تبليغاتX
بگیر دست مرا سردم است یازهرا


بگیر دست مرا سردم است یازهرا

نه این راو نه ان را دوست دارم امیر المومنین را دوست دارم

ويژگى هاى بندگان خوب خدا

 

   الحديث:

عَنْ ابْنِ عُمَرَ قالَ: خَطَبَنا رَسُولُ اللهِ(ص) خُطْبَةً ذَرَفَتْ مِنْهَا العُيُونُ وَ وَجِلَتْ مِنْهَا الْقُلُوبُ فَكانَ مِمّا ضَبَطْتُ مِنْها: اَيُّهَا النّاسُ، اِنَّ اَفْضَلَ النّاسِ عَبْداً مَنْ تَواضَعَ عَنْ رَفْعَة، وَ زَهِدَ عَنْ رَغْبَة، وَ اَنْصَفَ عَنْ قُوَّة، وَ حَلُمَ عَنْ قُدْرَة... .

(بحار، ج 74 ص 179)

 


ترجمه:

از ابن عمر روايت شده كه پيامبر(ص) براى ما خطبه اى خواند كه از آن خطبه، چشم ها گريان شد و دل ها لرزيد و بخشى از آنچه من يادداشت كردم، اين است: اى مردم! بهترين بندگان خدا كسى است كه در عين بزرگى، فروتنى كند و در عين دلبستگى به دنيا، زهد ورزد و در عين توانايى، انصاف دهد و در عين قدرت، حليم و بردبار باشد.

 

شرح:

مسئله مهمّى كه در اين قسمت از حديث منعكس شده، اين است كه ترك گناه گاه به سبب ناتوانى است; و گاهى به سبب عدم تمايل به گناه، مثلا، كسى اصلا از شراب خوشش نمى آيد، يا دوست دارد امّا قدرت ندارد، يا مقدّماتش مهيّا نيست و يا به جهت زيانهايش آن را ترك كرده و نمى خورد، چنين تركى كه براى ناتوانى است اهميّت ندارد بلكه مهمّ آن است كه در عين قدرت، انسان گناه را ترك كند و به فرموده پيامبر در حالى كه صاحب مقام و موقعيّت اجتماعى بالايى است، تواضع(1)

افراد در مسئله ترك گناه مختلفند. گروهى از انسان ها از بعضى از گناهان ذاتاً متنفّرند و آن را انجام نمى دهند، لذا هر فردى بايد خودش ببيند كه به چه چيز حرامى تمايل دارد، تا همان را ترك كند. البته شناختن خود، كار آسانى نيست، گاهى صفاتى در انسان وجود دارد كه با گذشت شصت سال از عمرش از وجود آنها بى خبر است چرا كه هيچ كس با چشم انتقاد به خود نگاه نمى كند. اگر كسى مى خواهد در زمينه امور معنوى پيشرفت كند و به درجه هاى عالى برسد بايد با بدبينى به خود بنگرد تا نقاط ضعف خود را بشناسد. و به همين جهت است كه گفته مى شود براى شناخت نقاط ضعف از دشمنان و يا دوستان دلسوزِ منتقد (نه عيب پوش) استفاده كنيد و از همه بهتر اين است كه انسان خود منتقد خويش باشد. اگر بداند به چه گناهانى تمايل دارد و لغزشش از كجاست و شيطان از چه وسايل، زمينه ها و انگيزه هايى در وجود او استفاده مى كند، اسير نفس و شيطان نمى شود. به قول مولوى:

نفس اژدهاست او كى مرده است از غم بى آلتى افسرده است

پس به همين جهت پيامبر(ص) مى فرمايد: «برترين مردم كسى است كه، در عين رغبت، زاهد و در كمال قدرت، منصف و در عين عظمت، متواضع باشد».

اين سفارش خطاب به همه است، به خصوص به اهل علم، چرا كه امام و پيشواى مردمند و پيشواى مردم قبل از اين كه به تعليم مردم بپردازد بايد خود را تربيت كند. هر چه مقام انسان عظيم تر باشد، لغزش هاى او هم بزرگ تر است و هر كارى حسّاس تر باشد خطراتش هم بيشتر است: «اَلْمُخْلِصُونَ فى خَطَر عَظيم; مخلصان در خطر بزرگى هستند».

انسان مادامى كه جوان است هر گناهى را مرتكب مى شود و مى گويد: در پيرى توبه مى كنم، كه اين تسويف و به تأخير انداختن، از حيله هاى شيطان و نفس است، و يا به خود وعده مى دهد كه وقتى ماه رمضان آمد توبه مى كنم، در حالى كه اگر كسى بخواهد به ميهمانى و ضيافت الهى برود بايد اوّل خود را شستشو دهد و لباس تميز بر تن كند و آن گاه به ميهمانى قدم بگذارد، نه اين كه با لباس آلوده در آن شركت جويد.(2)

 

 

 

1. قرآن مجيد، يكى از اوصاف مؤمنان راستين را تواضع و فروتنى و ترك هر گونه استكبار مى داند، چرا كه كبر و غرور، نخستين پله نردبان كفر و بى ايمانى است و تواضع و فروتنى در مقابل حق و حقيقت، نخستين گام ايمان است.

پويندگان راه كبر و خودبينى كه نه در برابر خدا سجده مى كنند و نه تسبيح و حمد او را به جا مى آورند و نه حق بندگان او را پاس مى دارند، بت بزرگى، چون نفس خودشان دارند. (تفسير نمونه، ج 17، ص 146).

 

2. از عالم بزرگوار، «شيخ بهايى»، چنين نقل شده: مردى به نام «توبه» بود كه غالباً به محاسبه نفس مى پرداخت. روزى در سن شصت سالگى وقتى گذشته عمر خود را محاسبه كرد ديد كه مجموعه ايام عمرش 21500 روز است; گفت: اى واى بر من، اگر در ازاى هر روز يك گناه بيشتر نكرده باشم بيش از بيست و يك هزار گناه كرده ام، آيا مى خواهم خدا را با بيست و يك هزار گناه ملاقات كنم؟ در اين هنگام صيحه اى زد و بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد. (تفسير نمونه، ج 24، ص 465)

نویسنده: ׀ تاریخ: چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

صفات مومن(3)

 

موضوع:

 

در جلسات قبل حديثى از پيامبر اكرم(ص) بيان كرديم كه در آن حضرت 103 صفت براى مؤمن بيان فرمودند، ده صفت بيان شد اكنون شش صفت ديگر را بيان مى كنيم:

 


متن حديث:

مذكّر الغافل، معلّم الجاهل، لا يؤذى من يؤذيه و لا يخوض فيما لا يعنيه ولا يشمت بمصيبة ولا يذكر احداً بغيبة،... .(1)

ترجمه:

انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكّر مى دهد و جاهلان را تعليم مى كند كسى كه او را اذيت كند آزار نمى دهد و درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، اگر كسى كه به او آزار رسانده دچار مصيبت شود او را شماتت نمى كند و غيبت نمى كند.

«

شرح:

يازدهمين صفت مؤمن مذكّر الغافل» است يعنى انسان مؤمن كسى است كه غافلان را تذكر مى دهد.غافل كسى است كه مى داند ولى حواسش نيست. مى داند كه شراب حرام است ولى حواسش نيست.

دوازدهمين صفت مؤمن «معلّم الجاهل» است يعنى مؤمن جاهلان را تعليم مى دهد. جاهل كسى است كه نمى داند.

فرق بين تنبيه غافل، ارشاد جاهل و امر به معروف و نهى از منكر چيست؟

اين سه واجب نبايد با هم اشتباه شود. غافل كسى است كه حكم را مى داند ولى حواسش نيست. (موضوع را فراموش كرده) مثلا مى داند غيبت گناه است ولى غافل شده و سرگرم غيبت شده است. جاهل هم كسى است كه حكم را نمى داند و ما مى خواهيم حكم را به او ياد دهيم، مثلا حرمت غيبت را نمى داند. امر به معروف و نهى از منكر هم در جايى است كه موضوع و حكم را مى داند و نه غافل است و نه جاهل حكم هر يك چيست؟

در مورد غافل كه از موضوع غافل است اگر آن موضوع مهمّ نباشد مثل اكل نجس واجب نيست به او تذكر بدهيم، جز در موضوعات مهمّه مثل اين كه خون بى گناهى را مى ريزد و خيال مى كند كه گناهكار است. جاهل به احكام را هم بايد تعليم كرد و اين امر واجب است.

در امر به معروف و نهى از منكر كه عالماً و عامداً گناه مى كند بايد او را با زبان خوش امر و نهى كنيم پس هر سه واجب است امّا دايره شان تفاوت دارد و اين كه در بين عوام مرسوم است كه مى گويند موسى به دين خود، عيسى به دين خود يا من و تو را در يك قبر نمى گذارند، حرف بى اساسى است، ما بايد يكديگر را ارشاد كنيم و نبايد نسبت به اين امر بى تفاوت بود، اين فضولى در كار ديگران نيست در روايات وارد شده مَثَل گناهكار در ميان جامعه مانند مَثَل كسى است كه در كشتى نشسته و مكان خودش را سوراخ مى كند وقتى به او اعتراض شود، مى گويد جاى خود را سوراخ مى كنم. در جواب او مى گويند: ما سرنوشت مشترك داريم. اگر كشتى سوراخ شود همگى غرق مى شويم. مثال ديگر در روايات اين است كه در بازار اگر مغازه اى آتش بگيرد وقتى اهل بازار براى خاموش كردن اقدام مى كنند، صاحب مغازه نمى تواند بگويد چرا فضولى مى كنيد مغازه خودم است چون در جواب او مى گويند كه ما هم در اين بازار مشغول كار هستيم. ممكن است آتش به مغازه ما هم سرايت كند، اين دو مثال تعبير صحيحى از فلسفه امر به معروف و نهى از منكر است و دليل اين كه وظيفه عمومى است سرنوشت مشتركى است كه همه دارند.

سيزدهمين صفت مؤمن «لا يؤذى من يؤذيه» است در مفاهيم دينى دو مفهوم جدا از هم داريم:

1- عدالت: معنايش اين است كه «من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدى عليكم» يعنى به اندازه اى كه بر شما ظلم كرده به همان مقدار به خودش تلافى كنيد.

2- فضيلت: غير از عدل و در واقع همان عفو است، يعنى خوبى در مقابل بدى است كه از صفات برجسته اى است كه حضرت رسول(ص) فرمود: «يُعطى من حَرُمَه (مى بخشند به كسى كه از او دريغ كرده چيزى را) و يعفو عن من ظَلَمه (از كسى كه به او ظلم كرده در مى گذرد) يصل من قطعه (كسى كه با او قطع رابطه كرده او به ديدنش مى رود)». مؤمن كامل سراغ عدالت نمى رود بلكه سراغ فضيلت مى رود.

چهاردهمين صفت مؤمن «ولا يخوض فيما لا يعنيه» است يعنى مؤمن واقعى كسى است كه درباره چيزى كه به او مربوط نيست دخالت نمى كند، «ما لا يعنيه» به معنى ما لا يقصده است يعنى آن شىء به تو مربوط نيست. يكى از مشكلات مهمّ دخالت كردن مردم در كارهايى است كه مربوط به آنها نيست، در سطح دولت ها هم چنين است و بعضى از دولت ها در امور ديگران دخالت مى كنند.

 

پانزدهمين صفت مؤمن «ولا يشمت بمصيبة» است، در زندگى روزهاى خوب و بد هست، مؤمن كسى را كه دچار مصيبت شده شماتت نمى كند، نمى گويد: ديدى كه خدا چه بلايى بر سرت آورد، گفتم چنين و چنان نكن، اين گونه با او حرف زدن ناجوانمردى و نمك بر زخم پاشيدن است، اگرچه ممكن است آن مصيبت نتيجه اعمال بدى باشد كه او انجام داده ولى نبايد او را شماتت كرد، چه بسا فردا مشكل سراغ تو بيايد و همه در زندگى روزهاى سخت دارند.

شانزدهمين صفت مؤمن «ولا يذكر احداً بغيبة» است، در اهمّيّت غيبت همين بس كه مرحوم شيخ در مكاسب مى فرمايد غيبت كننده اگر توبه نكند اوّلين كسى است كه وارد دوزخ مى شود و اگر توبه كرده و پذيرفته شود آخرين كسى است كه وارد بهشت مى شود. غيبت آبروى مسلمان را مى برد و آبروى انسان مثل خون او محترم است و گاهى آبرو از خون او هم بالاتر است.



 

1. بحار، ج 64، ص 310.

نویسنده: ׀ تاریخ: شنبه 15 اردیبهشت1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

صفات مؤمن (2)

                       

مقدمه:

در بحث اخلاقى گذشته حديثى از پيامبر اكرم(ص) خطاب به على(ع) نقل كرديم كه حضرت فرمود مؤمن مؤمن نمى شود مگر اين كه صد و سه صفت در او جمع شود كه اين صفات در پنج دسته جمع مى شود. پنج صفت در جلسه قبل بيان شد و اكنون به پنج صفت ديگر اشاره مى كنيم:

 


متن حديث:

... كريم المراجعة، اوسع الناس صدراً، أذلّهم نفساً، صحكه تبسماً، و اجتماعه تعلماً... .(1)

ترجمه حديث:

... مراجعاتش كريمانه است، سعه صدرش از همه بيشتر، تواضعش زياد است، با صداى بلند نمى خندد و حضورش در اجتماعات همراه با تعليم و تعلّم است.

ششمين صفت مؤمن «كريم المراجعة» است، يعنى مراجعاتش كريمانه است كه دو احتمال دارد:

1- مراجعاتى كه مردم به او دارند كريمانه برخورد مى كند، يعنى يا الان توانائى آن را دارد و انجام مى دهد يا وعده انجام آن را در آينده مى دهد و يا نمى تواند انجام دهد كه عذرخواهى مى كند، قرآن مى فرمايد:

«قول معروف و مغفرة خير من صدقة يتبعها اذى».(2)

2- مراجعه اش به ديگران كريمانه است يعنى اگر از كسى چيزى مى خواهد مؤدّبانه است و طلبكارانه نيست و اصرار نكرده و طرف را مأخوذ به حيا نمى كند.

هفتمين صفت مؤمن «أوسع الناس صدراً» است، يعنى سينه اش از همه گشاده تر است قرآن در مورد سعه صدر مى فرمايد:

«فمن يرد الله أن يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد أن يضله يجعل صدره ضيّقاً حرجاً»(3) هركس را خدا بخواهد هدايت كند (لايق هدايت بداند) براى پذيرش اسلام شرح صدر به او مى دهد و هركس را بخواهد گمراه كند (لايق هدايت نباشد) سينه اش را تنگ مى كند.

 

«سعه صدر» به چه معنى است؟ اشخاصى كه شرح صدر دارند همه چيز را تحمّل مى كنند (ناملايمات، مشكلات، حوادثِ سخت...) بدگويى ها در آنها اثر نكرده و زود نااميد نمى شوند. حوادث، علوم، دانش ها و معارف را در خود جاى مى دهند و اگر كسى درباره آنها بدى كند در گوشه اى از ذهن خود جاى مى دهند و تمام وجودشان را پر نمى كند ولى كسانى كه ضيّق الصدر هستند با اندك ناملايماتى جابه جا شده و پذيرش و تحمّل و حوصله ندارند.

هشتمين صفت مؤمن «اذلّهم نفساً» است، «ذلت» در لغت عرب به معنى تواضع و «ذلول» به معنى رام است، ولى در فارسى ذلّت يك بار منفى دارد پس اين صفت به معنى تواضع است يعنى مؤمن تواضعش زياد است و در مقابل مردم تواضع مى كند، به كوچك و بزرگ آنها احترام مى كند، و توقع ندارد همه به او احترام بگذارند.

نهمين صفت مؤمن «ضحكه تبسماً» است، مؤمن با صداى بلند نمى خندد در روايات داريم كه پيامبر هيچگاه با صداى بلند نخنديد، پس خنده مؤمن هم مؤدّبانه است.

دهمين صفت مؤمن «اجتماعه تعلّماً» است يعنى مؤمن وقتى در جلسه اى مى نشيند سعى مى كند تعليم و تعلّم در آن باشد و به غيبت و چيزهايى كه به درد او نمى خورد و فايده اى براى او ندارد نمى 

 

 

 به وب سایت زیر حتما حتما یه سر بزنیدhttp://www.yarane-agha-

zmm.blogfa.com



1. بحار، ج 64، ص 310.

2. آيه 263، سوره بقره.

3. آيه 125، سوره انعام.

 

نویسنده: ׀ تاریخ: دوشنبه 27 فروردین1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀

صفات مؤمن (1)

  

              سلام به شما حتما به وب سایت زیر یه سر بزنید اگه موافقید وهمیشه ادامه میدهید توی نظرات بنویسید.....

                  http://www.yarane-agha-zmm.blogfa.com 

            

 

 

 

 

حديث:

روى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) قال: يكمل المؤمن ايمانه حتّى يحتوى على مائة و ثلاث خصال: فعل و عمل و نيّة و باطن و ظاهر فقال اميرالمؤمنين(عليه السلام): يا رسول الله(صلى الله عليه وآله) ما المائة و ثلاث خصال؟ فقال(صلى الله عليه وآله): يا على من صفات المؤمن أن يكون جوّال الفكر، جوهرّى الذكر، كثيراً علمهٌ عظيماً حلمه، جميل المنازعة،...(1)



ترجمه:

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) به اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود: مؤمن كامل داراى 103 صفت است و اين صفات در پنج شاخه خلاصه مى شود، صفات عملى گذرا و صفات عملى مستمر نيّت، صفات ظاهرى و باطنى سپس اميرمؤمنان فرمود: اى رسول خدا اين 103 خصلت چيست؟ حضرت فرمودند: اى على از صفات مؤمن اين است كه هميشه فكر مى كند و ذكر خدا را در آشكار مى گويد، علم او كثير و حوصله و تحمّلش زياد است و در منازعات هم زيبا برخورد مى كند.

 

شرح:

اين حديث در واقع يك دوره اخلاق اسلامى است، كه حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) خطاب به على(عليه السلام)آن را بيان مى كند، كه در پنج گروه خلاصه مى شوند كه عبارتند از فعل و عمل و نيّت و باطن و ظاهر.

فرق بين فعل و عمل چيست؟ فعل چيزى است كه گذراست و انسان گه گاه آن را انجام مى دهد در مقابل عمل جنبه استمرارى دارد.

پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:

اوّلين صفت مؤمن مؤمن «جوال الفكر» است، يعنى كسى نيست كه فكرش متحجّر، جامد و راكد باشد بلكه دائماً در جولان است و هميشه فكر مى كند و به جايگاه تازه اى مى رسد و به حدّى از علم قانع نيست. در اينجا حضرت اوّلين صفت را فكر قرار داده است كه نشان دهنده اهميّت فكر است. افضل اعمال مؤمن تفكّر است و اكثر عبادات ابوذر تفكّر بود. اگر به عاقبت امور فكر كنيم دچار مشكلاتى كه امروز گرفتار آن هستيم نمى شويم.

دوّمين صفت مؤمن «جوهرى الذكر» است در بعضى از نسخ «جَهْوَرى الذكر» دارد كه به نظر ما هر دو به معنى آشكار كردن ذكر است، البتّه آشكار كردن ذكر منافاتى با قصد قربت ندارد چون در دستورات اسلامى هم ذكر جلى داريم و هم ذكر خفى و يا صدقه و زكوة هم مخفى داريم و هم آشكارا، كه هر يك فايده اى خاص دارد، در جايى كه آشكار است در واقع تبليغ است و در جايى كه مخفيانه است اثر مخصوص به خودش را دارد.

سوّمين صفت مؤمن «كثيراً علمه» يعنى علم او زياد است، در احاديث داريم كه ثواب به اندازه علم و عقل است، يعنى ممكن است كسى دو ركعت نماز بخواند و در مقابل، ديگرى صد ركعت ولى آن دو ركعت ثوابش بيشتر باشد، در واقع عبادت ضريب دارد و ضريب عبادت علم و عقل است.

چهارمين صفت مؤمن «عظيماً حلمه» است يعنى به همان اندازه كه علمش زياد مى شود حلم او هم زياد مى شود. انسان عالم در اجتماع با افراد زيادى سر و كار دارد، اگر حلم نداشته باشد دچار مشكل مى شود.

به عنوان مثال مى توان به حلم و بردبارى حضرت ابراهيم(عليه السلام)اشاره نمود. آلوده تر از قوم لوط در اقوام گذشته نداريم و عذاب آنها هم دردناك تر از همه بود «فلما جاء امرنا جعلنا عاليها سافلها و اَمطرنا عليها حجارة من سجّيل منضود»(2) به گونه اى كه شهرهاى آنها زير و رو شد و بعد باران سنگ بر آنها باريد، با همه اينها وقتى فرشتگان براى عذاب اين قوم نازل شدند ابتدا خدمت حضرت ابراهيم رسيدند و به او خبر ولادت فرزندى را دادند كه ابراهيم خوشحال شد، بعد درباره قوم لوط شفاعت كرد «فَلمّا ذهب عن ابراهيم الروع و جاءته البُشرى يُجادلُنا فى قوم لوط * اِنَّ ابراهيم لَحليم اوّاهٌ منيبٌ»(3) خيلى حلم مى خواهد كه انسان در مورد چنين قومى شفاعت كند و اين نشان دهنده كرامت و حلم و سعه صدر حضرت ابراهيم است، پس عالِم بايد حلمش كثير باشد و تا جايى كه مى تواند اصلاح كند نه اين كه حذف كند.

پنجمين صفت مؤمن «جميل المنازعة» است اگر با كسى بحث و گفتوگويى دارد زيباست، و جنگ و جدال نيست.

شرايط امروز جامعه ما بسيار حساس است. خطر در يك قدمى ماست در اين شرايط عقل چه مى گويد؟ آيا بايد هر موضوعى را بهانه كنيم و ميدان جنگ تازه اى را راه بياندازيم يا عقل مى گويد زمان، زمان وفاق و اتّحاد است؟

اگر به اخبار دقت كنيم مى شنويم كه از يك سو بازرسان مشغول بازرسى عراق هستند از سوى ديگر آمريكا خود را براى حمله آماده كرده و مهره ها را اطراف عراق چيده و تاريخ حمله را هم تعيين كرده است. خبر ديگر اين كه يكى از دولت مردان جنايتكار اسرائيل مى گويد ما بايد سه نقطه (مكّه، مدينه، قم) را با بمب اتمى بكوبيم آيا احتمال ندارد كه اين واقعيت داشته باشد؟ خبر ديگر اين كه آمريكايى ها قصد دارند بعد از ورود به عراق يك فرماندار نظامى از خودشان تعيين كنند معنى آن اين است كه اگر بر ما هم مسلّط شوند به هيچ جناحى رحم نمى كنند و به كسى سهميه اى نمى دهند. خبر ديگر اين كه وقتى در مجلس درگيرى پيدا مى شود يا گروه معدودى از دانشجويان تجمّع مى كنند، خبر گزارى هاى بيگانه شروع به تشويق كرده و ادامه چنين برنامه هايى را طلب مى كنند. آيا اينها براى اين كه ما بيدار شويم كافى نيست؟ آيا امروز روز «واعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا» و روز وحدت ملّى نيست؟ عقل چه مى گويد؟ نويسندگان، مسئولين، نمايندگان مجلس، دانشجويان..، شما را به خدا بيدار شويد، آيا عقل مى گويد هر موضوعى را بهانه كنيم و تجمع كنيم و از دانشگاه ها به مجلس و جاهاى ديگر بكشانيم، به گونه اى كه دشمن از اين حركات سوء استفاده كند؟ اميدواريم كه اگر گفتگو و اعتراضى هم هست به صورت «جميل المنازعة» كه از صفات مؤمن است مطرح شود و قوانين را معيار قرار دهيم و معيارهاى وحدت را داشته باشيم.

اكثريت مردم متديّن هستند، وقتى ماه رمضان يا ايّام عاشورا مى رسد چهره كشور عوض مى شود، پس مردم به دين علاقمند هستند، بياييد حول دين كه قوّت و سرمايه است جمع شويد و از اين عامل استفاده كنيد.


1. بحارالانوار، ج 64، باب علامات المؤمن، ح 45، ص 310.

2. سوره هود، آيه 82.

3. سوره هود، آيه 74 و 75.

نویسنده: ׀ تاریخ: سه شنبه 21 فروردین1386 ׀ موضوع: صفات مومنین از زبان ائمه وپیامبر ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to 14eshgh.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20