تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

امامان گنجينه‏هاى علم خداوند

امامان گنجينه‏هاى علم خداوند

خبرگزاري فارس: خداوند امامان را به بخشى از علومى كه نزد ذات مقدّسش هست واقف ساخته و آنها گنجينه دار اين علومند. از اين رهگذر است كه ما بر اين باوريم كه امامان معصوم(ع) به اذن خداوند علم غيب دارند. ستون فقرات اين علم اذن خداوند است.

از فرازهاى زيارت جامعه كبيره در معرفى امامان(ع) «عيبة علمه» است يعنى سلام بر امامان(ع) كه گنجينه‏هاى علم او هستند:

واژه عيبه

اين واژه به معناى جائى است كه لباسها را در آن مى‏نهند، بهترين لباسها را. «العيبة مستودع الثياب او مستودع افضل الثياب»(1) «عيبة علمه» يعنى امامان گنجينه علوم الهى‏اند.

علم بى پايان خداوند

علم خداوند علم بى پايان است:

«و عنده مفاتح الغيب لايعلمها الّا هو و يعلم ما فى البرّ و البحر و ما تسقط من ورقة الّا يعلمها ولاحبة فى ظلمات الارض ولارطب ولايابس الّا فى كتاب مبين»(2)
و كليدهاى غيب تنها نزد اوست و جز او كسى آنرا نمى‏داند او آنچه را در خشكى و درياست مى‏داند هيچ برگى از درختى نمى‏افتد مگر اينكه از آن آگاه است و نه هيچ دانه‏اى در تاريكيهاى زمين و نه هيچ‏تر و خشكى وجود دارد جز آنكه در كتابى آشكار(در كتاب علم خداوند) ثبت است.
اين آيه از جمله گوياترين آيات قرآن كريم در حوزه گستردگى علم ذات مقدّس ربوبى است «يعنى او از جنبش ميلياردها موجود زنده كوچك و بزرگ در اعماق درياها، از لرزش برگ درختان در تمام جنگلها و كوهها، از تاريخچه قطعى شكفتن هر غنچه و باز شدن گلبرگها، از جريان امواج نسيم در بيابانها و خميدگى دره‏ها، از شماره واقعى سلولهاى بدن هر انسان و گلبولهاى خون، از حركات مرموز تمام الكترون‏ها در دل اتمها و بالأخره از تمام انديشه هايى كه از لابلاى پرده‏هاى مغز ما مى‏گذرد و تا اعماق روح ما نفوذ مى‏كند آرى از همه اينها بطور يكسان با خبر است.»(3)
«يعلم ما يلج فى الارض و ما يخرج منها و ما ينزل من السماء و ما يعرج فيها و هو الرحيم الغفور.»(4)
آنچه در زمين فرو مى‏رود و آنچه را از آن بر مى‏آيد مى‏داند و همچنين آنچه از آسمان نازل مى‏شود و او مهربان و آمرزنده است.
او از تمام قطرات باران و امواج سيلاب كه در اعماق زمين فرو مى‏رود و به طبقه نفوذناپذير مى‏رسند و در آنجا متمركز و براى انسانها ذخيره مى‏شوند، آگاه است.
او از دانه‏هاى گياهان كه با كمك باد يا حشرات در پهنه زمين پراكنده مى‏شوند و در زمين فرو مى‏روند و روزى به درخت سرسبز يا گياه پرطراوتى تبديل مى‏گردند باخبر است. از ريشه‏هاى درختان به هنگامى كه در جستجوى آب و غذا به اعماق زمين پيشروى مى‏كنند، از امواج الكتريسيته از گازهاى مختلف و ذرات هوا، كه به داخل زمين نفوذ مى‏كنند، از جاندارانى كه در زمين فرو مى‏روند و به آن حيات مى‏بخشند و نيز از گنجها و دفينه‏ها و اجساد مردگان اعم از انسانها و غير انسانها كه در اين زمين گسترده دفن مى‏شوند آرى از همه اينها باخبر است. همچنين از گياهانى كه از زمين خارج مى‏شوند، از انسانها كه از آن برخاسته‏اند، از چشمه هايى كه از آن مى‏جوشد، از گازهايى كه از آن بر مى‏خيزد، از آتشفشانهايى كه در آن زبانه مى‏كشد و ازحشراتى كه در درون زمين لانه دارند و از آن سر بر مى‏دارند و خلاصه از تمام موجوداتى كه از اعماق زمين بيرون مى‏ريزد اعم از آنچه ما مى‏دانيم و نمى‏دانيم او از همه آنها مطلع و آگاه است.(5)
آيات در زمينه علم گسترده خداوند بويژه از اعمال و رفتار، انديشه‏هاى انسان، بسيار زياد است. اين آيات را تنها براى اين آورديم كه ابتدا حوزه گسترده علم حضرتش را بيابيم تا معناى «عيبة علمه» گنجينه‏هاى علم خداوند را دريابيم در پاورقى آدرس برخى از اين آيات را آورده‏ايم.(6)
براى آنكه در حوزه علم خداوند از محضر عترت هم بهره‏مند شده باشيم دو جمله از حضرت مولى على(ع) در حوزه گسترده علم خداوند مى‏آوريم: «... ولايعزب عنه عدد قطر الماء و لانجوم السماء ولاسوا فى الريح فى الهواء ولادبيب النمل على الصفا ولامقيل الذّر فى الليلة الظلماء يعلم مساقط الاوراق و خفىّ طرف الاحداق...»(7)
...( چيزى از خدا پنهان نيست)نه تعداد قطرات آب‏ها و نه ستارگان انبوه آسمان و نه ذرات خاك همراه با گرد بادها در هوا و نه حركات مورچگان بر سنگهاى سخت و نه استراحتگاه مورچگان ريز در شب‏هاى تار خداوند از مكان ريزش برگ درختان و حركات مخفيانه چشم‏ها آگاه است....
«يعلم عجيج الوحوش فى الفلوات و معاصى العباد فى الخلوات و اختلاف النينان فى البحار الغامرات وتلاطم الماء بالرياح العاصفات...»(8)
خداوند از نعره حيوانات وحشى در كوهها و بيابانها و گناه و معصيت بندگان در خلوتگاهها و آمد و رفت ماهيان در درياهاى ژرف و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهاى سخت آگاه است....

علم امامان(ع)

اين فراز از زيارت جامعه كبيره امامان را گنجينه‏هاى علم ذات مقدّس ربوبى معرفى مى‏كند. يعنى خداوند امامان را به بخشى از علومى كه نزد ذات مقدّسش هست واقف ساخته و آنها گنجينه دار اين علومند. از اين رهگذر است كه ما بر اين باوريم كه امامان معصوم(ع) به اذن خداوند علم غيب دارند. ستون فقرات اين علم اذن خداوند است. به اين ترتيب تفسير برخى از آياتى كه به ظاهر نفى علم غيب از پيامبر مى‏كند(9) روشن مى‏گردد: علّامه طباطبائى مى‏فرمايد:
خداوند ذاتاً از غيب آگاه است و هر كس جز او از غيب آگاه باشد به تعليم او خواهد بود و هر جا پيامبر آگاهى خود از غيب را انكار مى‏كند و مى‏گويد: علم غيب ندارم.
معناى آن اينست كه مستقلاً و ذاتاً عالم به غيب نيستم و هر چه مى‏دانم از جانب خدا به من آموخته شده است.(10)
از نگاه متكلمان شيعه يكى از دلائل امامت مولى على(ع) خبرهاى غيبى مولى على(ع) است كه حضرت قبل از وقوع خبر مى‏داد و در موعد خود اتفاق مى‏افتاد.(11)
ابن ابى الحديد معتزلى مى‏گويد: ما على را در خبرهاى غيبى كه از او صادر شده امتحان كرده‏ايم و همه خبرهاى او را مطابق با واقع يافتيم.(12)
از قرآن كريم استفاده مى‏شود كه ذات مقدّس ربوبى علم غيب را در اختيار آنان كه حضرتش از آنان راضى است و برگزيده او هستند قرار مى‏دهد از جمله:
1- « عالم الغيب فلايظهر على غيبه احداً الّا من ارتضى من رسول فانّه يسلك من بين يديه و من خلفه رصداً»(13)
داناى غيب اوست و هيچكس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد مگر رسولانى كه آنان را برگزيده و مراقبينى از پيش‏رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.
از اين آيه شريفه هم علم غيب گسترده خداوند استفاده مى‏شود و هم اينكه افراد مورد رضاى حق كه پيامبر از زمره آنهاست و نيز معصومين به اذن خداوند با اذن حضرت حق بر بخشى از علم غيب علم پيدا مى‏كنند، در نهج البلاغه آمده كه وقتى مولى على(ع) از حوادث آينده خبر داد يكى از ياران حضرت عرض كرد: اين علم غيب است مولى على(ع) فرمود: «ليس هو بعلم غيب و انّما هو تعلّم من ذى علم»(14) اين علم غيب نيست اين علمى است كه از صاحب علمى (پيامبر) آموخته‏ام .
2- «ماكان اللّه ليذر المؤمنين على ما انتم عليه حتى يميز الخبيث من الطيب و ما كان اللّه ليطلعكم على الغيب ولكن اللّه يجتبى من رسله من يشاء فآمنوا باللّه و رسله و ان تؤمنوا و تتقوا فلكم اجر عظيم»(15)

چنين نبود كه خداوند مؤمنان را به همان گونه كه شما هستيد واگذارد مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد و نيز چنان نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب آگاه سازد.(تا مؤمنان و منافقان را از اين راه بشناسيد) ولى خداوند از ميان رسولان خود هر كس را بخواهد بر مى‏گزيند پس به خدا و رسولان او ايمان بياوريد و اگر ايمان بياوريد و تقوى پيشه سازيد پاداش بزرگى براى شماست.
اين آيه صريح است كه خداوند هر زمان بخواهد از ميان پيامبرانش كسانى را انتخاب مى‏كند و گوشه‏اى از علم غيب بى‏پايان خود و اسرار درون مردم را كه شناخت آن براى تكميل رهبرى آنان لازم است در اختيار آنان قرار دهد و البته اين با اذن خداوند است. در روايات ما صدها مورد از پيشگوييهاى امامان آمده است كه بخشى در زمان خود تحقق يافته و بخشى كه مربوط به آينده است در آخرالزمان و عصر ظهور حضرت اتفاق خواهد افتاد. اين بخش از روايات غيبى است، بخش ديگر رواياتى است كه امامان از باطن اين و آن خبر دادند و نيز روايات ديگر پيرامون غيب.
خوشبختانه در ساليان اخير كتابى نفيس در اين زمينه نگاشته شده تحت عنوان «الاحاديث الغيبيه» در سه جلد كه توسط مؤسسه المعارف الاسلامية قم منتشر شده است. در اين كتاب مجموعه‏اى از احاديث غيبى معصومان عليهم السلام آمده است، در روايات اهل بيت(ع) احاديث متعددى پيرامون غيب امامان(ع) آمده است مرحوم علامه مجلسى در جلد بيست وششم بحارالانوار بيش از 22 حديث در اين زمينه آورده است.
در مجموع رواياتى كه گوياى علم غيب معصومين(ع) در حد تواتر است و جاى انكار نيست.
امامان سلام اللّه عليهم اجمعين گنجينه‏هاى علم ذات مقدّس ربوبى است و اين افتخارى است كه نصيب غير معصومين نمى‏شود.(16)

پى‏نوشت‏ها: -
1. النهاية ابن اثير، ج 3، ص 327، مجمع البحرين، ج 2، ص 1296، چاپ مؤسسة النعمة.
2. سوره انعام، آيه 59.
3. تفسير نمونه، ج 5، ص 335 و 336(چاپ سى و سوم).
4. سوره سبا، آيه 3.
5. تفسير نمونه، ج 18، ص 21 و 22 چاپ بيست و چهارم.
6. سوره آل عمران، آيه 29، سوره ق، آيه 16، سوره نمل، آيه 74 - 75، سوره مجادله، آيه 7 و...و...
7. نهج البلاغه، خطبه 178.
8. همان، خطبه 198.
9. برخى از اين آيات علم غيب را منحصر به خداوند مى‏كند مانند انعام، 59؛ نمل، 65؛ احقاف،23؛ ملك، 26؛ مائده، 116؛ هود، 49؛ كهف، 26.
برخى ديگر آياتى است كه برخى پيامبران مانند پيامبر اكرم(ص) و حضرت نوح علم غيب را از خود نفى مى‏كنند مانند: انعام، 50؛ هود،31؛ انبياء،111؛ اعراف، 188؛ هود،47؛ ص، 69؛ شعراء، 112؛ احقاف، 9؛ مائده، 109.
برخى از اين آيات علم غيب را از پيامبران نفى مى‏كند: عبس، 3 ؛ مطففين، 18؛ توبه، 101؛ هود،46.
برخى از آيات مى‏گويد علم به وقت قيامت، جنود پروردگار، افرادى كه در آينده به دنيا مى‏آيند، علم به تأويل، نزول باران و...و... اختصاصى خداوند است. مانند: اعراف، 187؛ احزاب،63؛ فصلت، 47؛ لقمان، 34؛ مدثر، 31؛ ابراهيم، 9؛ رعد، 8؛ آل عمران، 7.
10. تفسير الميزان، ج 20، ص 131.
11. ارشاد شيخ مفيد، ص 148.
12. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد معتزلى، ج 7، ص 48.
13. سوره جن، آيات 26 - 27.
14. نهج البلاغه، خطبه 128.
15. سوره آل عمران، آيه 179.
16. در تفسير نمونه جلد بيست و پنجم، ص 147 به بعد بحث مختصر و مفيدى پيرامون علم غيب آمده است و نيز كتاب علم پيامبر و امام در قرآن از انتشارات مؤسسه در راه حق در اين زمينه كتاب خواندنى است نيز مقدمه كتاب «الاحاديث الغيبيه».
............................................................................
منبع:ماهنامه پاسدار اسلام، شماره
305

 

     دوستان عزیز چندتا پست دیگه هم در این مورد میزارم حتما پیگیری کنید باتشکر از شما

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 22 فروردین1387 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

چندتا لینک مفید............

 

     میلاد بابرکت کریمه اهل بیت حضرت معصومه علیها السلام اخت

الرضا علیه السلام برهمه شما مبارک باد......

 

لینک های زیر بسیار مفیدند یه سری بهشون بزنید.......

راز پاکدامنی......

 

راهکارهای قرآنی برای جلوگیری از بدحجابی

 

جمال زن در جلال حجاب

 

ثبات وجود مبارک صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در قرآن

 

ارزش صبر و استقامت در قران و سنت

 

دستورالعمل هاي قرآني (1)

 

حب القرآن، قرب الرحمن

                 

                        

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 21 آبان1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

چرا بانام قائم برمیخیزیم؟......اثرسخن نیکو؟....................چه چیز بهتر است؟......

                 TinyPic image

 

چرا مردم با نام بردن اسم (قائم آل محمد)بلند مي شوند و احترام مي گذارند ؟

 

زيرا كه حضرت در همان لحظه متوجه آن مجلس شده و طبق

روايات وارده در آن مكان حضور مي يابند و توجه خاصي مبذول

مي فرمايند .

امام رضا (ع ) فرمودند: هر وقت بلند شديد به احترام حضرت پس بگوئيد

« اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه» خدايا تعجيل كن در فرجش و راحت كن قيامش را .

و امام صادق(ع) فرمودند: هر كسي از روي علاقه به نام حضرت بلند شود ، حضرت

نيز به او نظر خواهند كرد و بايد مسلمانان همگي براي ظهورش دعا كنند .

اثر سخن نيكو

روزي معتصم خليفه غاصب عباسي- بر اهالي شهر بصره خشم

گرفت. او لشكر به آن شهر كشيد و خواست تا مردم را غارت كند.

مشايخ بصره، از شهر بيرون شدند و به سيصد هزار دينار،

آزادي شهر خويش را تقاضا كردند؛ اما معتصم رضايت نداد.

عالمي كه از دوستان خليفه بود، شفاعت كرد؛ اما باز هم مورد

قبول واقع نگرديد.

جواني كه از مريدان اين عالم بود، خدمت معتصم شتافت و گفت:

«اي امير! عفو كن؛ زيرا اگر پشيمان شوي كه چرا عفو نكردم،

تدارك آن، دست ندهد؛ چون گفته اند كه چهار چيز باز نگردد:

سخن گفته شده، تير انداخته شده، غم گذشته و قضاء رفته.»

اين سخن در دل چون سنگ معتصم اثر كرد كه گفتاري بود عظيم

و با دانش. پس آن جوان را خلعت داد و اهل بصره را عفو كرد.

 

چه چيز بهتر است؟

 

 

از بزرگمهر پرسيدند كه چه چيز است كه اگر خداي تعالي به بنده

 

دهد، هيچ چيز به از آن نباشد؟ گفت: خرد طبيعي.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت: ادبي كه آموخته باشد و در تعلم آن رنج

 

برده.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:خوي خوش كه با مردمان به خوشي و

 

مواسات رفتار كند و دشمن را به وسيلهء آن نگاه دارد.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:خاموشي كه پوشندهء عيبهاست.

 

گفتند:اگر نباشد. گفت:مرگ، كه او را از زمين بردارد. زيرا هر

 

كس كه به اين خصلت هاي پسنديده و اخلاق نيكو آراسته نباشد

 

براي او مرگ بهتر از زندگي است.

 

TinyPic image

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 27 شهریور1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

6نصیحت از حاتم اصم......اول اخلاق خود را اصلاح کن..............

 

TinyPic image

 

شش نصيحت از حاتم اصم

 

 نقل كرده اند : كسي مي خواست به سفر برود ، به حاتم اصم

گفت: مرا وصيتي و سفارشي كن گفت :  

      1 .       اگر يار خواهي خدا بس .

      2.        اگر همراه خواهي كرام الكاتبين بس .

      3 .   اگر عبرت خواهي دنيا بس .

      4 .   اگر مونس خواهي قرآن بس .

      5 .   اگر كار خواهي عبادت خدا بس .

      6.  اگر موعظه خواهي ، مرگ بس .

     واگر اينها تو را بسنده نيست ،        دوزخ تو را بس .

 

                              

                   

 

نخست اخلاق خود را اصلاح كن

 

ابو علي سينا هنوز به سن بيست سال نرسيده بود كه علوم زمان خود را فرا

گرفت ودر علوم الهي و طبيعي ورياضي وديني زمان خود سرآمد عصر شد.

روزي به مجلس درس ابو علي بن مسكويه ، دانشمند معروف آن زمان حاضر

شد . با كمال غرور ، گردوئي را جلو ابن مسكويه افكند وگفت : مساحت سطح

اين را تعيين كن .

 

ابن مسكويه جزوه هايي از يك كتاب را كه در علم واخلاق وتربيت نوشته بود

( كتاب طهاره الاخلاق) جلو ابن سينا گرفت وگفت : تو نخست اخلاق خود را

اصلاح كن تا من سطح گردو را تعيين كنم ! تو به اصلاح اخلاق خود محتاج

تري از من به تعيين مساحت سطح اين گردو.

ابو علي از اين گفتار شرمسار شد و اين جمله راهنماي اخلاقي او در همه عمر

قرار گرفت .

 

 

نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 23 شهریور1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

چرا از مرگ میترسیم؟....

          

 

چرا از مرگ می ترسیم؟

 

راننده زماني در جاده مي ترسد كه يا

 بنزين ندارد ، يا قاچاق حمل كرده يا اضافه

 سوار كرده يا با سرعت غير مجاز رفته

 يا جاده را گم كرده يا در مقصد جايي را

 آماده نكرده و يا همراهانشان نا اهل باشند

 اگرانسان براي بعد از مرگ خود ،

 زاد و توشه لازم را برداشته باشد ، كار خلاف

 نكرده باشد ، راه را بداند ، در مقصد جايي را در

 نظر گرفته باشد و دوستانش افراد صالح باشند

 و حركتش طبق مقررات و مجاز باشد ،

 نگرانی نخواهد داشت.

 

        

 

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 31 مرداد1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

نشانه های ادم باشخصیت.......؟؟

 

                                                 TinyPic image

متن حديث:

 

 

عن الصادق(عليه السلام) ثلاثة تدلّ على كرم المرء:

 

حسن الخلق و كظم الغيظ و غض البصر.(1)

 

ترجمه حديث:

 

سه چيز نشانه شخصيت انسان است. حسن خلق و فرو

 

بردن خشم و چشم پوشى كردن.



 

شرح حديث:

 

«كرم» در فارسى به معنى جود، سخاوت و بخشش

 

است و در عربى هم گاهى به اين معنا استعمال

 

مى شود. در آيات و روايات به معنى شخصيّت و ارزش

 

استعمال شده است، مثلا در آيه «إنّ اكرمكم عند الله

 

اتقيكم» به معنى با شخصيت تر و بزرگوارتر است و

 

مكارم اخلاق هم به معنى ارزش هاى اخلاقى است.

 

 

مطابق اين حديث شخصيّت انسان از سه چيز شناخته

 

مى شود:

 

 

1- حسن خلق:

 

برخورد خوب، حسن معاشرت و رعايت ادب همه حسن

 

خلق است كه در آيات و روايات خيلى بر آن تأكيد شده

 

است و يكى از معجزات پيامبر حسن خلق است.

 

 

افراد با ظرفيّت اگر كم و زيادى هم در زندگى آنها پيش

 

آيد به روى خودشان نمى آورند و خود را كنترل مى كنند،

 

در مقابل افراد بى شخصيّت با اندك ناملايمات بى تاب

 

شده و با همه برخورد مى كنند. براى اهل علم حسن

 

خلق بسيار ضرورت دارد و براى جذب مردم در مسائل

 

معنوى سرمايه مهمّى است كه تمام هم نمى شود.

 

پنجاه درصد تبليغ حسن خلق است و بقيّه آن مطالب

 

علمى است.

 

 

2- فرو بردن خشم:

 

 

«كظم» در لغت به معنى بستن دهان مشك است. از

 

آنجا كه خشم در درون انسان مانند آتشى است كه از

 

درون زبانه مى كشد و شخص جلوى آن را مى گيرد از

 

آن تعبير به كظم شده است، كه اين نشانه شخصيّت

 

است. البتّه خشم هاى مقدّس هم داريم كه لازم است.

 

 

3- چشم پوشى كردن:

 

«غمض» به معنى بستن و چشم هم گذاشتن است

 

ولى «غضّ» به معنى نقصان است، يعنى پايين

 

نگريستن.

 

چشم را بايد از چه فرو بندد؟

 

چشم پوشى معنى وسيعى دارد:

 

- چشم پوشى از نامحرم

 

- چشم پوشى از عيوب مردم.

 

ـ چشم پوشى از خطاهاى كوچك مردم.

 

- چشم پوشى از زرق و برق دنيا.

 

اميدوارم همه سعى كنيم اين نشانه ها را در خود زنده

 

كنيم و خداوند به هم توفيق اين كار را عنايت فرمايد.

 

 

 

1. بحار، ج 75، ص 232.

            

                                 TinyPic image

 

 

 

یاابن الحسن کجایی.........وای از غم جدایی......

 

TinyPic image

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 24 مرداد1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

فواید تفکر...........چیست؟؟؟؟؟؟؟.................یه حدیث قدسی از عزیزترینم....پروردگارم

                       

           TinyPic image       

                    TinyPic image         

 

 

 فواید تفکر:

فکر در عاقبت گناه موجب توبه است.

فکر در فنای دنیا عامل زهد است

فکر در نعت ها عامل حب به خدااست

فکر در حوادث عبرت اور موجب تواضع است.

فکر در مرگ عامل کنترل هواهای نفسانی است.

فکر در عواقب کار عامل مصونیت از گناه است.

فکر در احوال بزرگان عامل مقایسه ورشد است.

فکر در عذاب اللهی عامل خوف است.

فکر در ضعف ها عامل توکل است.

فکر دروسوسه عامل اعتصام واراده قوی است.

فکر در تاریخ عامل عبرت است.

فکر در مصنوعات وافریده ها عامل ایمان به خدا

است .

فکر در ایات واحکام خدا موجب ایمان به خدا وتسلیم

در برابر اوامر اوست.

 

فکر در مفاسد اخلاقی عامل تهذیب است.

فکر درسختی های دیگران عامل استقامت است.

فکر در نیکی ها ومهربانی های پدر ومادر عامل نیکی

به آنها است.

فکر عبادتی است بی ریا زیرا درونی است وافراد از

ان اگاه نیستند.

          

امام صادق علیه السلام فرمود زیاد عیب رفیق خود را

جست وجو مکن که

همیشه بی رفیق خواهی ماند زیرا

هیچ کس خالی از عیب نیست

.

          TinyPic image

 پروردگار متعال میفرماید:

 

من شش چيز را در شش جاي قرار دادم ولي مردم آن را در شش جاي ديگر طلب مي

كنند و هرگز به آن نمي رسند.

    1.  من علم را در گرسنگي قرار دادم ولي مردم آنرا در سيري دنبال مي كنند.

    2.  من عزت را در نماز شب قرار دادم ولي مردم آنرا در دستگاه سلاطين دنبال مي

كنند.

    3.  من ثروت را در قناعت قرار دادم ولي مردم آنرا در كثرت مال دنبال مي كنند.

    4.  من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولي مردم آنرا در قيل و قال دنبال مي

كنند.

    5.  من بلند مرتبگي را در تواضع قرار دادم ولي مردم آنرا در تكبر دنبال مي كنند.

    6.   من راحتي را در بهشت قرار دادم ولي مردم آنرا در دنيا طلب مي كنند.

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 21 مرداد1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀


 

متن حديث:

عَنْ اَبى سَعيدِ الْخُدْرِىِّ قالَ: سَمِعْتُ رَسُول اللهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ لِرَجُل يَعِظُهُ: اِرْغَبْ فيما عِنْدَ اللهِ يُحِبَّكَ اللهُ، وَ ازْهَدْ ما فى اَيْدِى النّاسِ يُحِبَّكَ النّاسُ. اِنَّ الزّاهِدَ فِى الدُّنْيا يُريحُ، وَ يُريحُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ الرّاغِبَ فيها يُتْعِبُ قَلْبَهُ وَ بَدَنَهُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَة. لَيَجيئَنَّ اَقْوامٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ لَهُمْ حَسَناتٌ كَاَمْثالِ الْجِبالِ فَيُأْمُرُ بهم اِلَى النّارِ. فَقيلَ: يا نَبِىَّ اللهِ، أَمُصَلُّونَ كانُوا؟ قالَ: نَعَمْ، كانُوا يُصَلُّونَ وَ يَصُومُونَ وَ يَأخُذُونَ وَ هْناً مِنَ اللَّيْلِ، لكِنَّهُمْ اِذا لاحَ لَهُمْ شَىْءٌ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيا وَ ثَبُوا عَلَيْهِ.(1)

 

 



ترجمه حديث:

ابوسعيد خدرى مى گويد: شنيدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به مردى پند مى داد و مى فرمود: آنچه را نزد خداست بطلب تا خدا تو را دوست بدارد و از آنچه نزد مردم است چشم بپوش تا مردم تو را دوست بدارند. زاهد و بى اعتناى به دنيا جسم و جانش در دنيا و آخرت در آسايش است و خواهان دنيا، در دنيا و آخرت روح و بدنش در سختى است. در روز قيامت، اقوامى را مى آورند كه حسناتى بمانند كوه ها دارند، امّا امر مى شود كه به جهنم درآيند.

گفته شد: اى پيامبر خدا! آيا اينان نمازگزار بودند؟

فرمود: بلى، نماز مى گزاردند و روزه مى گرفتند و پاسى از شب را بيدار مى ماندند (و نماز شب مى خواندند).

ولى (گرفتارى اينان، اين بود كه) چون امرى از امور دنيا پيش مى آمد بر سر آن مى پريدند (و ملاحظه حلال و حرام آن را نمى كردند).

 

شرح حديث:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در اين حديث، مردى را اندرز مى دهد و آن گاه در پايان راجع به دنيا و خطرات آن بحث مى كند:

1- اگر مى خواهى خدا تو را دوست داشته باشد، آنچه را نزد خداست بطلب و اگر مى خواهى مردم تو را دوست بدارند به دست مردمان نگاه نكن و به مالشان چشم طمع ندوز.

«ما عِنْدَ اللهِ» چيست؟

مراد از عندالله، ثواب هاى الهى، قرب خداوندى و نعمت هاى اوست كه اگر طالب آن باشى، خدا تو را دوست دارد. امّا مردم وقتى تو را دوست مى دارند كه نسبت به چيزهايى كه مورد علاقه آنان است بى اعتنا باشى; زيرا بخل بر بشر بخل حاكم است و اين حاكميّت بخل در انسان باعث مى شود كه به فرد بى طمع علاقه مند باشند. واقعاً انسان براى حفظ موقعيّت خودش هم كه شده، به آنچه در دست مردم است بايد بى اعتنا باشد.

در طول تاريخ وقايع عجيبى در اين زمينه اتّفاق افتاده است: بعضى از حاكمان نزديكان و براردان خود را براى حفظ حكومتشان كشته اند. به عنوان مثال سلطان محمد فاتح، پادشاه عثمانى، وقتى به سلطنت رسيد، دستور داد تمام برادرهايش را كشتند، زيرا مى ترسيد آنها تهديدى براى حكومتش باشند. بعد از سلطان محمد فاتح در ميان عثمانى ها سنّت شد كه هركسى به سلطنت مى رسيد تمام برادرهايش را مى كشت.

در مورد يكى از پادشاهان اشكانى مى نويسند: وقتى به سلطنت رسيد پدر و سى برادر خود را كشت. بعد  با مادرش ازدواج كرد كه ثمره اين ازدواج نيز، پدر و مادر خود را كشت. دنيا در نزد دنياپرستان چنين است.

2- كسى كه به دنيا بى اعتناست هم خودش و هم جسم و جانش راحت است و هم ديگران را راحت مى گذارد.

دلبستگى شديد به دنيا، واقعاً باعث رنج و تَعَب است; مثلا، خواب آسوده ندارد. بسيارند افرادى كه وقتى شب به خانه مى آيند تمام مسائلى را كه در روز در بازار بوده و معاملاتى را كه انجام داده اند در مقابل فكرشان رژه مى رود. اگر خوب بوده از خوشحالى خوابشان نمى برد و اگر بد بوده از اندوه. بايد با قرص خواب آور بخوابند، و روحشان در عذاب است، اما كسى كه به دنيا بى اعتناست، بدن روحش، در آسايش است. اين دستورات الهى دستوراتى نيستند كه فقط به درد آخرت بخورد و ثواب و عقاب آنها در آن جا ظاهر شود. اگر - پناه بر خدا - آخرتى هم نبود اجراى اين دستورات براى زندگى دنيا، براى سلامت جسم و روح و آرامش فكر هم لازم بود. مى گويند: بر اثر پيشرفت طب، تعداد بيماران جسمى كم شده، ولى تعداد بيماران روحى روز به روز زيادتر مى شود و شايد زمانى برسد كه دنيا به قول ما دارالمجانين بزرگى گردد و در تمام روى زمين فردى را كه دراى اعصاب سالم و خالى از هرگونه بيمارى روحى باشد، پيدا نكنيم. بيمارى هاى روانى و روزافزون، به عوامل زيادى بستگى دارد. دلبستگى شديد انسان به دنيا باعث مى شود كه دايماً روحش در عذاب باشد. واقعاً اگر ما در مسائل زندگى مادّى به آيه «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فَاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتيكُمْ; اين به خاطر آن است كه براى آنچه از دست داده ايد تأسّف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد.»(2) ايمان داشته باشيم و بدان عمل كنيم خيلى راحت هستيم. اين آيه نسخه سلامتى روح و زهد را در اين دو جمله، خلاصه و معنا كرده است.

 

زندگى دنيايى اهل ايمان نيز بهتر است، چون پول و ثروت سلامتى نمى آورد، و مقام دليل بر خوشبختى نيست. كسانى هستند كه همه چيز مادّى دارند، ولى از بدبخت ترين مردم دنيا و پيوسته در اضطراب هستند كه مبادا ديگران از آنها بگيرند و كلاه بر سرشان بگذارند! پس هميشه در رنج و عذابند. در مقابل بعضى هم هيچ چيز ندارند، ولى غنى ترين مردم عالم هستند. مراد از زهد اين نيست كه هيچ نداشته باشد، بلكه مراد اين است كه وابسته و دلبسته به دنيا نباشد.

بعد ابوسعيد خدرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل مى كند كه در روز قيامت، اقوامى را مى آورند كه به اينها امر مى شود به جهنّم بروند، در حالى كه براى آنان حسناتى مانند كوههاست. راوى مى پرسد: آيا اينها نماز هم مى خواندند؟ فرمود: «بله، نماز مى خواندند و روزه مى گرفتند و به مستحبّات مى پرداختند و حتى قسمتى از شب بيدار مانده و نماز شب مى خواندند (اصحاب تعجّب كردند چه علتى باعث جهنّمى شدن آنان شده است؟). گرفتارى اينان، اين بود كه وقتى امرى از امور دنيا پيش مى آمد ملاحظه حلال و حرام آن را نمى كردند و بر سر آن مى پريدند.»

«وَثَبُوا عَلَيْهِ» تعبير بسيار پرمعنايى است. يعنى، مثل حيوانى كه وقتى طعمه اى را مى بيند خودش را روى آن مى اندازد اينان نيز در مورد دنيا، همين كار را مى كردند.

انسان هرچه در آيات و روايات از يك سو و در زندگى خودش و مردم از سويى و در تاريخ بشر از سوى ديگر مطالعه مى كند به حقيقت حديث «حُبُّ الدُّنْيا رَأسُ كُلِّ خَطيئَة» آشناتر مى شود. حبّ دنيا معناى وسيعى دارد: دنيا فقط اموال و ثروت نيست. گاه انسان براى حب مقام، حبّ زن و هزاران حب ديگر سقوط مى كند و سرچشمه همه غارت ها حبّ دنياست. اين روزها به قدرى مسأله واضح شده است كه مخفى هم نمى كنند وقتى مى پرسند: چرا اين همه جنايت مى كنيد؟ مى گويند: در آن جا منافعى داريم. براى منافع خودشان هزاران جنايت و خيانت مى كنند.

 

اين جنايتكاران، رك و پوست كنده مى گويند، اما اگر از بعضى از خشكه مقدّسان و متحجّران و بى تقوايان بپرسند چرا اين كار را كردى؟ به صورتى شرعى آن را درست و توجيه مى كنند، در حالى كه اگر مثل آنان مى گفتند: ما هم منافعى در اين كار داريم; شرافتمندانه تر بود، تا اين كه علاوه بر حبّ دنيا، ريايى هم داخل آن نمايند. وقتى از بعضى از مقدّس نماها وقتى از آنان سؤال مى شود: فلانى چطور است؟ مى گويد: حرف نزن كه در اين جا، شرع دهانم را بسته است. در حالى كه اگر گناه آن مؤمن را مى گفت بهتر بود، چون اين كلامى را كه او گفت فكر انسان را به همه جا مى برد كه اين شخص چه گناهانى مرتكب شده كه شرع دهان او را بسته است؟ از اينروست كه آن معلم اخلاق مى گويد: اين شخص خيال مى كند كه گناه نكرده، بلكه علاوه بر غيبت، ريا هم كرده است.

 

 

1. بحار، ج 74، ص 186.

2. آيه 23 سوره حديد

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 6 مرداد1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

کسب روزی

 

متن حديث

عَنِ ابْنِ عُمَرَ قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لَيْسَ شَىْءٌ تُباعِدُكُمْ مِنَ النّارِ اِلاّ وَ قَدْ ذَكَرْتُهُ لَكُمْ وَلا شَىْءٌ يُقَرِّبُكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ اِلاّ وَ قَدْ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ اِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ نَفَثَ فى رَوْعى اَنَّهُ لَنْ يَمُوتَ عَبْدٌ مِنْكُمْ حَتّى يَسْتَكْمِلَ رِزْقَهُ، فَاَجْمِلُوا فِى الطَّلَبِ فَلا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطاءُ الرِّزْقِ عَلى اَنْ تَطْلُبُوا شَيْئاً مِنْ فَضْلِ اللهِ بِمَعْصِيَتِه، فَاِنَّهُ لَنْ يُنالَ ما عِنْدَ اللهِ اِلاّ بِطاعَتِه اَلا وَ اِنَّ لِكُلِّ امْرِء رِزْقاً هُوَ يَأْتيهِ لا مَحالَةَ، فَمَنْ رَضِىَ بِه بُورِكَ لَهُ فيهِ وَ وَسِّعَهُ، وَ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِه لَمْ يُبارَكْ لَهُ فيهِ و لَمْ يَسَعَهُ، اِنَّ الرِّزْقَ لَيَطْلُبُ الرَّجُلَ كَما يَطْلُبُهُ اَجَلُهُ.

(بحارالانوار، ج 77، ص 185)

 


ترجمه:

از ابن عمر روايت شده كه پيامبر(ص) فرمود: آنچه شما را از آتش جهنم دور مى سازد، براى شما بيان كردم و آنچه شما را به بهشت نزديك مى كند به خوبى برايتان شرح دادم و چيزى را فروگذار نكردم، به من وحى شد كه كسى نمى ميرد مگر اين كه روزى او كامل شود پس در طلب روزى اعتدال را مراعات كنيد. مبادا كندى (و كمى و عقب افتادن) روزى شما را وادار كند براى طلب آن مرتكب گناه شويد; زيرا كسى به نعمت هايى كه نزد خداست نمى رسد مگر به سبب فرمانبردارى او. بدانيد هر كسى بهره اى از روزى دارد كه ناچار به سراغ او مى آيد، پس كسى كه به روزى خودش قانع باشد رزق او مبارك مى شود و وسعت مى يابد و كسى كه بدان قانع و راضى نباشد مبارك و وسعتى نمى بيند. رزق به سراغ آدمى مى آيد همان گونه كه مرگ به سراغ آدم مى آيد.

تفسير:

حضرت رسول خدا(ص) مى فرمايد: به هر چه شما را - فعلا و قولا - از بهشت دور مى كند بر حذر مى دارم. و هر چه شما را به بهشت نزديك و از جهنم دور مى گرداند فرمان مى دهم. فايده اين حديث، اين است كه ما همواره تلاش كنيم كه احكام اسلام را پياده كنيم و اين حساب ما را از اهل سنّت - كه معتقدند هر جا نص نيست حكم هم نيست - جدا مى كند. به همين دليل، اهل تسنّن به فقها حق مى دهند كه قانون جعل كنند، قياس بشود و استحسان و مصالح مرسله را پياده كنند. چنين مذهبى كه نيمى در اختيار خدا و معصوم(ع) است و نيمى در اختيار مردم، با مذهبى كه همه اش از سوى خدا و معصومين(ع) است بسيار متفاوت خواهد بود و البته ظاهر آيه «اَلْيَومَ اَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ;(1) امروز دين شما را كامل كردم» نيز همين است، چون دين عبارت است از مجموعه عقايد و قوانين و اخلاقيات. حديث اين ديدگاه را به ما مى دهد كه به عنوان يك مجتهد استنباط كنيم نه اين كه تشريع نماييم.

در اين جا، چند تذكر لازم است:

1- بعضى از افراد سست و بى حال با اتكا به تعبيراتى همانند «وَ ما مِنْ دابَّةِ فِى الاَْرْضِ اِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها;(2) هيچ جنبنده اي در روي زمين نيست مگر اين كه روزى او بر خداست» يا رواياتى كه روزى را مقدّر و معيّن مى داند، چنين مى انديشند كه لزومى ندارد انسان براى تهيّه معاش، زياد تلاش كند، چرا كه روزى مقدّر است و به هر حال به انسان مى رسد، و هيچ دهان بازى بدون روزى نمى ماند!

اين چنين افراد نادان كه شناختشان درباره دين و مذهب فوق العاده سست و ضعيف است، بهانه به دست دشمنان مى دهند كه مذهب عاملى است براى تخدير و ركود اقتصادى و خاموش كردن فعاليّت هاى مثبت زندگى، و تن در دادن به انواع محروميّت ها، به عذر اين كه اگر فلان موهبت نصيب من نشده حتماً روزى من نبوده; اگر روزى من بود، بدون چون و چرا به من مى رسيد و اين فرصت خوبى به دست استثمارگران مى دهد كه هر چه بيشتر خلقهاى محروم را بدوشند و آنها را از ابتدايى ترين وسايل زندگى مرحوم سازند. در حالى كه مختصر آشنايى به قرآن و احاديث اسلامى براى پى بردن به اين حقيقت كافى است كه اسلام پايه هر گونه بهره گيرى مادّى و معنوى انسان را سعى و كوشش مى شمرد تا آن جا كه در جمله شعارگونه قرآنى: «لَيْسَ لِلاِْنسانِ اِلاّ ما سَعى» بهره انسان را منحصراً در كوشش و كارش قرار مى دهد.

پيشوايان اسلام براى اين كه سرمشقى به ديگران بدهند در بسيارى از مواقع كار مى كردند; كارهايى سخت و توانفرسا.

پيامبران پيشين نيز از اين قانون مستثنا نبودند; از چوپانى گرفته، تا خياطى و زره بافى و كشاورزى اِبا نداشتند. اگر مفهوم تضمين روزى از طرف خدا، نشستن در خانه و انتظار رسيدن روزى باشد، نبايد پيامبران و امامان كه از همه آشناتر به مفاهيم دينى هستند اين همه براى روزى تلاش كنند.

بنابراين ما هم مى گوييم: روزى هر كس مقدّر و ثابت است، ولى در عين حال مشروط به تلاش و كوشش; و هرگاه اين شرط حاصل نشود مشروط نيز از ميان خواهد رفت. اين درست به آن مى ماند كه مى گوييم: «هر كس اجلى دارد و مقدار معيّنى از عمر» مسلماً مفهوم اين سخن آن نيست كه اگر انسان حتى دست به انتحار و خودكشى و يا تغذيه از مواد زيانبخش بزند تا اجل معينى زنده مى ماند; بلكه مفهومش اين است كه اين بدن استعداد بقا تا مدّت قابل ملاحظه اى دارد امّا مشروط به اين كه اصول بهداشت را رعايت كند و از موارد خطر بپرهيزد; و آنچه را سبب مرگ زودرس مى شود از خود دور كند.

نكته مهم اين است كه آيات و روايات مربوط به معين بودن روزى در واقع ترمزى است روى افكار مردم حريص و دنياپرست كه براى تأمين زندگى به هر در مى زننند، و هر ظلم و جنايتى را مرتكب مى شوند، به گمان اين كه اگر چنين نكنند زندگى شان تأمين نمى شود.

آرى اين خدا، چگونه ممكن است به هنگامى كه انسان بزرگ مى شود و توانايى و قدرت به هر گونه كار و فعاليت پيدا مى كند او را فراموش نمايد، آيا عقل و ايمان اجازه مى دهد كه انسان در چنين حالى به گمان اين كه ممكن است روزى اش فراهم نشود در وادى گناه و ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ديگران گام بگذارد و حريصانه به غصب حق مستضعفان بپردازد!؟

البته نمى توان انكار كرد كه بعضى از روزى ها چه انسان به دنبال آن برود، يا نرود، به سراغ او مى آيد.

آيا مى توان انكار كرد كه نور آفتاب بدون تلاش ما به خانه ما مى تابد و يا باران و هوا بدون كوشش و فعاليت به سراغ ما مى شتابد؟ آيا مى توان انكار كرد كه عقل و هوش و استعدادى كه از روز نخست در وجود ما ذخيره شده به تلاش ما نبوده است!؟

اين را نيز نمى توان انكار كرد كه در پاره اى از موارد انسان به دنبال چيزى نمى رود، ولى بر اثر يك سلسله تصادف ها، موهبتى نصيب او مى شود، اين حوادث گرچه در نظر ما تصادف است امّا در واقع و از نظر سازمان آفرينش حسابى در آن مى باشد. بدون شك حساب اين گونه روزى ها از روزى ها از روزى هايى كه در پرتو تلاش و كوشش به دست مى آيند جداست. ولى اين گونه مواهب به اصطلاح باد آورده و يا به تعبير صحيح تر مواهبى كه بدون تلاش، به لطف خدا، به ما رسيده اگر با تلاش و كوشش خود از آن به طور صحيحى نگهدارى نكنيم آنها نيز از دست ما خواهد رفت، و يا بى اثر مى ماند.

سخن معروف حضرت على(ع) در نامه 31 نهج البلاغه كه به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «وَ اعْلَمْ يا بُنَىَّ! اِنَّ الرِّزْقَ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبَهُ; وَ رِزْقُ يَطْلُبُكَ; بدان فرزندم! روزى دو گونه است: يك نوع همان روزى هايى است كه تو بايد به جستوجويش برخيزى; و گونه ديگرش روزى هايى است كه آن در جستوجوى تو است و به سراغ تو مى آيد» نيز اشاره به همين حقيقت است.

به هر حال، نكته اساسى اين است كه تمام تعليمات اسلامى به ما مى گويد: براى تأمين زندگى بهتر - چه مادى و چه معنوى - بايد تلاش بيشتر كرد، و فرار از كار به گمان مقسوم بودن روزى غلط است. (تفسير نمونه، ج 9، ص 20)

2- درسى به همه طالبان علم مى دهد كه ايمان داشته باشيم كه خداوند روزى اهل علم را مى رساند، چرا كه اگر اهل علم به فكر جمع مال باشند دو خطر بزرگ در بر دارد:

الف - اينها سرمشق مردمند بايد الگو باشند. اگر خودشان به دنبال دنيا بروند نمى توانند سرمشق ديگران باشند.

ب - مالى كه ديگران (غير اهل علم) جمع مى كنند ضربه به مذهب نمى زند، ولى اگر اهل علم با حق و ناحق كردن و از طرق مختلف به جمع مال بپردازند، به دين ضربه مى زند. اين واقعاً مايه حسرت است.

ــــــــــــــــــــــــــــ
 

1. آيه 3 سوره مائده.

2. آيه 6 سوره هود.

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 3 خرداد1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

نماز و................

 

 نماز یومیه مسلمانان تأثیرات فیزیکی مثبتی برای بدن دارد

نتایج اولیه تحقیق دانشگاه مالزی که هنوز تکمیل نشده نشان می دهد نماز یومیه مسلمانان تأثیرات فیزیکی مثبتی برای بدن دارد.

به نقل از نیو استریتس تایمز، عبدالله بداوی نخست وزیر مالزی در سومین همایش بین المللی مهندسی زیست پزشکی در کوالالامپور گفت: این تحقیق بیانگر تعاملات فیزیولوژیکی و تأثیرات حالات قرار گیری بدن هنگام اقامه نماز یومیه است.

این تحقیق که از سوی دپارتمان مهندسی زیست پزشکی دانشگاه مالزی انجام شده نتیجه گیری کرده است وضعیتی که بدن هنگام اقامه نماز در آن قرار می گیرد برای قلب، ستون فقرات، گنجایش حافظه و توجه سودمند است .

نخست وزیرمالزی گفت: این تحقیق قدرت نماز را در زندگی فرد مورد تصدیق قرار می دهد. از آنجا که اکثریت جمعیت مالزی را مسلمانان تشکیل داده اند درک منافع معنوی و تأثیرات زیست پزشکی آن بسیار حائز اهمیت است.

دانشگاه مالزی قدیمی ترین و یکی از بهترین دانشگاه های این کشور تلقی می شود.

مسلمانان 60 درصد جمعیت 26 میلیونی مالزی را تشکیل داده اند و اقوام چینی و هندی که اکثر آنها بودائی، هندو و مسیحی هستند 35 درصد جمعیت این کشور راهستند .
 

منبع: خبرگزاری مهر

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 2 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

آزمايش الهى براى چيست؟

 به سایت زیر براییاری حضرت مراجعه کنیدیاران اقام امام زمان (عج)

سؤال:

خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد: «آن كس كه مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد كه كدام يك از شما بهتر عمل مى كنيد».(1) در اين جا اين سؤال پيش مى آيد: تنها كسى نياز به امتحان دارد كه از وضع و سرانجام كار آگاه نباشد; خداوندى كه آشكار و پنهان براى او يكسان است و چيزى در آسمان و زمين بر او مخفى نيست چه نيازى به امتحان بندگان خود دارد؟!

 

پاسخ:

بطور اجمال بايد توجّه نمود كه امتحان الهى، هدف و معناى ديگرى دارد. بشر بر اثر كوتاهى و نارسايى دانش خود براى كشف حقيقت و رفع هر نوع ابهام، ناچار است از در آزمايش وارد شود ولى از آن جا كه يك چنين حالت براى خدا محال است و او در پرتو علم نامحدود خود از تمام امور آگاهى دارد، امتحان درباره او به اين معنا معقول نيست; بلكه، امتحان كردن او به معناى ديگر و براى اهداف ديگرى است كه ذيلا بيان مى شود:

1- هدف او از امتحان بندگان تربيت و پرورش استعدادهاى آنان است.

توضيح اين كه: روزى كه بشر، ديده به جهان مى گشايد در نهاد او يك سلسله استعدادها و امكانات شگفت انگيز وجود دارد; همه كمالات انسانى و فضايل اخلاقى به صورت استعداد در كانون وجود او نهفته و سرشت او با آنها عجين و خمير شده است; ولى اين استعدادها بسان منابع زمينى است كه بدون وسايل مخصوص آشكار نمى شود و از مرحله قوّه و استعداد به مرحله فعليّت نمى رسند. بديهى است تا اين شايستگى ها به مرحله ظهور نرسد هرگز تكامل و فضيلت و به دنبال آن پاداش و ثواب وجود خارجى نخواهد يافت.

چنين آزمايشى به منظور تربيت انسانها و پرورش صفات عالى انسانى در كانون وجود آنها انجام مى گيرد; و اگر اين تكاليف و آزمايش ها نبود، هرگز اين شايستگى ها در كانون وجود انسانها ظاهر و آشكار نمى گشت; و كسى مستحقّ پاداش و تقدير نمى گرديد.

اين حقيقت را اميرمؤمنان على(عليه السلام) در نهج البلاغه در يك جمله كوتاه و پر معنا بيان كرده و مى فرمايد: هرگز نگوييد كه خدايا از امتحان و آزمايش به تو پناه مى برم! زيرا درجهان كسى نيست كه آزمايش نشود بلكه به هنگام دعا بگوييد: خدايا از آزمايش هاى گمراه كننده به تو پناه مى بريم (يعنى از آن آزمايش هايى كه نتوانيم از عهده آنها برآمده و به وسيله آنها خود را كامل سازيم)!

سپس امام(عليه السلام) چنين توضيح مى دهد: مقصود از امتحان و آزمايش كسب اطّلاع و آگاهى نيست; زيرا چيزى در جهان بر خدا مخفى نمى باشد; بلكه: «لِيَتَبَيَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ، وَ الرّاضِىَ بِقِسْمِهِ، وَ اِنْ كانَ سُبْحانَهُ اَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ، وَلكِنْ لِتَظْهَرَ الاَفْعالُ الَّتى بِها يُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب; هدف اين است، كه آن صفات درونى مانند رضا و خشنودى و يا غضب و خشم از بهره هاى خدا داد، آشكار گردد و اين صفات باطنى به صورت فعل و عمل خارجى تجلّى كند تا استحقاق ثواب و عقاب و كيفر و پاداش صورت گيرد».(2)

چنان كه ملاحظه مى فرماييد، امام(عليه السلام) هدف از امتحان را اين مى داند كه در سايه امتحان، آن صفات درونى و استعدادهاى باطنى به صورت فعل خارجى، جلوه كنند و افراد بر اثر تجسّم صفات درونى به صورت عمل و فعل خارجى، شايسته پاداش و كيفر گردند وگرنه تنها با صفات درونى (بدون عمل خارجى) نه پاداش مى توان داد و نه كيفر نمود و در حقيقت تكاملى صورت نمى گيرد.

مثلا هنگامى كه خداوند ابراهيم را با فرمان ذبح اسماعيل آزمايش مى كند، هدف اين نيست كه بداند آيا ابراهيم فرمان او را اطاعت مى كند يا نه; بلكه هدف اين است كه روح فرمانبردارى و تسليم در برابر دستورات خدا را كه در وجود ابراهيم(عليه السلام) بود پرورش دهد و به مرحله فعليّت برساند و از اين طريق ابراهيم گامى به سوى تكامل بردارد. (دقّت كنيد)

لذا، خداوند به وسيله مشكلات و سختى ها افراد بشر را آزمايش مى كند; چنان كه مى فرمايد: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَىْء مِنَ الْخَوفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْص مِنَ الاَمْوالِ وَ الأنفسِ وَ الَّثمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرينَ; قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى و كاهش در مال ها و جان ها و ميوه ها، آزمايش مى كنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان!»(3)

مشكلات و دشوارى ها بسان كوره اى است كه به آهن صلابت و استقامت مى بخشد; انسان نيز در كوره حوادث و مشكلات، پر قدرت و نيرومند مى گردد و قادر به شكستن موانع سر راه زندگى و سعادت خود مى گردد.

اين كه مى گوييم: مقصود خداوند از امتحان بندگان خود تربيت و پرورش صفات عالى در كانون وجود آنهاست نه به آن معناست كه همه افراد مورد امتحان الزاماً و اجباراً به اين هدف مى رسند و صفات برجسته انسانى در وجود آنها رشد و نمو مى كند; بلكه مقصود اين است كه امتحان خداوند زمينه هاى تربيت و پرورش را در محيط زندگى به وجود مى آورد; گروهى كه خواهان سعادتند از اين موقعيّت حدّاكثر استفاده را نموده و در اين راه پرورش خاصّى پيدا مى كنند; ولى يك دسته از مردم هم سوء استفاده كرده و صفات بد و زشت درونى آنها بروز نموده و در لباس اعمال بد آنها مجسّم مى گردد و به اصطلاح در اين امتحان مردود و رفوزه مى شوند.

اين بود يكى از اسرار امتحانات الهى.

2- ثمره ديگر امتحان خداوند، كه مربوط به امتحانات دسته جمعى است اين است كه علاوه بر موضوع تربيت، شناخته شدن افراد صالح و فاسد، مؤمن و منافق و خوب و بد است. قرآن مجيد به اين نكته به لفظ «تمحيص» اشاره مى كند و مى فرمايد: «وَ لُِيمَحِّصَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ يَمْحَقُ الْكَافِرينَ; و تا خداوند، افراد با ايمان را خالص گرداند (و ورزيده مى شوند) و كافران را بتدريج نابود سازد».(4)

3- فايده سوم امتحان الهى، اتمام حجّت براى آن عدّه از مدّعيان دروغگوست كه در مواقع عادى هزار گونه ادّعا دارند و در مقام عمل هيچ! يعنى مرد سخن هستند نه مرد عمل، با امتحان و آزمايش وضع آنها روشن مى گردد.

اگر اين گونه افراد در بوته امتحان نيفتند و درون تهى خود را كه برخلاف ظاهر آراسته آنهاست، آشكار نكنند، ممكن است هم خودشان در اشتباه بمانند و هم ديگران; و كيفرهاى خدا، يا عدم الطاف الهى را ظالمانه فرض كنند; امّا امتحان پرده از روى كار آنها بر مى دارد و آنها كه فلز وجودشان بى ارزش است اما پوششى از آب طلا به رويش كشيده اند به مصداق شعر معروف:

سياه سيمِ زر اندود چون به كوره برند *** خلاف آن به درآيد كه خلق پندارند!

پوشش ظاهرى كنار مى رود و حقيقت وجودشان بر خودشان و ديگران آشكار مى گردد; اين است فلسفه آزمايش هاى الهى!

 

 

1. اَلَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَوةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا.(سوره ملك، آيه 2)

2. نهج البلاغه عبده، كلمات قصار، شماره 93.

3. سوره بقره، آيه 155.

4. سوره آل عمران، آيه 141.

نویسنده: ׀ تاریخ: پنجشنبه 30 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

مراتب كمال ايمان

 

 

موضوع:  عَنْ نافِع، عَنِ ابْنِ عُمَرَ، قالَ: قالَ رَسُولُ اللهِ(ص): لا يَكْمُلُ عَبْدٌ الاْيمانَ بِاللهِ، حَتّى يَكُونَ فيهِ خَمْسُ خِصال: اَلتَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ، وَالتَّفْويضُ اِلَى اللهِ، وَالتَّسْليمُ لاَِمْرِ اللهِ، وَالرِّضا بِقَضاءِ اللهِ، وَالصَّبْرُ عَلى بَلاءِ اللهِ; اِنَّهُ مَنْ اَحَبَّ فِى اللهِ، وَاَبْغَضَ فِى اللهِ، وَ اَعْطى للهِ، و مَنَعَ للهِ، فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الاْيمانَ.(1)



ترجمه:

نافع از ابن عمر نقل مى كند كه حضرت رسول اكرم(ص) فرمود: ايمان بنده به خدا كامل نمى شود مگر اين كه در او پنج خصلت باشد: توكل بر خدا، واگذارى امور به خدا، تسليم در برابر مقدّرات او، رضايت به قضاى الهى، شكيبايى بر آزمايش خدا، چرا كه هركس دوستى و دشمنيش، و عطا و منع عطايش خدايى باشد، ايمان را كامل كرده است.

 

شرح:

پيامبر اسلام(ص) در اين حديث، مراتب كمال ايمان را بيان مى فرمايد و بعضى از علماى اخلاق هم، در مراحل سير و سلوك تقريباً همين مسائل را مطرح كرده اند:

1- «التَّوَكُّلُ عَلَى اللهِ»: اوّلين مرحله، توكّل است. در حقيقت مؤمن مى گويد: چون به علم و قدرت، رحمانيّت او ايمان و علم دارم، او را در كارها وكيل خود قرار مى دهم.

2- «وَالتَّفويضُ اِلَى الله»: دومين مرحله، تفويض است. در مرحله قبل، گويى مؤمن خط مشى خدا را در مورد خود تعيين مى نمايد، اما در اين مرحله، مؤمن ـ در حقيقت - به خدا مى گويد: خدايا! تو خود بهتر مى دانى، من همه چيز را به تو واگذار كردم.

 

تفاوت بين توكّل و تفويض:

در توكّل انسان به تمام منافع خود اهميّت مى دهد، از اين رو، همه حدّ و حدود منافع خويش را مى بيند، امّا در تفويض مى داند كه منافعى دارد، ولى مرز آن را نمى بيند و همه را به خداى تعالى واگذار كرده، چرا كه به خدا اعتماد كامل پيدا كرده است.

3- «وَالتَّسليمُ لاَِمْرِ الله»: اين مرحله، بالاتر از مرحله قبل است، در اين مرتبه، ديگر منفعت معنا نمى دهد، در مرحله توكّل، خواست من مطرح بود، اما در مرحله تسليم، ديگر خواستى مطرح نيست.

سؤال: اگر اين طور باشد (خواستى مطرح نباشد)، ديگر دعا معنايى نبايد داشته باشد؟

جواب: معناى تسليم اين نيست كه از خدا درخواستى نكنيم و او را نخوانيم، بلكه به اين معناست اگر حاجتى خواستيم و اجابت نشد، تسليم باشيم.

4- «وَالرِّضا بِقَضاءِ الله»: مرحله رضا، از مرحله قبل نيز بالاتر است. در مرحله تسليم گويا انسان منافعى دارد، ولى از آن چشم مى پوشد و دندان روى جگر مى گذارد، امّا در مرحله رضا - حتّى در درون نفس هم - مقاومتى نسبت به خواسته ها و تمايلات نيست و همين، تفاوت مرحله تسليم با رضاست.

اين چهار مرحله، مراحل سير به سوى خدا و قرب به اوست كه بيان آن با الفاظ آسان است، ولى چه بسا، بين هر كدام از اينها فرسنگ ها راه است. از اين مرحله گاهى به «فناء فى الله» نيز تعبير مى كنند. البته «فنا» دو معنا دارد كه يكى معقول است و آن فنا، همان رسيدن به مرحله رضاست. در اين مرحله، انسان خواسته هاى خود را به كلّى در مقابل ذات پاك الهى فراموش مى كند. و اين معناى صحيح فناء فى الله است كه با شرع و عقل نيز سازگار است.

البته، اينها هيچ منافاتى با دعا و طلب حاجت از خدا ندارد و كسى كه به آخرين مرحله كمال ايمان، يعنى، مرحله رضا برسد باز به دعا محتاج است.

تمام اين مقامات را با صبر و شكيبايى مى توان به دست آورد. اصولا صبر و استقامت، ريشه همه سعادت هاست. سفارش پنجم اميرالمؤمنين(ع) در وصيّتش صبر است كه ضامن اجراى چهار تاى ديگر است.

 

چه بسا انسان چند روزى براى رسيدن به اين كمال ها، خود را آماده مى كند، ولى مسأله مهم اين است كه در اين راه استقامت بورزد و بسيار گفته شده كسانى كه در علم، عمل، تقوا و در همه مراتب به جايى رسيده اند، بر اثر صبر و استقامت بوده است.

در آخر حديث هم، جمله اى است كه همان مفهوم جمله هاى قبلى است; يعنى، حبّ و بغض و عطا و منع عطا بايد براى خدا باشد، چرا كه اينها از نشانه هاى كمال ايمان هستند.


 

1. بحار، ج 74، ص 177.

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 19 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

نيّت و عمل....

نيّت و عمل

..

سؤال:

از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است «نية المؤمن خير من عمله و نية الكافر شر من عمله; نيّت آدم با ايمان از عمل او بهتر است و نيّت كافرن از كردار آنها بدتر مى باشد». مقصود از اين حديث چيست و چگونه نيّت يك فرد از عمل او بهتر يا بدتر مى باشد؟



پاسخ:

حديث مورد بحث از احاديث معروف اسلام است و محدّثان سنّى و شيعه آن را از پيامبر بزرگوار نقل كرده اند.(1)

حديث مزبور را علما و دانشمندان به صورتهاى مختلفى تفسير كرده اند و ما از ميان آنها يك تفسير را كه از همه روشنتر است يادآور مى شويم.

نيّت و همّت مؤمن همواره بالاتر از آنچه انجام مى دهد مى باشد و چه بسا او براى انجام يك دهم آنچه تصميم گرفته است و تمايل دارد موفّق نمى گردد و اين مطلب (همّت بلند و نيّت بلندتر از ميزان عمل) اثر مستقيم ايمان به خداست; و يك فرد با ايمان بر اثر ايمان به پاداشهاى اخروى و كيفرهاى روز رستاخيز، وجود او كانون افكار پاك و خيرخواهانه و همّت بلند نسبت به انجام اعمال نيك است ـ اگر چه هنگام عمل ـ موفّق به مقدار كمى از منويّات خود گردد.

ولى برعكس، يك فرد كافر بر اثر فقدان ايمان به خدا و نداشتن ترس باطنى از كيفرهاى پروردگار، وجود او كانونى از افكار فاسد مى گردد و همواره تصميم مى گيرد كه هر نوع بدى را انجام دهد; ولى چه بسا روى يك سلسله موانع اجتماعى و يا فقدان وسايل نتواند به بسيارى از آنچه كه تصميم گرفته است جامه عمل بپوشاند; در اين صورت نيّت او براى كارهاى زشت بيش از آنچه كه انجام مى دهد مى باشد. از اين جهت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: نيّت كافر بدتر از كردار اوست.

آنچه گفته شد مضمون حديثى است كه از امام باقر(عليه السلام) پيرامون اين حديث نقل شده است.(2)

 

 

1. به كتاب كافى، جلد 2، صفحه 82 والمحجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 109 و احياءالعلوم غزالى و الجامع الصغير سيوطى، مراجعه بفرماييد.

2. متن حديث امام باقر(عليه السلام) اين است: «نيّة المؤمن خير من عمله لانه ينوى من الخير مالا يدركه و نيّة الكافر شر من علمه و ذلك لان الكافر ينوى الشر و يأمل من الشر مالايدركه». (المحجة البيضاء، جلد 8، صفحه 110)

نویسنده: ׀ تاریخ: یکشنبه 5 فروردین1386 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

چگونه نماز انسان را از گناه باز مى دارد؟

 

از نظر قرآن مجيد يكى از آثار نماز اين است كه انسان را از ارتكاب كارهاى بد و ناروا باز مى دارد، آن جا كه مى فرمايد: «وَ اَقِمِ الصَّلَوةَ اِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ; و نماز را برپادار كه نماز (انسان را) از زشتى ها و گناه باز مى دارد.»(1) با اين حال ملاحظه مى شود كه بسيارى از نمازگزاران به گناه و كارهاى بد آلوده اند و نماز در گفتار و كردار آنان اثرى نگذاشته است; در اين صورت، معناى آيه ياد شده چيست؟



 

پاسخ:

اصولا بايد توجّه نمود كه عامل اساسى بازدارى انسان از خلاف و گناه، همان ايمان و ياد خداست. انسان غافل از خدا به سرانجام اعمال و كردار خويش نمى انديشد و براى ارضاى تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزى نمى شناسد.

برعكس، ياد خدا، خدايى كه از تمام كارهاى كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايى كه از آنچه در انديشه ما مى گذرد مطّلع و باخبر است، ما را از خودكامگى و هوسرانى و «مرزنشناسى» باز مى دارد.

راه طبيعى و مؤثّر و پيوسته براى كنترل غرايز و خواسته هاى نامشروع، ياد خدا، ياد مقام اولياى خدا، ياد كيفرهاى خطا كاران و ياد پاداش فرمانبرداران اوست.

قرآن، مردان خدا را چنين معرّفى مى كند: «رِجال لاَتُلْهِيهِمْ تِجَارَة و لاَبَيْع عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَ اِقَامِ الصَّلَوةِ وَ اِيتَاء الزَّكَوةِ; مردانى كه نه تجارت و نه معامله اى آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و اداى زكات غافل نمى كند.»(2) ناگفته پيداست غفلت از خدا و بى خبرى از او موجب تيرگى عقل و خرد و كم فروغى نور وجدان مى گردد.

اميرمؤمنان(عليه السلام) براى ياد خدا اهمّيّت خاصّى قائل شده و درباره آن چنين مى گويد: «اِنّ الله جعل الذكر جلاء للقلوب، تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة; خداوند ياد خود را صيقل و روشنايى دل هاى بندگان قرار داده كه در پرتو آن گوش آنها شنوا مى شود و چشم آنها بينا مى گردد و به جاى دشمنى و ستيزه جويى، فرمانبردار مى شوند».(3)

على(عليه السلام) در اين جمله ها «غفلت» را يك نوع كرى و كورى براى دل ها مى داند كه موجب سركشى و ستيزه جويى و دشمنى انسان با حقّ و حقيقت مى گردد و در برابر آن، «ياد خدا» را مايه شنوايى و روشنى دل معرّفى مى كند كه غرايز سركش را مهار كرده و او را از ستيزه جويى با حقيقت باز مى دارد.

بنابر اين بيان، يك فرد غافل از خدا و كيفرها و پاداش هاى او، بسان يك فرد كور و كرى است كه بر اسب سركشى سوار باشد، بدون ترديد اسب او را به سنگ ها خواهد كوبيد و در ميان درّه اى پرتاب خواهد كرد، ولى افرادى كه دل هايى بيدار و متذكّر دارند، واكنش اعمال خود را از نزديك مشاهده مى كنند، سخن حق را كاملا مى شنوند و نفس سركش را با ياد خدا مهار مى نمايند.

امام باقر(عليه السلام) در ضمن امورى كه به يكى از دوستان خود سفارش مى كند، مى فرمايد: «همواره به ياد خدا باشيد، زيرا ياد خدا ميان انسان و ارتكاب عمل خلاف، مانع و حائل مى گردد».(4)

اصبغ بن نباته مى گويد اميرمؤمنان(عليه السلام) فرمود: «در دو موقع به ياد خدا باش، يكى هنگام مصيبت و ديگرى وقتى كه با گناه يا خلافى روبه رو مى شوى و ياد خدا در موقع روبه رو شدن با گناه مهمتر است; زيرا ياد وى ميان انسان و گناه حائل مى گردد».

بديهى است توجّه به خدا درجاتى دارد و هرگز در همه جا يكسان نيست، گاهى به مرحله اى مى رسد كه انسان را در برابر هر نوع گناه بيمه مى كند و ارتكاب گناه به صورت يك محال عادى در مى آيد، آنان افرادى هستند كه در پرتو ياد خدا قلوبى آرام، دل هايى بيدار، ديدگانى پر فروغ، گوش هايى شنوا و نفوسى فرمانبردار دارند.

در بسيارى از مردم، ياد خدا در درجه متوسّطى قرار دارد، مثلا افرادى پيدا مى شوند كه در عين اين كه به برخى از گناهان آلوده مى گردند، ولى به هيچ وجه حاضر نمى شوند خونى بريزند، مال يتيمى را بخورند و به ناموس كسى تجاوز كنند; زيرا مى دانند كه كيفرهاى الهى در اين موارد بسيار سخت و سنگين است و وجدان آنها در برابر گناهان مقاومت مى كند.


ادامه مطلب
نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 7 اسفند1385 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀

ایا خداوند میتواند مانند خود را بیافریند؟

سؤال

جاى گفتگو نيست كه خدا بر همه چيز قادر و تواناست و جمله «اِنَّ اللهَ عَلى كُلِّ شَىء قَدير; خداوند بر همه چيز قادر و تواناست» نقش خاطر هر فرد خدا پرست مى باشد، با اين حال موضوعاتى به فكر مى رسد كه خرد باور نمى كند كه خداوند بر آفريدن آنها قادر و توانا باشد; در اين صورت چگونه ما به قدرت گسترده وى اعتراف كنيم و او را بر خلقت همه چيز قادر و توانا بدانيم؟



اينك چند نمونه:

1- آيا خدا مى تواند موجودى مانند خود بسازد؟ اگر بتواند در اين صورت وجود شريك براى خداوند محال نخواهد بود و اگر نتواند، در اين فرض بر همه چيز قادر نخواهد بود.

2- آيا خداوند مى تواند جهان عظيم هستى را مثلا در تخم مرغى (به طورى كه نه جهان كوچك گردد و نه مساحت تخم مرغ بزرگ شود) جاى دهد؟

اگر بگوييد نمى تواند، چگونه او را بر همه چيز قادر مى دانيد و اگر بگوييد مى تواند، عقل و خرد سالم هرگز باور نمى كند كه اين جهان هستى با تمام كهكشان ها و سحابى ها در يك موجود بسيار كوچكى جاى گيرند.

3- آيا خدا مى تواند موجودى را خلق كند كه نتواند آن را نابود سازد و يا حركت دهد؟ هر دو صورت مانند قبلى ها خالى از محذور و اشكال نيست، زيرا هرگاه بگوييم نمى تواند، پس چگونه او را بر همه چيز قادر مى دانيم و هرگاه بگوييم مى تواند، باز عموم قدرت او را انكار كرده ايم; زيرا هرگاه خدا قادر بر آفريدن جسمى باشد كه نتواند آن را نابود سازد و يا حركت دهد، چگونه او بر همه چيز قادر است در صورتى كه نمى تواند جسمى را كه آفريده، حركت دهد و يا نابود سازد؟

 

پاسخ

اين پرسش ها تازگى ندارند و از دوران هاى پيشين ميان مردم مطرح بوده و از پيشوايان بزرگ دينى ما در اين زمينه سؤالاتى شده و پاسخ هايى فرموده اند.

جواب اجمالى همه اين پرسش ها يك جمله است و آن اين كه: قدرت هرچه هم نامتناهى و نامحدود باشد، به چيزى تعلّق مى گيرد كه عقل و خرد امكان آن را تصديق كند و باور نمايد كه يك چنين چيزى «شدنى» است.

امّا چيزهايى كه امكان ذاتى ندارد و در نزد خرد از امور ممتنع و محال شمرده مى شوند، هرگز قدرت به آنها تعلّق نمى گيرد.


ادامه مطلب
نویسنده: ׀ تاریخ: جمعه 4 اسفند1385 ׀ موضوع: چند سوال خواندنی ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20