهُمْ

وَلاَ أَوْلاَدُهُم مِّنَ اللّهِ شَيْئًا وَأُولَـئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ)

ü     هيزم وآتش گيره آتش جهنم خد انسانها و سنگها (بتها ) است لذا

آتش جهنم هيچ شباهتي با آتش دنيا ندارد..

 

4. سعير (شوري/7) ) وَكَذَ لِكَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ قُرْءَاناً عَرَبِيّاً لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَمَنْ

حَوْلَهَا وَ تُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَارَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِى السَّعِيرِ

در آن روز گروهي در بهشت و گروهي در سعيرند.

سعير : آتشي كه بسار شعله ور و سوزان است ، سعير در آيه مقابل جنت

آمده است لذا استفاده مي شود يكي از نامهاي دوزخ است اصحاب السعير

نيز قرينه ديگر است.

5-جحيم :  (نازعات/37: فَأَمَّا مَن طَغَى..)

مفاد آيه : اما كساني كه طغيان كنند وزنگي دنيا را برآخرت مقدم دارند

جحيم جايگاه آنهاست.

جحيم به معناي شدت بر افروختگي آتش است و از نامهاي دوزخ است.

 

6 . حطمه : همزه /4-7: كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِى الْحُطَمَةِ4-/ وَمَآ أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ5/

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ6/ الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ7

مفاد آيه :

وضع كساني كه عيب جويي و غيبت مي كننند و حرص براي جمع اموال

دارند مي فرمايد : چنين نيست كه مي پندارندبزودي در حطمه پرتاب مي

شوند تو چه مي داني حطمه چيست؟ آتش الهي بر افروخته است كه از

دل ها سر مي كشد.

 

حطمه: صيغه مبالغه از حطم ،به معناي در هم شكستن يكي از نامهاي

دوزخ است چون آتش سوزان همه چيز را در هم مي شكند و متلاشي مي

كند.

 

7-   هاويه :  قارعه8-9-10-11.: وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ 9/فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ 10/ وَمَآ

أَدْرَاكَ مَاهِيَهْ 11/ نَارٌ حَامِيَةٌ

مفاد آيه : اماآنكه ترازوهاي اعمال او سبك است پناهگاهش هاويه است تو

چه ميداني هاويه چيست؟آتشي است داغ و سوزان

لغات :

1.      هاويه: از ماده هوّي، به معني افتادن وسقوط كردن است زيرا كفار

ومجرمان است .

2.      اُمّ: جايگاه و قرار گاه است ، به مادر اُم مي گويند چون كودك را در

آغوش مي كشد جهنم نيز بدكاران را در آغوش ميكشد

 

8- لظي : معارج/15: كَلَّا إِنَّهَا لَظَى

مفاد آيه :

 نه چنين است ، آن (لظي)‌آتش سوزان است كه اطراف بدن دست وپا را

مي كند و فراميخواند كساني كه به فرمان خدا پشت كردند.

 

لغات :

1.      لظي : آتش يا شعله خالص آتش ،نامي از نامهاي جهنم است.

2.      نزاعه : چيزي ك پي در پي جدا مي سازد.

3.      شوي: دست و پا و اطراف بدن ،به معني بريان كردن نيز آمده است.

 

نكات :

1.      از عجائب اين آتش سوزان اينكه دوزخيان را به سوي خود فرا مي

خواند .

2.      ظاهر آيه اينست كه دوزخ از نوعي شعور و حيات برخوردار است.

3.      در برخي روايات (نار) از نامهاي دوزخ شمرده نشده بلكه 7 نام ديگر

به عنوان يكي از طبقات دوزخ ناميده شده است نه اينكه هركدام از اين

هفت نام، نام كل دوزخ است.

4.      اما مانعي ندارد ه گاهي اين هفت نام به كل دوزخ يا به بخشي از آن ا

طلاق شود.

5.      در حديثي از اميرالمؤمنان عليه السلام داريم : جهنم 7 در دارد كه اين

در ها طبقاتي است كه هريك بالاي ديگري است سپس حضرت يك دست

خود را روي دست ديگرش نهاد و فرمود اين چنين......

پايين ترين طبقه : جهنم

بالاي آن:  لظي

بالاتر از آن: حطمه

بالاتر از آن:سقر

بالاتر از آن:جحيم

بالاتر از آن:سعير

بالاتر از آن:هاويه  

اما در برخي روايات بالاترين طبقه جهنم و پايين ترين آن هاويه ذكر شده

است.

 مطلب سري بعد در مورد اوصاف جهنم مي باشد

 

 

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 1 شهریور1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


قسمت دوم

بخش دوم پيام قرآن

 

در پايان دنيا نيز حوادثي رخ مي دهد  كه باز از نشانه هاي قيامت است :

مرگ جهان دفعي است نه تدريجي

 

 نشانه هاي قيامت كه توأم با حوادث تكان دهنده اي در پايان دنياست

عبارتست از :

1.      متلاشي شدن كوهها

2.      انفجار دريا ها

3.      زلزله هاي عظيم

4.      تاريك شدن ماه خورشيد وستارگان

5.      شكافتن كرات آسماني

 

 

آياتي كه دال بر وجود حوادث تكان دهنده در پايان اين جهان است (اين

حوادث قسمتي از نشانه هاي قيامت است ) كه عبارتست از :

 

1.      به لرزه در آمدن كوه ها( 7 مرحله )

به لرزه در آمدن كوه ها (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً)  

«مزمل / 14»

 ترجف : از ماده رَجْف به معناي اضطراب ولرزۀ شديد.

اراجيف : اخبار فتنه انگيزي كه مايۀ اضطراب جامعه مي شود.

 

2.      از جا كنده شدن كوهها (وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً.)

«حاقه /14»

3.      بحركت در مي آيند (وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْراً) «طور/10»

4.      در هم كبيده مي شوند.( وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً)‌

«حاقه /14»

 

دَك : در اصل به معناي كوبيدن و ويران كردن است وچون لازمه كوبيدن

وويران كردن صاف و هموار شدن است لذا دَك به معني زمين صاف ونرم هم

بكار مي رود.

 

5.      در مرحلۀ بعد كوه ها به صورت توده اي از شنهاي متراكم در مي آيند.                                                                               

   (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً) «مزمل /14»

     

كثيب : شنهاي متراكم

مهيل : از ماده هيل به معني ريختن شي نرم  مانند رمل و آرد بر چيزي

است .در اينجا منظور شن نرمي است كه ثباتي ندارد.

6.      در اين مرحله بصورت گردوغبار پراكنده  مي شوند.( «5»وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّا_ً فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً«6»)               

       واقعه /5-6 :  وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً(5)*فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً(6)

لغات :

1.      بست : از ماده بس ودر اصل به معني نرم كردن آرد بوسيله آب

است.

2.       هباء: غبار

3.      منبث: پراكنده

 مفاد آيه : كوه ها در هم كوبيده وخرد مي شود وبصورت غبار پراكنده در مي

آيد.

7.      هفتمين مرحله از متلاشي شدن كوه ها در پايان اين جهان كه خود از

نشانه هاي قيامت است  اينستكه :

                   قارعه / 5 :  ((وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ))

                عهن : پشم رنگ شده

   منفوش از ماده  نفش ، به معناي گستردن پشم  است كه

بوسيله ابزار مخصوص حلاجي و زدن پشم است.

 

معني آيه :

كوهها به شكل پشمهاي حلاجي در مي آيند( كه با تند باد حركت كنند

وتنها رنگي از آنها در آسمان ديده شود)

8.      دراين مرحله شبهي از كوهها مثل شبه يك سراب در يك بيابان خشك

باقي مي ماند.

   نباء /20   « وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً »

             

 كوهها به حركت در مي آيند وشبيه سرابي مي شوند.

 

سراب : از ماده سَرَبَ ، به معناي راه رفتن در سراشيبي است.

انسان وقتي در هواي گرم در بيابان درسراشيبي حركت مي كند از دور

چيزي بنظرش مي رسد.گمان مي كند آب است در صورتي كه چيزي جز

سراب (شكست نور ) نيست .

سپس به هرچيزي كه ظاهري دارد واما حقيقتي در آن نيست سراب مي

گويند.

  نكته : آنجا كه كوهها با آن عظمت  و صلابت ، سرنوشتي اين چنين

دارند.روشن تر است كه چه دگرگوني هايي در جهان به موازات آن روي

ميدهد؟

همچنين افراد با قدرتهايي كه در زندگي اين جهان ، ظاهري همچون كوه

داشتند، در آنجا سرابي بيش نخواهد بود.

 

نتيجه : سرانجام اينچنين كوهها كاملا از بين ميروند وزمين صاف مي شود.

 

طه /105    « وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً »

 

معناي آيه :

 و از تو در مورد كوهها سؤال مي كنند، بگو : پروردگارم آنها را ريز ريز خواهد

كرد.پس آنها را صاف و هموار خواهد كرد .نه كژي در آنها بيني و نه

ناهمواري .

 

3.زلزله هاي ويرانگر (از اشراط الساعه و قرب قيامت )

 

حج /1 : « . يََّاءَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ  »

 

نكات :

1.      خطاب  « يا ايها الناس » دليل روشني بر اينست كه  كه هيچ تبعيض

و تفاوتي بين  مؤمن وكافر ، كوچك و بزرگ ،پيرو جوان ، مردو زن ،امروز و

فردا از هر قبيله اي ونژادي  ومكاني ، همه در آن شريكند .

2.      جمله « اتقوا  ربكم » عصاره تمام برنامه هاي سعادت بخش است .

چون هم توحيد را بيان ميكند و هم تقوا را كه همان برنامه عقيدتي و عملي

است .

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 29 مرداد1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


قسمت دوم

بخش دوم پيام قرآن

 

در پايان دنيا نيز حوادثي رخ مي دهد  كه باز از نشانه هاي قيامت است :

مرگ جهان دفعي است نه تدريجي

 

 نشانه هاي قيامت كه توأم با حوادث تكان دهنده اي در پايان دنياست

عبارتست از :

1.      متلاشي شدن كوهها

2.      انفجار دريا ها

3.      زلزله هاي عظيم

4.      تاريك شدن ماه خورشيد وستارگان

5.      شكافتن كرات آسماني

 

 

آياتي كه دال بر وجود حوادث تكان دهنده در پايان اين جهان است (اين

حوادث قسمتي از نشانه هاي قيامت است ) كه عبارتست از :

 

1.      به لرزه در آمدن كوه ها( 7 مرحله )

به لرزه در آمدن كوه ها (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً)  

«مزمل / 14»

 ترجف : از ماده رَجْف به معناي اضطراب ولرزۀ شديد.

اراجيف : اخبار فتنه انگيزي كه مايۀ اضطراب جامعه مي شود.

 

2.      از جا كنده شدن كوهها (وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً.)

«حاقه /14»

3.      بحركت در مي آيند (وَتَسِيرُ الْجِبَالُ سَيْراً) «طور/10»

4.      در هم كبيده مي شوند.( وَحُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبَالُ فَدُكَّتَا دَكَّةً وَاحِدَةً)‌

«حاقه /14»

 

دَك : در اصل به معناي كوبيدن و ويران كردن است وچون لازمه كوبيدن

وويران كردن صاف و هموار شدن است لذا دَك به معني زمين صاف ونرم هم

بكار مي رود.

 

5.      در مرحلۀ بعد كوه ها به صورت توده اي از شنهاي متراكم در مي آيند.                                                                               

   (يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَالْجِبَالُ وَكَانَتِ الْجِبَالُ كَثِيباً مَّهِيلاً) «مزمل /14»

     

كثيب : شنهاي متراكم

مهيل : از ماده هيل به معني ريختن شي نرم  مانند رمل و آرد بر چيزي

است .در اينجا منظور شن نرمي است كه ثباتي ندارد.

6.      در اين مرحله بصورت گردوغبار پراكنده  مي شوند.( «5»وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّا_ً فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً«6»)               

       واقعه /5-6 :  وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً(5)*فَكَانَتْ هَبَآءً مُّنبَثّاً(6)

لغات :

1.      بست : از ماده بس ودر اصل به معني نرم كردن آرد بوسيله آب

است.

2.       هباء: غبار

3.      منبث: پراكنده

 مفاد آيه : كوه ها در هم كوبيده وخرد مي شود وبصورت غبار پراكنده در مي

آيد.

7.      هفتمين مرحله از متلاشي شدن كوه ها در پايان اين جهان كه خود از

نشانه هاي قيامت است  اينستكه :

                   قارعه / 5 :  ((وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالعِهْنِ الْمَنفُوشِ))

                عهن : پشم رنگ شده

   منفوش از ماده  نفش ، به معناي گستردن پشم  است كه

بوسيله ابزار مخصوص حلاجي و زدن پشم است.

 

معني آيه :

كوهها به شكل پشمهاي حلاجي در مي آيند( كه با تند باد حركت كنند

وتنها رنگي از آنها در آسمان ديده شود)

8.      دراين مرحله شبهي از كوهها مثل شبه يك سراب در يك بيابان خشك

باقي مي ماند.

   نباء /20   « وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً »

             

 كوهها به حركت در مي آيند وشبيه سرابي مي شوند.

 

سراب : از ماده سَرَبَ ، به معناي راه رفتن در سراشيبي است.

انسان وقتي در هواي گرم در بيابان درسراشيبي حركت مي كند از دور

چيزي بنظرش مي رسد.گمان مي كند آب است در صورتي كه چيزي جز

سراب (شكست نور ) نيست .

سپس به هرچيزي كه ظاهري دارد واما حقيقتي در آن نيست سراب مي

گويند.

  نكته : آنجا كه كوهها با آن عظمت  و صلابت ، سرنوشتي اين چنين

دارند.روشن تر است كه چه دگرگوني هايي در جهان به موازات آن روي

ميدهد؟

همچنين افراد با قدرتهايي كه در زندگي اين جهان ، ظاهري همچون كوه

داشتند، در آنجا سرابي بيش نخواهد بود.

 

نتيجه : سرانجام اينچنين كوهها كاملا از بين ميروند وزمين صاف مي شود.

 

طه /105    « وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً »

 

معناي آيه :

 و از تو در مورد كوهها سؤال مي كنند، بگو : پروردگارم آنها را ريز ريز خواهد

كرد.پس آنها را صاف و هموار خواهد كرد .نه كژي در آنها بيني و نه

ناهمواري .

 

3.زلزله هاي ويرانگر (از اشراط الساعه و قرب قيامت )

 

حج /1 : « . يََّاءَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ  »

 

نكات :

1.      خطاب  « يا ايها الناس » دليل روشني بر اينست كه  كه هيچ تبعيض

و تفاوتي بين  مؤمن وكافر ، كوچك و بزرگ ،پيرو جوان ، مردو زن ،امروز و

فردا از هر قبيله اي ونژادي  ومكاني ، همه در آن شريكند .

2.      جمله « اتقوا  ربكم » عصاره تمام برنامه هاي سعادت بخش است .

چون هم توحيد را بيان ميكند و هم تقوا را كه همان برنامه عقيدتي و عملي

است .

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 29 مرداد1388 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

پیام قرآن(معاد در قرآن ) قسمت اول

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تلخيص جلد ششم پيام قرآن

محسن رضا بشارت

 

 

نشانه هاي قيامت :

 

 (كه به عنوان «اشراط السّاعه » معروف است) به سه گروه تقسيم مي شود:

1.      علامات نزديك شدن قيامت

2.      علامات پايان جهان

3.      علامات آغاز قيامت

 

اشراط السّاعه  :                 اشراط جمع شَرَطَ به معناي علامت است .

                                    ساعه به معني قيامت است.

                                    بنابراين اشراط الساعه به معني نشانه هاي قيامت است.

 

از جمله آياتي كه به اين مسئله اشاره دارد:

سوره محمد (ص) /آية 18 :  « فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَن تَأْتِيَهُم بَغْتَةً فَقَدْ

جَآءَ أَشْرَاطُهَا فَأَنَّى‏ لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِكْرَاهُمْ»

مفاد آيه : آيا كفار جز اين انتظاري دارند كه قيامت دفعه برپاشود(آنگاه ايمان

آورند) در حالي كه همين حالا علامات آن آمده است .

نكات :

 

ü     منظور از «اشراط» در آيه چيست ؟ اكثر مفسران گويند منظور از اشراط

در اينجا همان بعثت وقيام پيامبر صلي الله عليه وآله ونزول قرآن است.

در اين مورد حديثي از پيامبراكرم صلي الله عليه وآله نقل شده است:                                                                  «بعثت انا والساعه  كهاتين ؛و ضم السبابه و الوسطي »

يعني : بعثت من وقيامت مانند اين دو است ( واشاره به دو انگشت مباركش

كرد )وانگشت سبابه را با انگشت وسط كنار هم قرار داد .

در برخي روايات قيام امام زمان (عج ) نيز جزء اشاراط الساعه شمرده اند.

در حديث ديگري از پيامبراكرم صلي الله عليه وآله اموري را بعنوان اشاراط

الساعه برشمرده اند:

كه ايشان فرمودند :«ان يرفع العلم ويظهر الجهل ويشرب الخمر ويفشو الزنا »

يعني : (از علامات قيامت : برچيده شدن علم وآشكار شدن جهل وشرب

خمر وكثرت زنا است )

2. قمر /1   « اِقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ »

دومين آيه اي كه از نزديكي قيامت سخن مي گويد است  ،از پيامبراكرم

صلي الله عليه وآله پرسيدند قيامت كي مي آيد ؟ آيه مي فرمايد : قيامت ن

زديك است واز نشانه هاي آن شق القمر است .

معجزة شق القمردر عصر پيامبراكرم صلي الله عليه وآله واقع شده كه هم

دال بر قدرت حقتعالي است وهم دال بر صدق نبوت پيامبر اكرم صلي الله

عليه وآله است  و هم از نزديكي قيامت سخن مي گويد :چنانچه قبلا گفتيم

پيامبراكرم صلي الله عليه وآله فرمود :« بعثت من وقيامت .....»

 

جريان شق القمر :مشركان نزد پيامبراكرم صلي الله عليه وآله آمدند و

گفتند : اگر راست مي گويي و تو پيامبر خدا هستي ماه را براي ما دو پاره

كن ! فرمود اگر اين كار كنم ايمان مي آورديد؟ گفتند : آري

(آنشب شب چهاردهم ماه بود ) پيامبراكرم صلي الله عليه وآله از خدا تقاضا

كرد ناگهان ماه به دوپاره تقسيم شد .

 3. دخان / 10     « فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِى السَّمَآءُ بِدُخَانٍ مُّبِينٍ  »

ارتقب : انتظار

دخان : دود

مفاد آيه : منتظر روزي باش كه آسمان ، دود دود آشكاري پديد مي آيد

وهمه مردم را فرا مي گيرد.اين عذاب درد ناكي است.

در تفسير آيه 3 قول است ، آنكه موافق ظاهر آيات ومطابق روايات است اين است كه :

اين آيه اشاره به يكي از نشانه هاي نزديك شدن قيامت مي كند كه آسمان

را دود آشكار مي پوشاند و مردم دست به دامن لطف خدا مي شوند خداوند

با لطف و كرمش كمي اين عذاب را بر مي دارد ولي باز منكران ايمان نمي

آورند.

 

از جمله احاديثي كه از نشانه هاي نزديك شدن قيامت ر ا «دخان » معرفي مي كند:

1.      ازپيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل شده است كه فرمود: چهار چيز

از نشانه هاي نزديك شدن قيامت است :

 1. ظهور دجال

2.      نزول عيسي عليه السلام

3.      آتشي كه از قعر سرزمين عدن برمي خيزد.

4.      دخان (دودي كه آسمان را مي پوشاند) .

 

1.      اميرالمؤمنين علي عليه السلام از ازپيامبر اكرم صلي الله عليه وآله

نقل كرده است كه فرمود: كه 10 چيز قبل از قيامت بطور قطعي به وقوع مي

پيوندد: از جملۀ آنها : قيام حضرت مهدي (عج) ، نزول عيسي عليه السلام

و وظهور دخان است.

2.      يكي از اصحاب از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله  از دخان سؤال كرد

؟ پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله آيۀ ((فارتقب يوم تأتي السماء بدخان

مبين )) تلاوت فرمود  وسپس افزود :دخان دودي است كه بين مغرب و

مشرق را پر مي كند ، وحدود 40 شبانه روز باقي مي ماند ، اما مؤمن

چيزي شبيه زكام به او دست مي دهد. كافر همچون مستان خواهد بود و

دودي از بيني وگوشها وپشت او بيرون مي آيد.

 

خلاصه: عمده ترين اشراط الساعه :  1. بعثت پيامبر صلي الله عليه وآله

ونزول قرآن

                                             2. شق القمر

                                             3. آشكار شدن دودي در آسمان

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 29 مرداد1388 ׀ موضوع: برنامه ای برای دنیا وآخرت ׀ لینک این پست ׀

نتایج تو به حر بسیارخواندنی

نتیجه توبه حر

 

در مورد توبه حر نکات ظریفی وجود دارد که ذیلاً اشاره می شود:

 

1- توبه حر از امورات سازنده برای حر بود.

2- توبه حر او را آگاه کرد؛ یعنی حر در اولین منزل عرفانی که همان «بیداری» است وارد شد و اگاهی کامل پیدا کرد.

3 حر با توبه اش توانست جنود رحمانی را از جنود شیطانی جدا سازد؛

4-حر با توبه اش از ظلمت گریخت و به سوی نور روی آورد؛

5- حر ظلالت و شقاوت را از سعادت جدا نمود و نهایتاً به سعادت روی آورد و خوشبخت ابدی شد؛

6- توبه ، روح حر را جلا داد؛

7- توبه قلب حر را صفا داد؛

8- توبه دل حر را از زنگار زدود؛

9- توبه او را متوجه خدا نمود؛

10- با توبه ، به عز ربوبیت پی برد؛

11- مقام عبودیت را متوجه شد؛

12- از وابستگی رها شد و وارسته شد؛

13- آرامش ابدی پیدا نمود؛

14- جاوید شد؛

15- آبرو پیدا کرد و صاحب وجهه اجتماعی شد؛

16- توانست اولیای خدا را متوجه خود کند؛

17- از ذلت رهایی یافت و به عزت ابدی رسید؛

18- امام زمانش از او راضی شد؛

19- رسول خدا از او راضی شد؛

20- توانست رضایت الهی را جلب کند؛

21- حر توانست یک روش تبلیغی اختیار کند ودر آن جهت اقدام نماید؛

22- حر توانست حقانیت حسین بن علی(ع)  را اثبات کند؛

23- توانست باطل بودن دستگاه اموی را ثابت کند؛

24- توبه موجب شد توفیقات مهمی نصیب حر شود که مهمترین آنها شهادت است؛

25- توبه در سخت ترین شرایط به داد حر رسید؛

26- با توبه ، حر توانست هویت خود را پیدا کند؛

27- حر به احسن الحال رسید؛

28- توبه توانست ایمان حر را حفظ کند و او را به قله رستگاری برساند؛

29- حر عزیز شد؛

30- توبه سرمایه ای پر افتخار و گرانبها و عزتمند برای حر گردید؛

31- حر دانست توبه یک واجب فوری است و فوراً تصمیم گرفت و اقدام نمود؛

32- توبه حر همچون پادزهری بود برای سموم گناهانش؛

33- توبه حر یک راه تکاملی بود که او پیمود؛

34- توبه حر به او آزادگی بخشید؛

35- حر توانست گذشته خویش را به نحو احسن جبران کند؛

36- حر فرهنگ توبه و رفتار توبه را اعمال کرد و به همگان آموخت؛

37- حر توانست با توبه ،خود را اصلاح کند و به اصلاح جامعه کمک شایانی کرد؛

38- حر توبه ای متناسب با گناه خویش انجام داد؛

39- حر فهمید که در رذالت گام برمی دارد و پستی و حقارت ممکن است بر او مستولی شود، بنابراین با توبه به رذیلت عادت نکرد و به درجه اعلی و مرتبه سعادت رسید؛

40- حر توانست از حسین بن علی(ع) و خاندانش تشکر کند و متقابلاً ایشان نیز از او تشکر کردند؛

41- چون گناه حر گناه بزرگی بود، توبه او هم توبه بزرگی شد؛

42- حر ثابت کرد دارای روح بزرگ و اراده ای قوی است؛

43- به ندای فطرتش پاسخ داد؛

44- حر به حسین بن علی(ع) لبیک گفت؛

45- حر توانست از لشکریان عمر سعد و ابن زیاد انتقام بگیرد و در واقع مبارزه ای منفی پیشه گرفت؛

46- حر انسانی کامل شد وایمان و دین و اعتقاد او کامل شد؛

47- گویا حر تولدی دوباره یافت و تا ابد زنده و جاوید ماند؛

48- حر ثابت کرد منافق صفت نیست، زیرا قول و فعلش یکی بود.

49- حر ادای احترام نمود به ساحت مقدس فاطمه زهرا (س)؛

50- توبه سبب شد که حر از امام حسین(ع) هدیه بگیرد؛

51- توبه باعث شد عنایت و توجه بسیاری از بزرگان و در رأس همه آنها - امام و اولیای خدا و علما و مجتهدین را به سمت خود معطوف بدارد و ایشان « بابی انت و امی» را نثار وی کنند؛

52- حر توانست به مادرش احترام بگذارد؛

53- حر توانست در مبارزه فرهنگی و سیاسی و نظامی بر حکومت اموی فایق آید؛

54- حر توانست اصل حرّیت و آزادگی را معنا کند که هرکس توبه کرد از دنیا و علایق به دنیا و از زنجیر شهوت به قدرت و دنیا نجات یابد؛

55- توبه حر موجب شد فدایی حسین(ع) شود و محبوبیت پیدا کند؛

56- حر با توبه گرفتار آتش جنگ شد، اما از آتش قهر و غضب الهی در امان ماند؛

57- حر قهرمان تاریخ، بلکه اسطوره تاریخ گردید؛

58- حر همچون قطره ای که در هوا سرگردان بود با توبه به دریا پیوست و نه تنها از سرگردانی نجات یافت، بلکه به دُری گرانبها تبدیل شد؛

59- حر با توبه اش بر دل شکستگان اهل حرم حسین بن علی(ع) مرهم نهاد؛

60- حر با توبه به میهمانی حسین(ع) رفت؛

61- ثابت کرد دارای عزت نفس است؛

62- توانست به مقامی برسد که شفا دادن تا قیامت نصیب او بشود؛

63- حر توانست خود را در صف برگزیده ترین شهدای کربلا، همچون حبیب ابن مظاهر و ... جای دهد؛

64- با وجود تمام امکانات و وسایل و ساز و برگ نظامی که در اختیار داشت ، توبه کرد و توبه او موجب شد سیستم دفاعی لشکر عمر سعد به هم ریزد؛

65- حر با توبه خود را شناخت و پس از آن نیز خدای خود هم شناخت؛

66- حر با توبه استراتژی تدافعی را در سپاه حق تقویت نمود و با حمله به محور فکری و عملیاتی لشکر کوفه ، آنان را از لحاظ روحی شکست داد؛

67- حر با توبه در مدرسه حسینی ، حسینی و کربلایی شد؛

68- حر با توبه به تحصیل و تهذیب نفس خویش پرداخت و موفق هم شد؛

69- حر مستجاب الدعوه شد؛

70- حر با توبه اثبات کرد که یک انسان امیدوار به تمام معنا است؛

71- توبه حر درس و عبرتی برای آیندگان گردید؛

72- حر با توبه حر شد.

بر گرفته از کتاب :وجدان بیدار -  نوشته:وحید بنده خدا


نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 7 بهمن1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

دوست خوب کیه؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

 

ویژگی های دوست خوب

وملاک های انتخاب دوست

 

  • فرمایش حضرت عیسی علیه السلام در  پاسخ برخی از حواریون که پرسیدند:                              با چه کسی دوستی کنیم ؟چنین بود:
  • اول دیدن او شما را بیاد خدا اندازد.
  • دوم بیانش علم شما را زیاد کند.
  • سوم عملش شما را به آخرت  ترغیب کند.
  •  
  • نسبت به تو بی تفاوت نباشد.
  • (کسی که هم وغم تو دارد ،او دوست  تو است.)
  • غرر الحکم،ص 415
  • یک رنگ باشد.
  • دوست کسی است که در پنهان دوست ،راستگو باشد.
  • غرر الحکم،ص 424
  • آنچه در اختیار دارد از تو دریغ ندارد.
  • دوستان را با رفتار وگفتار مناسب از خود نرنجاند.
  • در راه حق  برای دوستش غضب کند.
  • دوست واقعی وارزشمند تو کسی است که هرگاه بنا به
  •                   مسائلی نتوانستی به دیدارش بروی ،او به دیدارت آید وتو را فراموش نکند.
  •  
  • باایمان و با تقوی باشد.
  • دلسوز وخیرخواه ومهریان باشد.
  • صبور و با حوصله باشد.
  • عاقل خردمند دانا وعالم باشد.
  • دارای تجربه وکمال باشد.
  • تو را فراموش نکند.
  • پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند:بهترین دوستان کسی است که وقتی به یاد او بودی تو را یاری کند ووقتی او را از یاد بردی تو را بیاد آورد.
  • (بحار الانوار،جلد 74،ص 140)
  • تو را احترام کند.
  • (سه چیز محبت ودوستی را زیاد میکند ؛اول آنکه هر وقت او را دیدی سلام کنی،در مجلس جای او را باز کنی واو را به بهترین نام هایش بخوانی)
  • ترک مجادله
  • وقتی با کسی دوست شدی با اومجادله ورقابت مکن ودر مورد او از کسی نپرس چه بسا که با یکی از دشمنان او بر بخوری واو بین شما تفرقه افکند.
  • مفید باشد.

 

 

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 11 آبان1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

بیاییم اینگونه باشیم

بیاییم اینگونه باشیم

 

جوان نمونه

یک جوان شایسته گل زندگی وصفای اجتماع است.بسیارند جوانان ارزشمندی که مایه افتخار خانواده ها وکشور هستند, تمام شهدا وجانبازان سرافراز وآزادگان سربلند از این قشرند.سربازان امام خمینی(ره)از جوانانی بودند وهستند که جهانیان را به شگفتی واداشته اند.بسیجیان سلحشور نیز از جوانان نورانی ونمونه هستند .یک جوان نمونه موجب افتخار خانواده وجامعه خود است. بخصوص اگر دارای ویژگی های زیر باشد:

 

1)باتقوا ومتدین ومعتقد به مبانی فطری وعقیدتی اسلام ناب وتشیع علوی باشد .

2)از نعمت عمر وجوانی خود بهترین استفاده را ببرد وآن را به بطالت نگذراند.

3)به تحصیلات اهمیت دهد واز فرصت ها به خوبی جهت پیشرفت تحصیل بهره  مند شود.

4)از افراد ناسالم وفاسد دوری کند وبا افرادسالم  ومعتقد معاشرت داشته باشد.

5)به پدر ومادر وخواهر وبرادران احترام گذارد وآنان را به دید مهربانی بنگرد.

6)اگر به دانشگاه وارد شد به جای شرکت دربحث های سیاسی بی اساس و پوچ وجنجالی ،به تحقیق و تحصیل بپردازد.

7)سراغ مسائل سبک که جوانان را ساقط میکند(مثل اعتیاد)نرود وحیثیت خویش وخانواده اش را حفظ کند.

8)به امورات مذهبی مانند نماز وروزه ،اهتمام ورزد واز نماز با حال وواول وقت دریغ نکند.

9)از مد بازی و فرهنگ غرب دریغ کند ودر لباس پوشیدن وموی سر وهمه رفتار های فردی واجتماعی به دستور العمل اسلام توجه کند وپیرو فرهنگ منحط غرب که بدتر از جاهلیت است نباشد.

10)چشم وگوش خودرا از حرام باز دارد وهرگز سراغ فیلم ها وسی دی هایی که موجب نابودی فرهنگ وهویت او میشود نرود.

11)به احکام اسلام مقید باشد وبه انها عمل کند.

12)از بدگویی در خصوص دیگران وبدگویی های سیاسی دوری کند وروان وروح خود را با این گناهان آلوده نکند.

13)دل خود را با عبادت ،بندگی؛تهذیب نفس نورانی کند.

14)حرمت اساتید را حفظ و حق آنان را ادا کند.

15)خدمتگذار وفداکار باشد وتلاش کند آزارش به کسی نرسد ودر کارهای خیر وعام المنفعه شرکت کند.

رسول اکرم صلی الله علیه وآله:هفت طایفه اند که در قیامت زیر سایه عرش خدایند ،یکی از آنان  جوانی است که جوانی اش را صرف عبادت خدا کرده باشد.

وسائل الشیعه ج5 ص 199

اباذر فرمود:هرجوانی که جوانی اش را در راه بندگی خداصرف کند ودنیا و خوش گذرانی آن را رها کند خدا اجر وثواب 72صدیق به او میدهد

بحار الانوار ج 74ص86                                                 

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 29 مهر1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

برکات توبه

 آثار و بركات توبه

1)گناهان را محو و نابود مى كند(باتوجه به سوره تحريم، آيه 8).

2) بركات زمين و آسمان را بر توبه كاران نازل مى كند، (باتوجه به آيات 10 و 11 و 12 سوره نوح ).

3) نه تنها گناه را مى پوشاند و از بين مى برد، بلكه آن را مبّدل به حسنه مى كند،(باتوجه به آيه 70 سوره فرقان).

باتوجه به حديث(امام صادق(عليه السلام)بحارالانوار، جلد 6، صفحه 17 )هرگاه توبه خالص باشد.

1)خداوند آثار گناه راميپوشاند.

2)فرشتگان مامور به ثبت اعمال را به فراموشي از آن اعمال وامي دارد.

3)به اعضاي او دستور ميدهد تا در روز قيامت آن اعمال را مستور دارند.

4)به زميني كه گناه برآن صورت گرفته دستور ميدهد تا آن را كتمان كند.

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 11 مهر1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

درس زندگی(هشتم ونهم)

درس هشتم

 

باران دانش بر دل ها

 

لقمان حكيم مى گويد:

يا بنَىَّ إنَّ يُحْيِى الْقُلُوبَ بِنُور الحِكْمَةِ كَما يُحْيِى الأرضَ بِوابِلِ السَّماءِ(1)

ترجمه

فرزندم! خدا دل هاى آدميان را با نور دانش زنده مى كند، آن سان كه زمين هاى مرده را با باران هاى پر بركت آسمان!

 

شرح كوتاه

   سرزمين دل انسان همچون باغستانى است كه انواع نهال ها و بذرهاى گلها و گياهان و درختان برومند در آن پاشيده شده است، كه اگر بموقع آبيارى شود محيطى پر طراوت و پر ثمر به وجود خواهد آورد.

   تنها وسيله آبيارى اين سرزمين قطرات زنده كننده باران علم و دانش است. و به همين دليل دل هاى بى دانشان دل هايى است مرده، بى فروغ و بى ثمر.

   هميشه، و در هر حال، جان خود را با نور دانش زنده نگهداريم.

1. از كتاب بحارالانوار، جلد 1.

درس نهم

 

سرچشمه تكبّر

 

از امام صادق(عليه السلام) نقل شده:

ما مِنْ رَجُل تَجَبَّرَ أَؤ تَكَبَّرَ إلاّ لِذِلَّة يَجِدُها فِى نَفْسِهِ(1)

ترجمه

هيچ كس بر ديگران بزرگى نمى فروشد مگر به خاطر حقارتى كه در درون وجود خود احساس مى كند!

 

شرح كوتاه

   اين نكته امروز در پرتو تحقيقات روانشناسى و روانكاوى مسلّم شده است كه سرچشمه تكبّر و بزرگى فروختن بر ديگران چيزى جز عقده حقارت نيست; آنها كه مبتلا به اين عقده هستند و از آن رنج مى برند براى جبران كمبودهاى خود متوسل به اين وسيله غلط يعنى خود را به طور مصنوعى بزرگ نشان دادن مى شوند و از اين راه بر حقارت اجتماعى خود مى افزايند و بيش از پيش خود را منفور مى سازند.

   اين مسأله روانى به روشنى در گفتار معجزه آسايى كه در بالا از امام صادق(عليه السلام)نقل شده ديده مى شود.

   ولى افراد با ايمان بر اثر شخصيت درونى همواره در برابر ديگران متواضعند.

1. بحار الانوار، جلد 73، صفحه 225.
نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 24 خرداد1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

در س زندگی(درس ششم وهفتم)

درس ششم

 

عوامل نابودى جامعه

 

أَرْبَعٌ لا يَدْخُلُ بَيتتاً واحِدَةٌ مِنْها إِلاَّ خَرِبَ وَلَمْ يَعْمُرْ بِالْبَرَكَةِ: الخِيانَةُ وَ السَّرِقَهُ وَ شُرْبُ الخَمْرِ وَ الزّنا(1)

ترجمه

چهار چيز است كه اگر يكى از آنها در خانه اى وارد شود، ويران مى گردد و بركت خدا آن را آباد نمى كند:

خيانت، دزدى، شرابخورى، و عمل منافى عفت!

 

شرح كوتاه

   نه تنها خانه ها، كه اجتماعات نيز از اين قانون بر كنار نيستند:

هنگامى كه خيانت در اجتماعى نفود كند روح اعتماد از آن برچيده مى شود.

   و هنگامى كه سرقت در اَشكال مختلف در آن راه يابد آرامش از آنها رخت بر مى بندد.

   و هنگامى كه ميگسارى در ميان آنها رايج گردد، افكارى ناتوان و فرزندانى معلول و جوانانى بى اثر خواهند داشت.

   و هنگامى كه دامان آنها آلوده بى عفتى گردد بنيان خانواده ها متزلزل خواهد گشت، و نسل آينده آنها به فساد كشيده خواهد شد.

1. از نهج الفصاحه.
 
 

درس هفتم

 

تنبلى و فقر

 
اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد:
إنَّ الأَشْياءَ لَمّا ازْدَوَجَتْ إزْدَوَجَ الْكَسَلُ وَ الْعَجْزُ فَنَتَجا بَيْنَهَما اَلْفَقْرَ(1)
ترجمه
آن روز كه همه چيز با هم ازدواج كردند «تنبلى» و «ناتوانى» به هم آميخته و از آن دو فرزنى به نام «فقر و تنگدستى» متولد شد!
 
شرح كوتاه
   همه چيزى در پرتو سعى و كوشش به دست مى آيد اين حقيقتى است كه اسلام به ما آموخته.
   تنبلى، سستى، ناتوانى، و فرار از برابر حوادث سخت و مشكلات، چيزى است كه با روح ايمان هرگز سازگار نيست.
   اينها مولودى جز فقر، فقر در همه جهات، فقر اقتصادى و اخلاقى و معنوى نخواهد داشت، در حالى كه مردم با ايمان بايد در تمام جهات متّكى به خود و بى نياز باشند.
 
1. بحارالأنوار، جلد 78، صفحه 59 و تحف العقول، صفحه 158.
نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 5 خرداد1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

درس زندگي:درس چهارم وپنجم

درس چهارم

 

نقش قلم

 

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

ما رَأَيْتُ باكِياً اَحسَنَ تَبَسُّماً مِنَ الْقَلَمِ!(1)

ترجمه

هيچ گريانى را نديدم كه همچون قلم به زيبايى تبسم كند.

 

شرح كوتاه

   قلم گوياى عواطف و ترجمان خرد آدمى است.

   قلم بنيان گذار تمدّن ها و گرداننده چرخ هاى جامعه است.

   قلم در گريه هاى مداوم خود شرح دردهاى جانكاه انسانها مى گويد و در تبسّمى كه همواره در ميان دو لب دارد، نشاط عشق، و شوق حيات، و رمز زندگى و هزار گونه زيبايى نهفته است.

   ولى افسوس همين قلم هنگامى كه به دست نا اهل افتد از قطره هاى اشكش، قطره هاى خون مى ريزد و تبسّمش نيشخندى است بر عالى ترين ارزش هاى انسانى!

1. از كتاب لطايف و ظرايف
 
 

درس پنجم

 

در ميان دو مسؤوليت بزرگ

 
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
اَلْمُؤْمِنُ بَيْنَ مَخافَتَيْنِ: ذَنْبٌ قَدْ مَضَى لا يَدْرِى ما صُنْعُ اللهُ فيه وَ عُمْرٌ قَدْ بَقِىَ لا يَدرِى ما يَكْتَسِبُ فِيهِ(1)
ترجمه
انسان با ايمان همواره از دو چيز نگران است از گناهان گذشته خود كه نمى داند خدا با او چه رفتار مى كند، و از عمر باقيمانده كه نمى داند خود چه خواهد كرد!
 
شرح كوتاه
   بارزترين نشانه ايمان، احساس مسؤوليت است، احساس مسؤوليت در برابر اعمالى كه انجام داده و احساس مسؤوليت در برابر وظايف و تكاليفى كه در پيش دارد.
   آن كسى كه اين دو احساس را دارد همواره به فكر جبران كوتاهى هاى گذشته است; و همچنين در فكر پيدا كردن بهترين راه ممكن براى استفاده از فرصت هاى باقيمانده، و اين هر دو رمز تكامل و پيشرفت يك انسان با يك ملت است، مردمى كه نه به اعمال گذشته مى انديشند و نه به فكر ساختن آينده اند، افرادى بينوا و بدبختند.
1. اصول كافى، جلد 2، صفحه 7.
نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

درس زندگی (درس دوم ###ودرس سوم)

 

 

درس دوّم

 

پيمانه تدبير

 

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

صَلاحُ حالِ التّعايُشِ وَ التَّعاشُرِ مِلاَمِكْيال ثُلْثَاهُ فِطْنَةٌ وَثُلْثَهُ تَغافُلٌ(1)

ترجمه

اصلاح وضع زندگى و معاشرت با پيمانه اى انجام مى شود كه دو سوّم آن هوشيارى است و يك سوّم آن بى اعتنايى و تغافل!

 

شرح كوتاه

   هيچ كارى بدون مطالعه و نقشه و هوشيارى سر نمى گيرد، همچنين هيچ كارى بدون بى اعتنايى هم به سامان نمى رسد. به تعبير بهتر و روشنتر: اگر ما بخواهيم بدون مطالعه و دقت كار كنيم مواجه با شكست خواهيم شد ولى اگر بخواهيم براى تمام احتمالات ممكن و حوادث پيش بينى نشده به هنگام انجام كارها خود را معطل سازيم به اين آسانى قادر بر انجام كارى نيستيم و براى يك كار بايد سال ها مطالعه كنيم، و نيز براى انتخاب دوست و شريك و همسر و مانند آن، لذا فرمود دو سوّم دقّت و يك سوّم بى اعتنايى.

1. از كتاب تحف العقول، صفحه 267.

درس سوّم

 

در غذاى جسم سختگيرند اما...

 

امام حسن(عليه السلام) مى فرمايد:

عَجِبْتُ لِمَنْ يَتَفَكَّرُ فى مَأْكُولِه كَيْفَ لا يَتَفَكَّرُ فى مَعْقُولِهِ، فَيُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما يُؤْذيهِ وَيُودِعُ صَدْرَهُ ما يُرْدِيهِ(1)

ترجمه

عجب دارم از آنها كه به غذاى جسم خود مى انديشند; امّا به غذاى روح خود نمى انديشند، خوراك ناراحت كننده از شكم دور مى دارند; امّا قلب خود را با مطالب هلاكت زا آكنده مى كنند.

 

شرح كوتاه

همان طور كه پيشواى بزرگ ما فرموده مردم معمولا در غذاى جسمانى خود سختگيرند جز در پرتو نور چراغ دست به سفره نمى برند، و جز با چشم باز لقمه بر نمى گيرند، از غذاهاى مشكوك مى پرهيزند، و بعضى هزار گونه نكات بهداشتى را در تغذيه جسم رعايت مى كنند.

امّا در غذاى جان، با چشم بسته، در لابه لاى ظلمت هاى بى خبرى، هرگونه غذاى فكرى مشكوكى را در درون جان خود مى ريزند، گفتار دوستان نامناسب، مطبوعات بدآموز، تبليغات مشكوك يا مسموم همه را به آسانى مى پذيرند و اين جاى بسيار شگفتى است.

1. سفينة البحار ماده طعم.
نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀

یک درس زندگی(درس اول)

درس اوّل

 

انديشه، تدبّر، تفكّر

 

أَلا لا خَيْرَ فى عِلم لَيْسَ فيهِ تَفَهُّمٌ

أَلا لا خَيْرَ فى قَرَائة لَيْسَ فيْها تَدَبُرٌ

أَلا لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيْها تَفَكُّرٌ(1)

ترجمه

آگاه باشيد: دانشى كه در آن انديشه نيست سودى ندارد!

آگاه باشيد: تلاوت قرآن كه در آن تدبّر نباشد نفعى ندارد!

آگاه باشيد: عبادتى كه در آن تفكّر نيست بى اثر است!

 

شرح كوتاه

   انباشتن مغز از فرمول هاى علمى، و قوانين منطقى و اصول فلسفى و هرگونه دانشى مادامى كه با انديشه صحيح، و جهان بينى روشن، و آشنايى با اصول زندگى انسانى، هماهنگ نباشد بسيار كم اثر است.

   همان طور كه خواندن آيات شريفه قرآن اگر با تدّبر و دقّت در عمق معانى آن همراه نباشد تأثير آن ناچيز است، و عباداتى كه نور تفكّر و عقل بر آن نتابد جسمى است بى روح، و فاقد اثر عالى تربيتى است.

 
 
1. از كتاب كافى جلد 1، صفحه 36 و تحف العقول.
نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ׀ موضوع: 150درس زندگی(قشنگه ومفید) ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20